تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و شصت و دوم :
یک قدم جلوتر از او به راه میافتم. از در پارکینگ بیرون میرویم تا خیابان کم عرض را رد کنیم و به ماشین من برسیم. جلوی ماشین کمی پایینتر از همیشه به نظر میرسد. زودتر از آقای سالاری جلو میروم و با دیدن دو لاستیکی که به وضوح با چاقو پاره شدهاند آه از نهادم برمیخیزد. با حس تکان خوردن سایهای پشت درختهای پارک، صدای بلند آقای سالاری را میشنوم.
- سریع برگرد عقب. بدو بریم تو پارکینگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
منصور که بعیده باشه.
۳ سال پیشیانا
0صدرا کاربلده وآوالجباز نیست
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دو تا آدم عاقل🌺🥰
۳ سال پیشAa
1عالی بود ممنون👏🌺
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون.
۳ سال پیشسیتا
0اهووو میخوان برن خوراکی بخورن
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ابوذر
1به نظرم اونی پشت درخت بود *** نبود منصور یل سمیر بود