تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و ده :
آقای سلیمی تماس گرفته و اطلاع داده بود که با سمیر قرار گذاشته است و اصرار داشت خود من هم در این ملاقات باشم. میخواست با یادآورب مبلغ بالای مهریه، او را در لفافه تهدید و راضی به طلاق توافقی کند. من اما فکرهای دیگری در سر داشتم؛ او را سر قرار با سمیر میفرستم و خودم آماده میشوم تا به دیدن کس دیگری بروم. تنها کسی که تیغش در این ماجرا برش بیشتری داشت و اگر میخواست میتوانست کمکم کند آقا
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. همینجاست که نبرد بین ژنتیک و تربیت خودنمایی میکنه.
۴ ماه پیشفاطیما
2بیچاره آقا یحیی چقدر سرش پایین بخاطر پسرش🥲
۸ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢
۸ ماه پیشمحبوبه
0عالی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👄👄👄
۲ سال پیشیانا
0ای دادبیداد
۲ سال پیشرها
1کسی که اشتباهی میکنه هیچوقت نبایدفرصت دوباره بهش داد
۳ سال پیشسیتا
0کاش آدم های مثل مینو نبودن که اینطوری زندگی دیگران رو خراب کنن
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
کاش...🌺
۳ سال پیشAa
3عالی بود ممنون👏👏👏🙏🌼🌸🌺
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید به مهر🌺
۳ سال پیشاسرا
1عالیه خانم اصغری گل
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عاالی وجود گلتونه.🌺
۳ سال پیشدلنیا
0رمانت عالیه🤍بعضی وقتا توی دنیای رمانت غرق میشم واقعا از ته دل حسش میکنم ♡
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوشحالم ازهمراهی گرمتون.
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zah.a
0حالا بعضیا میان میگن تربیت ولی آقا یحیی فک نکنم تو تربیت براش کم گذاشته باشه