تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و چهل و نهم :
- راستش اول ترجیح میدم چهارتا عکس ببینم، اصلا دستم بیاد چطوری بهتره بعد.
صدرا معنی نگاه او را میگیرد و از این شرایط بیرونش میکشد.
- فکر کنم اول اتاق کار همایون رو ببینیم بهتر باشه. بعدش در مورد جزئیات کار با هم حرف بزنیم. در مورد وقت هم همونطوری که گفتم، اصلا نگران نباشید. کیفیت کاری که انجام میدید، مهمتر از زمانیه که صرف میکنید.
خط و نشان چشمهای گرد شدهی همایون را
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۸ ماه پیشSahar
1همیشه تو زندگیم همایون بودم ، دوستام مینو😂 مثل همیشه عالی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی خوب بود.😅😅😅👌
۲ سال پیشسارای
2عالی بود فاطمه ی عزیزم،دوست دارم بابت این قلم قوی سفت بغلت کنم و تشکر کنم❤😘😘
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅🥰🥰چه خوشگل گفتین. دلم خواست.🥰🤗
۲ سال پیشسارای
0انشالله یه بشه من بتونم شمارو ببینم 😘😘راستی توی یکی از جواب پبام های دوستمون اسرا جان گفتین درمورد هلن اشتباه فکر کرد؟هلن قراره کاری بکنه یا اون اوایل رمان بود،🤔🤔
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزی شما. 🌺🌺🌺🌺 اشتباه تایپی بود. باید مینوشتم مینو.
۲ سال پیشسارای
0👍👍❤❤
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🌺
۲ سال پیشسپیده
1عالی بود
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلامت باشید🌺🌺🌺
۲ سال پیشAa
0ممنون عالی بود 👏👏👏⚘🍀
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید عزیزم🥰🥰
۲ سال پیشاسرا
0همایون واقعارفیق عالیه خانمی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
آدمای عاقل معمولا رفیقای خوبی هم پیدا می کنن. فقط اوا در مورد مینو اشتباه کرد🌺.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0از دست همایون🤭ولی در کل من اینجور رفیق هایی که نگران اند و دلسوزی می کنند رو می پسندم