تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتاد و نهم :
دوباره چند ثانیه به گوشی خیره میماند. آوا آنلاین است اما هنوز وارد صفحهی چتشان نشده است.
- من و تو خیلی شبیه همیم. هر دو تنهاییم ولی از تنهایی بیزار. هر دومون فقط داریم تظاهر میکنیم که اوضاعمون خوبه. هیچ کدوم این وضعیتو نمیخوایم. من بیشتر از تو از این وضعیت خسته شدم. تو رو نمیدونم ولی تنهایی من فقط با تو پر میشه. وقتی نیستی کلافهم. دلم میخواد نزدیکم باشی، خیالم راحت باشه
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به مهر خوندید فزیزدلم.🙏🏻🥰🥰🥰
۲ سال پیشAa
0👏🙏⚘
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺
۲ سال پیشیانا
3درود کار تمومه آوا میدونه صدرا به همه زیروزبر زندگییش واقفه اما آوا هم بی گدار نمیخواد به آب بزنه شهریار بیاد وسط اضطراب آوا فروکش میکنه.
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. آوا عاقل بود، تجربهی تلخ یک زندگی ناموفق هم محتاطترش کرد.🌺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زی زی
0رمان خوبی بود انگار توی رمان زندگی میکردیم قلم نویسنده عالی همه چی عالی ارزش خوندن و شب نخوابیدنم و داشت منتظر ادامه ام 🥰