لیست کلیه پارتهای رمان پایلوت : پارت های 101 تا 120
تعداد کل پارت های منتشر شده : 529
-
رمان پایلوت - پارت 101
نگاهم را دوباره به پنجره و خیابان مملو از ماشینهای جورواجور دوختم. - میرم که بسازم. هم خودم رو، هم اوقات تلخم رو، هم قلب شکستهام رو، من برای ساختن میرم. ساختن خودم. فاطمه به این ترمیم نیاز دارم. لحنش را دلداری فراگرفت. نگرانم بود. من این را خوب میدانستم. - ولی این راهش نیست. راههای دیگه ...
بروزرسانی در : ۶۵۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 102
نزدیکش شدم، روی همان کاناپهی قبلی نشستم. - فرهاد کی تا حالا برخلاف میلش کاری کرده که این سری دومش باشه؟ بغض در گلویم لانه ساخت. - تو عروسی ... تو عروسی، تو یه اتاق پیروز گیرشون انداخته. اونم تو یه شرایط بد، فرهاد آدم سستی نبود که با دو سه تا پیک مشروب از خود بی خود بشه و برای خودش این دردسر ر...
بروزرسانی در : ۶۵۶ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 103
روی کاناپه دراز کشیدم. چشمهایم را بستم. تمام تلاشم را کردم تا کمی استراحت کنم. اما فایده نداشت. خواب از چشمهایم گریزان بود. همانند این چند وقت، صدای عمو فرزین در گوشم پخش شد « خبرهای خوب دارم برات، خودت رو برای عروسی آماده کن، عروسی داریم» بیشتر از این نگفته بود و من هم نپرسیده بودم. وقتی پیش ...
بروزرسانی در : ۶۵۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 104
بازهم ساکت ماندم. دست خودم نبود، حنجرهام یاریام نمیکرد. در یخچال را باز کرد. نگاهش به یخچال خالی که افتاد اخمی کمرنگ بر چهرهاش خودنمایی کرد. - چیزی که نخریدی! نگاهش در نگاهم قفل شد. لبخند مصنوعی بر لبهایش نقش بست. - چیزی برای خوردن که نداری. به سمتم آمد. - اصلا شام خوردی؟ انگشتانم را ...
بروزرسانی در : ۶۵۴ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 105
مشتم محکمتر شد. - به اونم تبریک میگم. حرفی نزد. سکوت میانمان جاری شد. دقایقی بعد خواستم از او جویای این باشم که در این وقت شب اینجا چکاری داشت که خودش پیش قدم شد. - میتونم امشب اینجا بمونم؟ کنجکاوی تمام وجودم را فراگرفت. روی پا چرخیدم و نگاه کنجکاوم در نگاه غمگینش نشست. یعنی با فرهاد ب...
بروزرسانی در : ۶۵۳ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 106
مقابل آینه ایستادم. پلیور بافت یقه هفتَم که به رنگ مشکی بود را، در تنم صاف و صوف کردم. پس از آن یقهی پیراهن مردانهی سفید رنگم را که از زیر آن به تن داشتم را هم مرتب کردم، سپس قسمتی از آستین پیراهنم را از زیر پلیورم بیرون کشیدم. و در آخر کمربندم را روی شلوار خوشپوش پارچهای مردانهام فیکس کردم ...
بروزرسانی در : ۶۵۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 107
خواستم راه آمده را برگردم. من توان مقابله نداشتم. هنوز با خودم کنار نیامده بودم، هنوز این واقعیت که حنا متعلق به فرهاد بود را نتوانسته بودم به طور کامل قبول کنم. اینجا چه غلطی میکردم. قلبم به پاهایم فرمان عقب گرد داد. همان که خواستم اطاعت کرده و دستورشان را اجرا کنم، صدای حنا مانع از کارم شد. ...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 108
به جلو اشاره کردم. حنا که داخل شد، پشت سر او وارد شدم. با نزدیکتر شدن به سالن، صداها رساتر شد و من کنجکاوتر، صدا آشنا بود ... به محض ورود به سالن، نگاهم معطوف پیروز شد. از حضورش جاخوردم. ابتدا از هرکس او متوجه ورودم شد و بعد توجه عمو شاپور و عمو فرزین را به سمتم کشاند. - بَه کوروش خان، مشتاق د...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 109
ذهنم بهم ریخته بود. صدای فرهاد را شنیدم. نگاهم داشت رنگ خصمانه به خود میگرفت. فرهاد باارزشترین عنصر وجودم را از من گرفته بود. تمام زورم را زدم تا عادی باشم. طبیعی رفتار کنم. سوتی ندهم و توجهها را به خودم جلب نکنم. سرم را بلند و در جایم ایستادم. نگاهم در فرهادی قفل شد که بازویش به تصرف ویولت در...
بروزرسانی در : ۶۴۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 110
نگاه گنگم را که دید خطاب به عمو فرزین ادامه داد: - آخه فرزین نمیذاشت قبل از اومدن تو عروسی بگیریم. میگفت باید کوروش باشه. بدون کوروش که نمیشه. فرهاد انگشتان دستش را درون موهایش فرو برد. عمو فرزین خندان نگاهم کرد و عمو شاپور رنگ نگاهش مملو از محبت شد. پیروز هم نیشش تا بناگوش باز بود. سکوت ...
