لیست کلیه پارتهای رمان پایلوت : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 529
-
رمان پایلوت - پارت 81
هنوز چند قدم برنداشته بودیم که در از آن سو باز و قامت رشید کاپیتان معینی و عمران مقابل دیدگانم نمایان شد. مبهوت در جایم ایستادم و او هم به تبعیت از من توقف کرد. لبخند نصفه و نیمهای بر لبهایم نقش بست. با صدایی نه چندان محکم گفتم: - سلام کاپیتان. خوش آمدین. مشتاق دیدار. لبخند ملیحش را به لبش نش...
بروزرسانی در : ۷۱۴ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 82
درست بود که پایلوت معینی در قبال بندر و کشتی مسئول بود. ولی همه میدانستیم که صفر تا صد عملیات کشتی با مسئولیت کاپیتان حسینی صورت میگیرد. به غیر از ما سه نفر، مجید که یکی از ملوانان کشتی بود. مسئولیت سکان دهی را، در پل فرماندهی برعهده داشت. نگاهم به سکان معطوف شد. کشتی بر اساس جهتها که از صفر...
بروزرسانی در : ۷۱۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 83
یدککشها که مشخص شدند. پایلوت معینی با آنها تماس گرفت و بعد از سلام و احوال پرسیهای رایج، به آنها گفت: - در کانال پانزده (کانال پانزده بیسیم، که کانالی خلوت است) به سمت اسکله بیست و پنج میریم و سمت چپ پهلو میگیریم. سپس به یدک کشهای دادمان و خلیج فارس، به ترتیب گفت: - یدک کش دادمان شما ...
بروزرسانی در : ۷۱۱ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 84
مسیر کانال را در آهستهترین حالت ممکن کمتر از یک ربع طی کردیم. زمانیکه وارد بندر شدیم. پایلوت به انجین(موتور خانه) اعلام کرد که موتور را متوقف کنند و سرعت کشتی را بگیرند تا بتوانیم نزدیک اسکله بشویم. به حادترین، حساسترین، و پراسترسترین بخش عملیات رسیده بودیم. اضطراب کاپیتان معینی از نبضی که ر...
بروزرسانی در : ۷۱۰ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 85
من، عقیده دارم که پایلوتی جزو مشاغل سخت میباشد. زیرا باید خیلی جسور و راسخ و محکم باشی که بتوانی مسئولیت محموله هر کشتی را در حین عملیات پهلودهی، بستن، بارگیری، و جداسازی از اسکله بر عهده بگیری. چون در حین عملیات، هرگونه حادثهای که به تاسیسات، اسکلهها یا کشتی وارد بشود، پایلوت مسئول و پاسخگ...
بروزرسانی در : ۶۸۰ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 86
مانند یک مرغ پرکنده بودم ... یک ماهی از دریا جا مانده ... یک گیاه خشکیده که مدتها آبیاری نشده ... و خیلی چیزهای دیگر بودم که قادر به سخن گفتن دربارهی آنها نبودم. وخامت حالم به هیچ عنوان قابل بیان و توصیف نبود. سنگینی این غم بزرگ بدون شک، مرا از پا میانداخت. در طی چهار روز گذشته نه اعصاب ...
بروزرسانی در : ۶۷۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 87
جواب ابلهان خاموشی بود. و او برای من اَبله و سبک سری بیش نبود. سکوت کردم. دل و دماغ کشیدن نقاشی را هم دیگر نداشتم. مشغول جمع کردن وسایلم شدم که در همان حال وجود منحوسش را کنارم حس کردم. - دلتنگت بودم. برای دیدن دوبارهت لحظه شماری میکردم. اهمیت ندادم. نه به حرفش، نه به حضورش... - خودت که خوب ...
بروزرسانی در : ۶۷۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 88
روی پاشنهی کشتی ایستاده بودم. از لنگرگاه فاصله میگرفتیم و نگاه عصیانگرم به فاصلهای که مدام به آن اضافه میشد بود. قلبم را درست همانجا، جا گذاشته بودم. بی صدا و بغض آلود با عشق وداع میکردم. درونم ماتمکدهای بیش نبود. درد به جانم هجوم آورده بود و تنهایی یک مرد را با تمام جان لمس میکردم. غم ...
بروزرسانی در : ۶۷۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 89
نگاهش را به دریا دوخت. خسته از افکار پریشان جواب داد: - میگم که عشق برای هرکسی هم خوب باشه، برای ما دریانوردها که نصف بیشتر از سال رو، پیش خانواده و سر خونه و زندگیمون نیستیم، قشنگ نیست. مثل یه دینامیت میمونه. یهو میبینی بوم ترکید و کل زندگیمون رو به آتیش کشید. نمیدانستم چه بگویم. یا حتی د...
بروزرسانی در : ۶۷۴ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 90
خندهی تلخش تا عمق جانم را سوزاند. - بعد رفتن فرشته، تا وقتی مادرم بود. آره، برای برگشتن دلیل داشتم. چون میدونستم شب و روز پای هر سجده و بعد از هر نمازش دعاش پشت سر و بدرقهی راهمه. میدونستم که برای صحیح و سالم برگشتنم، نذر و دخیل میبنده. صدایش آغشته به بغضی مردانه شد. - میدونی مادرای ما د...
