تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتاد و ششم :
من خیلی زود داشتم در برابر او وا میدادم. صدرا مثل ارتشی که یک قلعه را از درون تسخیر کرده باشد، با سیاست هجوم آورده بود. میدانستم تمام مقاومتم حکم همان تقلای بینتیجهی آخر را دارد. نهایتش میتوانستم به او جواب رد بدهم و او را از خودم برانم در حالیکه دلم را هم به غنیمت میبرد.
سریع هندزفری زا نصب میکنم. قصد ندارم صدای محکم و واضحش را با ولوم پایین از کیفیت بیاندازم. گوشی را به ه
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام جان دل. بله کاملا درسته. ❤️
۸ ماه پیشآ
0واقعا کار صدرا عالی بود دردل بردن آوا امیدوارم زود مراسم عقدوعروسی رو بنویسین فقط این پارت رو دیرخواندم واقعا به قول آوا معتاد پارت ها شدم
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به اون قسمتا هم میرسیم. 🥰🥰🥰🥰
۲ سال پیشسیتا
0فقط مامانش اگه می فهمید چرا ابرو هاش به فنا میرفت 😉
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅😅🥰
۲ سال پیشستاره
0ای جانم استرستم قشنگه آواخانوم😇،صدراکارکرده که همه جاهست نمیشه ازش دل بکنی😂 دل باختی شدیددد😍
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👌👌🥰دقیقا. دل دخترم رفته🥰
۲ سال پیشZahra.s
0دلم شور میزنه
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بابت چی؟ از سمیر میترسید؟😉
۲ سال پیشAa
0صدرا حسابی دلشو برده😉👏🌹
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دزد دانا میکشد اول چراغ خانه را😉😉❤️
۲ سال پیشآلما
5رمان به شدت قشنگیه من عاشق قلمش شدم فقط تا غرق رمان میشم پارت تموم میشه😭
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزمممم🥰🥰🥰
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
پارتهامون که طولانیه 😊😊🥰
۲ سال پیشیانا
5آوا ،سخت دل سپرده به صدرا اما این صدرا نمیدونه ،عجب دلی برده از آوا این وسط جای پروین خالیه بزنه تو بًرجک صدرا،خانم اصغری نمیدونم چرا دلم داره براشون شور میزنه!!!(اتفاقی نیافته) 🥰👰🤵👏👏
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بعیده صدرا اجازه بده کسی عشقش رو که به آوا داره خراب کنه.😊😊😇
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
1خداقوت نویسنده جان بنظرم سمیر شیفته جذابیت های ظاهری آوا شده بود اما صدرا بیشتر اخلاق و رفتار آوا رو در نظر گرفت و سنجید که بنظرم برای یک عمر زندگی این کار هوشمندانه تری