لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 21
با همهی تذکرهای یوسف و آراد، عطیه نمیتواند گلایهی لحنش را پنهان کند. - ما باید بپرسیم چی شده سمیر. آوا این وقت شب تو خیابون چیکار میکرده؟ چرا حالش بد شده؟ کجا بودی تو وقتی دخترم به اون حال افتاده بود؟ نفسهایش تند میشود. پس هنوز چیزی نمیدانند. در دل خدا را شکر میکند که هنوز رسوا نشده. ا...
بروزرسانی در : ۱۰۳۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 22
گذشته: وسایلم را جمع میکنم و با تحویل دادن برگه امتحانی به مراقب، از سالن بیرون میزنم. آخرین امتحان از دروس تخصصی بود و مطمئن بودم مثل همیشه نمره بسیار خوبی خواهم گرفت. از بوفهی دانشگاه برای خودم نسکافه میگیرم و به حیاط میروم. زیر درختی روی چمنها منتظر دوستانم نشستهام که شیرین و هلن با تو...
بروزرسانی در : ۱۰۲۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 23
- خوبه حالا. فعلا که با این تن صدایی که تو داری اقدس و دار و دستهش میان میبرنت. شوهر کردن و فرنچ کیس منو نمیبینی. - دخترا مینو اومد. با اشارهی شیرین نگاهمان را به ورودی ساختمان دانشکده میدهیم. دستی برایش تکان میدهم تا ما را ببیند. امروز حالش مساعد نبود؛ از صبح که به دانشگاه آمده بود، ر...
بروزرسانی در : ۱۰۲۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 24
خانهمان یک خانهی ویلایی دوطبقه با حیاطی کوچک است که بابا و عمو نادر با فروش آپارتمانهایشان و گرفتن ارثیه پدری آن را خریدهاند. هردو همیشه از آپارتمان نشینی شکایت میکردند و در اولین فرصتی که به دستشان آمده بود این خانه را خریده بودند. اعتقاد داشتند وقتی خانه ویلایی بخری از کف زمین تا آسمان ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 25
در ایستگاه اتوبوس که میبینمش میفهمم که مینو همان مینوی پرانرژی همیشه نیست. رنگ و رویش پریده و برخلاف همیشه از آرایش پر و پیمانی که اعتراض پدرش را دربرداشت، خبری نیست. دسته موهای سیاه رنگش که با فر درشت از کنار شالش آویزان میشدند، امروز در حصار کش تنگی به عقب کشیده شده بودند. نمیتوانم نگرانش ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 26
حال: آذین تا یک ساعت دیگر به تهران میرسید. یوسف که خط و نشانهای چشمی آراد برای سمیر را دیده بود، بدون اینکه چیزی به روی خودش بیاورد، از آراد خواسته بود آنها را به خانه برساند و به استقبال آذین، به ترمینال برود. از معذب بودن سمیر و اخمهای آراد حس خوبی نداشت و نمیخواست پسرش بخاطر ماجرایی که ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 27
گذشته: در فضای سبز بیرون دانشکده دور هم نشسته و در مورد نتایج امتحان دکتر سمائی بحث میکنیم. من نمرهی کامل گرفتهام و دغدغهای ندارم اما هلن مثل همیشه با ادبیات منحصر به فردش به نمرات معترض است. سبحان و شاهین هم به تایید از او پشت استاد غر میزنند. تذکرهای نه چندان جدی امیرحسین هم تاثیری روی ادب...
بروزرسانی در : ۱۰۱۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 28
دو هفتهی قبل با امیرحسین و سبحان در دوره طراحی دکور یکی از طراحان موفق ثبت نام کرده و بیصبرانه منتظر برگزاری این دوره بودیم. هرچه به مینو اصرار کردم او هم در این ورکشاپ باشد، قبول نکرد و گفت که میخواهد کل تعطیلات تابستان را به قول خودش حال کند و تا لنگ ظهر بخوابد. چیزی به پایان امتحانات نما...
بروزرسانی در : ۱۰۱۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 29
در راه بازگشت سبحان زودتر از ما جدا شد و قرار شد امیرحسین من را تا خانه برساند که برای بردن ماکت مجبور به آژانس گرفتن نشوم. داشت جای ماکتها را روی صندلی عقب تنظیم میکرد که با دیدن بستنی فروشی به سمتش رفته و دو آیس پک شکلاتی گرفتم. روی صندلی جلو نشستم و آیس را به دست امیرحسین دادم. - به به! ای...
بروزرسانی در : ۱۰۱۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 30
طوری از این خبر هیجان زده میشوم انگار برای خودم چنین موقعیتی پیدا شده است. به بازویش میکوبم. - ایول! حالا چطور جایی هست؟ میارزه املاک بابات و ول کنی بری اونجا؟ وایسی تو املاک حسابی پورسانت میگیریا. - آره خوب. ولی تا بعدازظهر میرم شرکت. غروب تا آخر شبم تو املاک میمونم. و با نگاهی معناد...
