تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و نود و هفتم :
نمیگذارم ننه برای بدرقهام به ترمینال بیاید. همراه آیدین به ترمینال میروم و اتوبوس ساعت بیست و یک را سوار میشوم. به مامان نمیگویم که یک روز زودتر برمیگردم تا فردا صبح بابا را زابراه نکند.
فردا که به خانه برسم تنها چند ساعت برای استراحت وقت دارم. باید بلافاصله به خانهی خودم بروم تا شروع به جمع کردن اثاثم بکنم. امیرحسین دیروز پیام داده و گفته بود که صبح شنبه با صاحبخانه قرار
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نگاهتون بی نطیره❤️
۱ سال پیشناشناس
3خودمونیم صدراهم پرروئه
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زیاااااد😅😊😊😊😊
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به سرعت دارید به ما میرسیدا😁❤️❤️
۲ سال پیشزهره
0سلام رمان هاتون رو دوست دارم هرچه تا الان خوندم قوی بوده وداستان جالبی داشته، ممنون از زحمات همگی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزم. به مهر خوندید.🥰
۲ سال پیشسیتا
0خوب مگه آوا گفته بود که برمیگرده که صدار بدونه و بره دنبالش
۲ سال پیشZahra.s
4منم انتظار داشتم صدرا اونجا باشه😂
۲ سال پیشاسرا
2وای که آواچقدرکارداره۰🙏💋
۲ سال پیشAa
1👏🌹
۲ سال پیشیانا
0آوا میدونه میخواد چیکارکنه. در ضمن حالا نوبت آواست تا صدرا را بیشتر به خودش جذب کنه اینه ...
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0قلمی بی نظیر دارید