بروزرسانی در : ۶۷۳ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 91
(فصل دوم) ندیدنش پژمردهام کرده بود. هوای روزهای سپری شدهام را دلتنگی سایه انداخته بود. گله نداشتم، نه از خودش، نه از عشقش. او که نگفت قسم بیا و عاشق من بشو. مقصر، دل زبان نفهم خودم بود که به جستجوی عشق در میان هوای نفسهای او شتافت و شروع به ساختن رویا و آرزو نمود. پشت پنجره اتاقم ایستا...
بروزرسانی در : ۶۷۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 92
در باز شد و قامت عمو فرزین بین درگاه در نمایان شد. سعی کردم، بخندم. هیچکس نمیدانست درد این روزهایم چه بود. همه چیزم به باد رفته بود و من تهی از هر چیزی که قبلاً داشتم، بودم. نگاهش رنگ نگرانی به خود گرفت. محبت آمیز وارد اتاقم شد. - برای شام نمیآی؟ لبخند مصنوعی بر لب نشاندم. تمام تلاشم را ک...
بروزرسانی در : ۶۷۰ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 93
بیپناه نگاهش کردم. نگاهش به جایی در پشت سرم بود. کجا، نمیدانستم. کویر بودم. یک کویر خشک و تنها. از سردی صورت و کلامش یخ زدم. - سلام... خوبم. زبانم نچرخید حتی حالش را بپرسم. همان میزان که فرهاد سرد بود. لحن بیان او کاملا متمایز با فرهاد، گرم بود. نه تنها با من، بلکه با همه، و این حال روحی ...
بروزرسانی در : ۶۶۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 94
نازی با بدجنسی به حرف آمد. - پس حسابی دوتایی خوش گذروندین. از دوران نامزدیتون به نحو احسن استفاده کنید. چند وقت دیگه که ازدواج کردین و سه تا شدین. دیگه حسرت این روزها رو نخورین. ژلهیرول شدهای که هنر دستان توران بود میان راه در گلویم گیر کرد. به سرفه افتادم. زنعمو لیوانی آب ریخت و به سمتم...
بروزرسانی در : ۶۶۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 95
دست به سینه ایستاده بودم. گوشم به حرفهای مهدی و فرید، مهران و مرتضی که جزو ملوانان کشتی بودند، بود. پشتشان به من بود و مرا نمیدیدند. زنگزدگیهای روی عرشه را مشخص کرده و در حال گپ و گفتگو، مشغول رنگ زدن آن قسمتها بودند. موضوع بحثشان دربارهی تجربهی اولین سفر و اتفاقات پیرامون آن بود. در هم...
بروزرسانی در : ۶۶۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 96
کمی بعد فرید دست از شوخی برداشت و لحنش را نگرانی فراگرفت. - ولی جدا از شوخی، خدا خواسته حالی بهتون بده. وگرنه اگر گیرتون مینداختن، بلایی نبود که سرتون نیارن. من شنیدم هر روز همه جوره گروگانهاشون رو شکنجه میدن. قنداق اسلحهشون رو همه بدن و سر و صورت اون بیچارهها میکوبن. غذا نمیدن و حتی نمی...
بروزرسانی در : ۶۶۶ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 97
مهدی خندید: - منم همینم. موقع رولینگ و تکونهای بالای کشتی دل و روده برام نمیمونه. فقط به وسایلکابین که از اینور به اونور میرن نگاه میکنم. فحشی نیست که به خودم و دریا ندم. ولی تموم که میشه و بعدطوفان، دریای صاف رو میبینم. هر چی گفتم یادم میره. مهران نگاهی به آسمان صاف انداخت. - نگاش کن،...
بروزرسانی در : ۶۶۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 98
«گونهای جهش یافته بود. دیگر نمی شناختمش.» چند بار پیاپی عکس نوشته را خواندم. چقدر به فرهاد میآمد. کردارش چیزی همانند این متن بود. با ضربههایی که به شانهام برخورد کرد به خودم آمدم. - قسم، قسمی؟ نگاه سرگردانم را به صورت متعجب و مبهوت عاطفه دوختم. - متوجه شدی چی میگم؟! از اکسپلور اینستاگر...
بروزرسانی در : ۶۶۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 99
چشمکی حوالهام کرد. - بهت نمیآد از این حرفها بزنی. میل ندارم و این صحبتها. تمام تلاشم را کردم لبخند بزنم. شوخی کنم. - گمونم کار هورمونهامه، انگاری تو اشتهام اختلال ایجاد کردن. بی پرده، با تحکم گفت: - یا میآی و این غذا رو میخوری. یا خودم میآم اونجا و دونه دونه با قاشق غذا میذارم دهنت...
بروزرسانی در : ۶۶۱ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 100
دستم را درون جیب هودیام گذاشتم. - من نباشم تو هستی که به کارگاه برسی. کنارم ایستاد. - جای تو رو نه من و نه هیچکس دیگه نمیتونه تو این کارگاه بگیره. اینو خودت خوب میدونی. تلخندی زدم. - دست راستم بودی این همه سال، بیشتر از من هم نباشه تجربهات، کمتر از من هم نیست. از پسش برمیآیی. منم دوراد...
بروزرسانی در : ۶۵۹ روز پیش