تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتم :
از صبح چندین بار مجبور شدم از اسپری استفاده کنم تا دوباره نفسم نگیرد. اما این که قاضی حتی فرصتی برای حرف زدن به من نداده بود، باعث شده بود همین که از جلسه بیرون آمدم به دستشویی پناه برده و هرچه خورده و نخوردهام را بالا بیاورم. تا دیشب فکرش را هم نمیکردم رفت و آمد در این راهروها و نشستن روبروی قاضی میتواند اینقدر سخت باشد. در همان دستشویی صورتم را میشورم و چند سیلی آرام روی گونههای
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سپاس جانا🌺🌺
۲ سال پیشحمیده مرادی
0خیلی عالیه
۳ سال پیشسیتا
3چه روز های سختی برای آوا هست
۳ سال پیشماهرخ
2عالیه قلمتون و خیلی هم خوش قولید توی پارت گذاری
۳ سال پیشAa
0عالی بود ممنون از رمان زیباتون موفق باشید🙏⚘
۳ سال پیشاسرا
3چه پارت طولانی 🙏وسمیرچقدروقحیه آقای امیری مردپسرش برای آواشرنشه واینکه واقعا مرگ چیزعجیبی
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
0زیباست