پارت صد و پنجاه و یک :

زیپ کیف پارچه‌ایم را که رویش با سوزندوزی تزئین شده باز می‌کنم و تبلتم را بیرون می‌آورم. پوشه‌ای که به نام خودش است را باز می‌کنم و تبلت را روی میز قرار می‌دهم. می‌خواهم تبلت را به سمتش بچرخانم اما سریع جای نشستنش را عوض می‌کند و اینبار به جای صندلی روبرو، صندلی نزدیک به من را برای نشستن انتخاب می‌کند تا راحت‌تر طرح‌ها را ببیند و در موردشان نظر بدهد.
کمی از این نزدیکی معذب می‌شو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سونا

    0

    داستانش قشنگه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سپاس از نگاه قشنگتون.❤️

    ۲ سال پیش
  • Zahra.s

    0

    طوری هیجان دارم واسه این رمان انگار زندگیه خودمو عالیه عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزید🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    1

    به به کیف قشنگ این دیگه چی بود گفت 😁😁😁😆😆

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    باید یه جوری واسه حرف زدن با دخترمون سوژه پیدا کنه یا نه؟😉😅

    ۲ سال پیش
  • سپیده

    0

    سلام فاطمه جان واقعاً قلمت زیباست ،من که واقعاً لذت میبرم از خوندن رمانهایی که کمتر دنبال نوشتن از روابط *** تو نوشته هاتون هستن برای جذب مخاطب،منتظر ادامه رمان هستم بشدت

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز. پاینده باشید به مهر🥰🌺🌺

    ۲ سال پیش
  • فافا

    1

    عزیز شما فقط همین یک رمان نوشتید .دوست دارم رمان های دیگه ای از قلم شما بخونم .ممنون میشم .نام ببرید اسم رمان هاتون ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. خیر. یه رمان فایل شده‌ی دیگه دارم. دو تا رمانم تحت چاپن و الان هم در حال پارتگذاری رمان جدیدم توی تلگرام هستم.🌺

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    0

    عالی بود مرسی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عالی نگاه قشنگ شماست.🌺

    ۲ سال پیش
  • فافا

    0

    عالی .قلمتون خیلی زیباست .جزو بهترین رمان های ک خوندم .فقط پارت ها طولانی تر بشه بهتره 😁😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دوست عزیز طولانی‌تر از این دیگه موقع باز کردن به مشکل برمی‌خوره.🌺🌺

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای صدراچه کیفی کردوای سمیرپیدانشه عالیه😘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    فکر نمی‌کرد کانون توجه آوا شده باشه.😉😉

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    ای کاش تموم میشد بعد میخوندیم هلاک شدم دستت طلا

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😅😅دور از جونتون🌺

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    عالی بود تشکر برای قلم زیباتون👏⚘🌸

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید. خوش بشینه به نگاهتون.🌺🌺

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    فایل کامل رمان و از کجا میتونم بگیرم؟🥲

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    از طریق تلگرام. به آیدی زیر پیام بدید. @Wara_as

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️