تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و شصت :
بعدازظهر با صدرا تماس گرفته و خواسته بود ساعتی را خصوصی و مردانه صحبت کنند. دیشب که صدرا در آخر همهی بالا پایین کردنهایش به این نتیجه رسیده بود که خود شهریار بهترین گزینه برای شروع است. با او تماس گرفته و برادرش را در جریان گذاشته بود. به جایش خواب را از چشمان او گرفته بود. تمام مدتی که از تصمیم و احساسش میگفت شهریار در سکوت گوش کرده بود و حالا وقت حساب پس دادن به برادر بزرگتری بود که
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
یانا
0صدرا خوب داره میره
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
این مرد دست بردار نیست.
۳ سال پیشیانا
0عجب درایتی این شهریار
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بیخود لقب جنتلمن دوست داشتنی رو نگرفته.🌺
۳ سال پیشیانا
0صدرا داره بااعتمادبنفس خوبی میره
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👌👌🥰🥰
۳ سال پیشیانا
0پارت ۱۶۱ صدرا دا ره سریع پس خاله میشه
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بلهههه😁🥰🥰🥰
۳ سال پیشیانا
0صدرابااعتماد بنفس خوبی دازه جل میره
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺🌺
۳ سال پیشZahra.s
2امیدوارم صدرا همینطور ادامه بده
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
امیدوارم. وگرنه بهش دختر نمیدم😁🌺🌺🌺
۳ سال پیشسیتا
0صدار داره تمام تلاشش رو به کار میگیره تا به آوا برسه
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۳ سال پیشAa
3چه راه طولانی در پیش داره ممنون برای پارت زیباتون👏⚘
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون🥰🥰
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم?
3خوبه والله تو رمان این همه دختر هست هیچ *** اونارو نمیبینه پسرایه رمان همه فقط اوا رو میبینن بیچاره مینو حق داشت رد بده بزنه سیم اخر