تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و شصت و هفتم :
بعد از تماس صدرا که کم مانده بود مامان با سادهدلی موضوع دیشب را برایش بازگو کند، خواب بطور کامل از سرم پریده بود. روی تخت مینشینم و دستانم را به عقب میکشم تا تنم از خمودی دربیاید. از خواب سیر شدهام اما هنوز دلم همآغوشی با رختخوابم را میخواهد. مثلا تا غروب کاری نداشته باشم و از تخت بیرون نیایم.
با نگاه به ساعت برق از سرم میپرد. ساعت دوازده شده است. سابقه نداشته من تا این ساعت

لطفا صبر کنید...

مهسا
0اشتباه میکنه آوا. کسیکه کار اشتباهی انجام میده و مشخصه پشیمون هم نیست، اگه جلوشو نگیری، ادامه میده. تازه به آوا و صدرا تهمت هم زده. ضرب المثل وبال گردن کسی شدن هست. آوا وبال گردن برادرشه نه آراد.