پارت صد و نود و چهارم :

امشب مانند دیشب و صبح سر حوصله نیست. کلافه است و این از لحن صدایش کاملا مشخص است. بی‌طاقتی‌ در تک تک جملاتش جاری‌ست و حرف‌هایش از پشت گوشی هم می‎‌توانست من را سرخ و سفید کند. علاوه بر این سوالاتی در ذهن من روشن می‌کند که مبادا این انحصار طلبی و غیرت، از حد خود خارج شده و باعث دردسر شود.
- زیادی داری سخت می‌گیری. با حرفات منو می‌ترسونی. من همیشه حد و حدود خودمو رعایت کردم. فکر نمی‌ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    2

    منم با ننه تاجی موافقم. الآن خیلی زوده برای ازدواج مجدد آوا. حتی برای فکر کردن دربارهٔ مرد جدید تو زندگیش هم زوده

    ۲ سال پیش
  • یانا

    1

    درود خانم اصغری این صدرا هم آتیشش خیلی تنده،وسختگیر اگه قرار صدرا آرتیست بشه به جون آوا،طفلک آوا اما بی خیال آوا حواسش جمعِ آوا بلدِصدرا ضربه فنی کنه😉

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بچه‌م داره با صداقت پیش میاد. میگه همینه که هست😁

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه فاطمه خانم😘🙏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید.❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • Zahra.s

    0

    ❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️