پارت صد و چهارده :

بیشتر از یک ماه است که کارم در دفتر آقای سالاری به اتمام رسیده اما هنوز حق‌الزحمه‌ام را دریافت نکرده‌ام. آخرین چیزی که یادم می‌آید چکی است با مبلغ بیشتر از قرارداد که آقای سالاری آن را امضا کرده بود و داشتیم بر سر مبلغش تعارف می‌کردیم. بعد از رسیدن سمیر را به خاطر ندارم. نمی‌دانم چک را برداشتم یا جا گذاشتم. اگر جا گذاشته بودم حتما آقای سالاری آن را برایم می‌فرستاد. اگر هم گم کرده باشم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    نمیدونم چرا دلم برای سمیر سوخت اینجا. بیچاره خیلی داغون شده.

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    0

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالی خوب که به روی سمیرآورد

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    مینوی حسود زهرشو ریخت ناپدید شد😡🧐

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    2

    چه رویی داره این سمیر😠😠

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️