بروزرسانی در : ۶۴۶ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 111
یک چیزی این میان بودار بود. یعنی حنا بخاطر همین با فرهاد بحثش شده و آمده بود به ویلای من؟ بخاطر همین قهر کرده بود؟ اگر دلیلش اینها بود به او حق میدادم. چه لزومی داشت اصلاً برای تست منوی شام عروسیشان فرهاد با ویولت برود. اصلاً به ویولت چه ربطی داشت که خودش را میان آنها بیاندازد. دست خودم نبود...
بروزرسانی در : ۶۴۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 112
با افکار بهم ریختهی ذهنم درگیر بودم که عمو فرزین چیزی را گفت که برای لحظهای به درست شنیدن گوشهایش شک کردم. - فرهاد و ویولت تصمیم گرفتن بعد عروسی هم اینجا با ما زندگی کنن. نگاه سردرگمم زوم عمو فرزین بود. لبهایم برای گفتن حرفی یاریام نمیکردند. گلویم خشک شده بود. در سرم صدایی فریاد میزد و ...
بروزرسانی در : ۶۴۴ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 113
میخواستم از پشت او را به آغوش بکشم. برای اولین بار بود که آرزو میکردم که مرا همانند روزهایی گذشته به آغوش بکشد و از گردنم آویزان بشود. تا بلکه جان از دست دادهام را دوباره به دست بیاورم. گردنش را کج و نگاهم کرد. - پس الان میگم، انتخابت قابل تحسین. لبخند شیرینی بر لب نشاند. - دوسش دارم. اگه...
بروزرسانی در : ۶۴۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 114
خواست چیزی بگوید که در وهلهی آخر منصرف شد و ادامهی حرفش را نزد. حس کردم به بحث چند ماه پیشمان ربط داشت به آن اعتراف علاقه اش به فرهاد ... حرفش را عوض کرد. انگار که از گفتن دلخوریاش پشیمان شده بود ... - کی بریم کلبه؟ البته فکر کنم فقط منو تو باشیم. نازی چند روز رفته مسافرت. بقیه هم مشغول تد...
بروزرسانی در : ۶۴۱ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 115
ساعت از دوازده نیمه شب گذشته است، به آسمان پر ستاره نگاهم را دوختهام. دم دم های ظهر بود که راهی جاده شدیم. از لحظهی نشستنم در کمپر تاکنون جز چند جملهی کوتاه هیچ مکالمهای با کوروش نداشتم. حتی ناهار و شام را هم در سکوت سرو کردیم. ناهار را در یکی از رستورانهای لاهیجان خوردیم و شام را هم کوروش...
بروزرسانی در : ۶۴۰ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 116
حرفم را ادامه ندادم، اما خوب میدانستم که متوجه منظورم میشود. من رها شدن میخواستم. یک نوع خلاصی و تغییر ... با لحنی مهربان پرسید: - تور کیش چطوره؟ دو سال پیش که رفته بودی میگفتی سفر خوبی بود برات و دوست داشتی دوباره تجربهاش کنی. گنگ نگاهش کردم. فنجان را برداشتم و جرعهای از چایام را نوشید...
بروزرسانی در : ۶۳۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 117
مردانگی که فرهاد میتوانست برایم خرج کند ولی نکرد. در اصل نخواست ... ناسلامتی به مسافرت آمده بودم تا از فکر او خارج شوم، ولی همچنان حسهای بد رهایم نمیکردند. در حال تماشای دوبارهی ستارهها شدم و با لحنی غمگین پرسیدم: - این همه ستاره تو آسمون ولی اونیکه بیشتر از همه به چشم میآد ماهه. بی انصا...
بروزرسانی در : ۶۳۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 118
کمی زمان برد تا خواستهاش را اجابت کنم. من به او اطمینان و اعتماد کامل داشتم. چشمانم را که بستم لحظاتی بعد با لحنی که حس میکردم از ته چاه بر میخیزد پرسید: - چی میبینی؟ باد موهایم را به بازی گرفته بود. به نرمی آنها را پشت گوشم فرستادم. - جز تاریکی هیچی. در پس کلامش خواهشی را لمس کردم که با...
بروزرسانی در : ۶۳۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 119
چنان مملو از غم بودم که اهمیتی به موهای باز شدهام نکردم. کمی گذشت، صدای نفس عمیقی که کشید را شنیدم. خوب میدانستم که حالش را خراب کردهام، شاید هم یک ضد حال اساسی به او زده و سفرش را با گوشهگیریهایم خراب کرده بودم. خوب میدانستم که همسفر خوبی برایش نبودم. در افکارم غوطه ور بودم که صدای مملو از...
بروزرسانی در : ۶۳۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 120
به این باور داشتم میرسیدم که از آدم عاشق انتظار این میرفت که هر کار احمقانهای سر بزند. بی تردید احمق بودم که برای فرار از فرهاد و ویولت میخواهم پاریس بروم و علاوه بر غمهای دیگرم غم غربت و دوری از عزیزانم را هم به تن بکشم. وقتی که به عمق عاشقیام فکر میکردم که خودم را چگونه ذلیل فرهاد کرده...
بروزرسانی در : ۶۳۳ روز پیش