تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتاد و پنجم :
در سکوت وارد خانه میشود. شال و مانتویش را همان دم در از تن میکند و خودش را روی مبل آوار میکند. بلافاصله صدای گوشی بلند میشود. ان را از کیفش بیرون میکشد. مصرعی از یک شعر در صفحهی چت تلگرامشان فرستاده است:
- روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید...
تنش به یکباره گر میگیرد. او را نبوسیده دنیایش را زیر و رو کرده بود. وای به روزی که بخواهد دست به ساختن خاطرات مشترک بزند. هم
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
حتما هست.🌺
۲ سال پیشدلنیا
1قلمت پایدار😘
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.
۲ سال پیشستاره
1ای جانم آوای طفلکی حق داره 😔حقش نیست اینطوری ازعشقش بترسه..
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۲ سال پیشیانا
2درود بر بانو اصغری🧚 ♀️ دیگه ازاین به بعد بقیه عشقولانه صدرا وآوا به قلم توانمند شما بستگی داره امیر حسین چیکار میکنه؟
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید جان دل.🌺
۲ سال پیشZahra.s
0وای جای حساسش بود عالی بود
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😊😊😊🌺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سپیده
0دلم برای آوا میسوزه ،ولی واقعیت جامعه همینه همیشه به زنهای بیوه توهین میشه ومردها به اونها به چشم ابزار قابل دسترس توجه دارن حالا ببینیم آقا صدرا مرد میدان هست ؟؟؟؟