پارت صد و هفتاد :

لب‌هایش را به هم چفت می‌کند و چشم‌هایش به سمت بالا یک نیم دور در حدقه می‌چرخند. این مرد حمایت را خوب بلد است اما خودش که حق عادت به این حمایت‌ها را ندارد. کمی مکث می‌کند تا جملاتش را جفت و جور کند و با تن صدایی پایین به حرف می‌آید. ته دلش طالب ادامه‌ی این دلگرمی‌هاست اما زبانش به عکس دلش عمل می‌کند.
- آقا صدرا! من کارم نهایتا چند روز دیگه تو دفتر شما تموم می‌شه. نمی‌خوام گربه کوره Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    فقط یه ایرانی توی اوج گرما چای میخوره😁😁 ممنون فاطمه جون🌹❤️🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😂😂😂😂منم یه ایرانی اصیلم.🙈

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    هوا گرم هست بعد همایون داره چای میخوره

    ۲ سال پیش
  • نیل

    0

    این چیزا برای مردم ایران عادیه که 😅

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    عجب زرنگیه صدرا قدم به قدم میره جلو مثل امیر حسین ساده نیست ممنون عالی بود🙏⚘

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    3

    بیچاره امیرحسین الان صدرامیبینه دلشکسته میشه ممنون😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️