تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و چهل و سوم :
چرا آخر هر راه و هر صحبتی به اینجا ختم میشد؟ تا کی؟ ظاهرا تا زمانی که همهی دنیا بفهمند چه شده است این سوالها ادامه خواهند یافت. هلن با دست "خاک بر سرت"ی نثار گوشی میکند.
- این از اولم شاش داشت. دنبالش کردن. هم سن منهها، داره بابا میشه اونوقت.
بیحرف نگاهم را به هلن میدوزم شاید در جواب دادن کمکم کند. حرف نگاهم را میخواند و با پوفی کلافه میگوید:
- راستش رو بگو خودتو خل
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
میاد میاد. پسرمون فقط یه کم محتاطه😉🌺
۲ سال پیشسارای
2عالی بود چند پارت خوندم پشت سرهم،دستت طلا😘ما مردم چرا اینجوری هستیم تا یکی طلاق میگیره مقصرزنهĵ هست و ازش فاصله میگیریم
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
متاسفانه زمینهی ذهنی خوبی نداریم. شاید یه دلیلش عدم استقلال خانما باشه که هم باعث ضعفشون بعد از جداییه و هم باعث سوتفاهم برای بقیه.
۲ سال پیشAa
1👏👏👌💐⚘
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🙏🏻🌺🌺
۲ سال پیشعبدی
2رمان تون رو خیلی دوست دارم،ممنونم از قلم بسیار زیباتون
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید عزیزم.🥰
۲ سال پیشاسرا
1عالیه 😘
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی نگاه زیبای شماست.🌺
۲ سال پیشدلنیا
1قلمت پایدار
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
پاینده باشید دوست عزیز.🌺
۲ سال پیشفاطمه
2ممنون که هر شب برامون پارت میذاری 🌷🌷
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ممنون که همراهی میکنید🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
1ای بابا صدار زودتر بیا آوا رو با خودت ببر دیگه 😁😁