تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و سوم :
از وقتی از تبریز برگشته بودند، خیالش راحتتر از وقتی شده بود که عازم آنجا بودند. تا هفتهی پیش نگران دکور دفتر برادرش بود. دوست نداشت شهریار را بعد از صرف یک هزینهی هنگفت، ناراضی ببیند. اما وقتی خود خانم ضیایی و جدیتش در کار را دیده بود، خیالش راحت شده بود که با نتیجهای رضایت بخش مواجه خواهند شد. تنها چیزی که هنوز برایش سوال بود، اقامت طولانی مدت یک زن جوان شوهردار، آن هم زنی به این ز
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشید یارا. به مهر خوندید.🥰🥰🌺
۲ سال پیشسیتا
0خوب بود
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ سال پیشسارای
0اقاصدرا راحت باشه بهش فکرکن عزیزم استغفرالله چیه میگی ،عروسی داریم 💃💃💃بابت هدیه ات هم ممنونم بانو جان😘😘
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون عزیزم.
۳ سال پیشدلنیا
0مثل همیشه عالی❤ مانا باشی نویسنده عزیز🤍 بیصبرانه منتظر عیدیتون هستیم😍😘
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید جانا.🥰
۳ سال پیشاسرا
0برعکس بقیه واقعاپارت محتواش اندازه است لطفاخیلی طولانی نباشه اینطورخیلی طولی می کشه تاپارت بازبشه
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید عزیزم. کاش همه مثل شما فکر میکردن.😅🥰
۳ سال پیشاسرا
0بازهم میگم فقط صداراینجور شایدسبکتون اینطوری برای بعضی شخصیتهاکامل نمی کنیدوآخرکامل میشه
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بعضی شخصیتا نقششون رو توی رمان انجام دادن. در حد دونستن از احوالشون اطلاعات بدن کافیه. کم کم از فضای اصلی فاصله میگیرن. به جاشون صدرا روز به روز پررنگتر میشه.
۳ سال پیشاسرا
0ببخشیدولی این پارت چراهرکاری که میزدنقطه سرخط نداره بعدوقتی اززبان صدرایه جورنوشته میشه واضح نیست آیااین طرزنوشتن سهویایک نوع سبک عمدی میشه لطفاتوضیح بدید
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به جز آوا، داستان از زبان سوم شخص نوشته شده. فقط آواست که اول شخص داستان رو روایت میکنه.
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
متوجه منظورتون نشدم. چطور کلمات گم میشن؟
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم Alizadeh
0عالیه،رمان های زیادی خوندم،کم پیش میادداستانی اینجوری منوجذب خودش کنه،خسته نباشیدنویسنده ی عزیز