تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و شانزده :
وقت ناهار برگهی مرخصی را از هلن میگیرم و پر میکنم. برای یک روز مرخصی دیگر به ناچار پیش منصور امیری میروم. میدانم آمار مرخصیهای این چند وقتم بیشتر از دو روز و نصفی که در ماه مجاز است شده است. اما چارهی دیگری ندارم؛ فردا آخرین جلسهی دادگاه است و به هر قیمنی شده باید در دادگاه حاضر شوم. دیشب سمیر تا صبح برایم پیامک فرستاده و خواسته بود بیشتر فکر کنم. اصرار داَشت که هنوز دیر نشده
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🙏🏻
۲ سال پیشفایزه
0خوبه
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🙏🏻
۲ سال پیشسیتا
1امیری دو چالش بعدی آوا هست
۳ سال پیشدلنیا
0منصور دردسر نشه😑
۳ سال پیشاسرا
3منصورنمیدونه که آواداره جدامیشه دردش چیه به زن شوهرداراینجوررفتارمی کنه
۳ سال پیشAa
1منصور هم گلوش گیر کرده پیش آوا😉😁عالی بود سپاس👏👌🌸🌼
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فایزه
0خوبه