بروزرسانی در : ۱۰۱۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 31
حال: آرام آرام چشمهایش را باز میکند. صدای بیپ بیپی بالای سرش را میشنود. میخواهد سرش را بچرخاند تا بفهمد این صدا از کجاست. با حرکت سرش، پرستار متوجهش میشود و خیلی سریع دکتر را خبر میکند. به دقیقه نمیکشد که دکتر مسنی بالای سرش حاضر میشود. هوشیاریاش دارد برمیگردد و از فضای اطرافش، میف...
بروزرسانی در : ۱۰۱۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 32
گذشته: نظر بابا بر این بود که رد کردن خواستگار بدون دیدن و شناختنشان کار درستی نیست و با تماس بعدی مادر سمیر، برای امروز قرار گذاشته بودند. هیچ قصد و تصمیمی برای ازدواج نداشتم اما در اعماق قلب و ذهنم کنجکاو بودم بدانم این خواستگاه مجهول کیست. سرهمی آبی رنگی با کت کوتاه سفید به تن میزنم. آذین مو...
بروزرسانی در : ۱۰۱۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 33
حال: با رسیدن ساعت ملاقات، همگی به دیدن آوا رفته بودند. تحت تاثیر داروها خواب بود ولی دیگر خبری از آن سیمها و دستگاهها و ماسک اکسیژن روی صورتش نبود. تنها یک سرم ساده به دستش وصل بود و همین هم خیالشان را از بابت بهتر شدن حال آوا راحت میکرد؛ خصوصا که پرستار تاکید کرده بود، آوا نیازی به همراه ند...
بروزرسانی در : ۱۰۱۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 34
گذشته: سه هفتهی پیش، بعد از دریافت مدرک دورهی آموزشیمان، با امیرحسین به شرکتی که معرفی شده بود رفتیم. من هم بعد از امیرحسین مصاحبه کرده و هردو برای همکاری آزمایشی دوماهه پذیرفته شده بودیم. هردو نیمی از روز را در شرکت مشغول بودیم و طرح میزدیم. قبلا امیرحسین گفته بود که آقای امیری طرفدار طرحه...
بروزرسانی در : ۱۰۰۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 35
خانوادهی سمیر باز هم بصورت رسمی به خانهمان آمده و مصرانه خواسته بودند زمان عقد را مشخص کنند. دیگر دلیلی برای مخالفت نداشتیم؛ سمیر خودش را خوب در دل همهمان جا کرده و برای خودش احترام کسب کرده بود. مخصوصا در دل من؛ با هدیههایی که میخرید و با زمزمههای عاشقانهاش، با دورنمای زیبایی که از آینده...
بروزرسانی در : ۱۰۰۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 36
به رغم بیخوابی دیشبم، صبح زود از خواب بلند میشوم. هفتهی پیش به تکاپوی نامزدی گذشته بود و کمی از تکالیف دانشگاه عقب افتاده بودم. نمیخواهم نامزدی بهانهای شود تا نمراتم در ترمهای پایانی پایین بیاید و روی معدل کلم تاثیر منفی بگذارد. در بی سروصداترین حالت ممکن به انجام تکالیفم میپردازم تا آذی...
بروزرسانی در : ۱۰۰۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 37
طبق برنامه ریزیام حدود بیست روز برای اجرای این پروژه زمان لازم داشتم. ده روز هم برای درخواستهای دقیقه نودی خانم شهسواری در نظر میگیرم تا اجرای کاری خارج از برنامه، منجر به بدقولیام نشود. با این حساب دیگر زمانی برای خرید و آماده شدن برای مراسم عقد باقی نمیماند. هرچه حساب کتاب میکردم نمیتوان...
بروزرسانی در : ۱۰۰۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 38
لیوان را به لبهایم نزدیک میکنم و جرعهای مینوشم. گرمای تلخ و شیرین آن قادر است کمی استرسم را کم کند. نگاهش را از رویم برنمیدارد و همین که لیوان را پایین میآورم نرم میپرسد. - خوب آوا جان. نمیخوای بگی چی شده؟ لبخندی میزنم تا مطمئنش کنم موضوع مهمی نیست. - یادته میگفتم دارم واسه یه سا...
بروزرسانی در : ۱۰۰۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 39
اخمهایم از خودخواهیاش درهم میشود. موضوعی که برای من یک فرصت بزرگ به حساب میآمد که بتوانم خودم را اثبات کنم، برای سمیر "یک چیز بیخود" بیشتر نبود! من برای پا گرفتن شرکت تازه تاسیس او خوشحالی کرده و تشویقش کرده بودم و او در اولین فرصت، من و اهدافم را تحقیر کرده بود. با گرهی کوری که میان ابروهای...
بروزرسانی در : ۹۹۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 40
با چشم به هلن اشاره میزنم که کوتاه بیاید و همزمان مینو را مخاطب قرار میدهم. - چته مینو عصبانی میشی؟ یه ساعته داریم خودمونو میکشیم، آروم نمیشه دیگه. میبینی که. تو چرا میپری به هلن؟ - به تو چه اصلا؟ تو چرا نخود هر آش میشی؟ چی پشت سر با هلن میگین میشنوین که اینطوری طرفش رو میگیری؟ دست...
بروزرسانی در : ۹۹۵ روز پیش
