پارت صد و هشتاد و ششم :

من خیلی زود داشتم در برابر او وا می‌دادم. صدرا مثل ارتشی که یک قلعه را از درون تسخیر کرده باشد، با سیاست هجوم آورده بود. می‌دانستم تمام مقاومتم حکم همان تقلای بی‌نتیجه‌ی آخر را دارد. نهایتش می‌توانستم به او جواب رد بدهم و او را از خودم برانم در حالی‌که دلم را هم به غنیمت می‌برد.
سریع هندزفری زا نصب می‌کنم. قصد ندارم صدای محکم و واضحش را با ولوم پایین از کیفیت بیاندازم. گوشی را به ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    1

    خداقوت نویسنده جان بنظرم سمیر شیفته جذابیت های ظاهری آوا شده بود اما صدرا بیشتر اخلاق و رفتار آوا رو در نظر گرفت و سنجید که بنظرم برای یک عمر زندگی این کار هوشمندانه تری

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام جان دل. بله کاملا درسته. ❤️

    ۸ ماه پیش
  • آ

    0

    واقعا کار صدرا عالی بود دردل بردن آوا امیدوارم زود مراسم عقدوعروسی رو بنویسین فقط این پارت رو دیرخواندم واقعا به قول آوا معتاد پارت ها شدم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    به اون قسمتا هم میرسیم. 🥰🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    فقط مامانش اگه می فهمید چرا ابرو هاش به فنا میرفت 😉

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😅😅😅😅🥰

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    ای جانم استرستم قشنگه آواخانوم😇،صدراکارکرده که همه جاهست نمیشه ازش دل بکنی😂 دل باختی شدیددد😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👌👌🥰دقیقا. دل دخترم رفته🥰

    ۲ سال پیش
  • Zahra.s

    0

    دلم شور میزنه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بابت چی؟ از سمیر می‌ترسید؟😉

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    صدرا حسابی دلشو برده😉👏🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دزد دانا می‌کشد اول چراغ خانه را😉😉❤️

    ۲ سال پیش
  • آلما

    5

    رمان به شدت قشنگیه من عاشق قلمش شدم فقط تا غرق رمان میشم پارت تموم میشه😭

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزمممم🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    پارتهامون که طولانیه 😊😊🥰

    ۲ سال پیش
  • یانا

    5

    آوا ،سخت دل سپرده به صدرا اما این صدرا نمیدونه ،عجب دلی برده از آوا این وسط جای پروین خالیه بزنه تو بًرجک صدرا،خانم اصغری نمیدونم چرا دلم داره براشون شور میزنه!!!(اتفاقی نیافته) 🥰👰🤵👏👏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بعیده صدرا اجازه بده کسی عشقش رو که به آوا داره خراب کنه.😊😊😇

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️