لیست کلیه پارتهای رمان پایلوت : پارت های 161 تا 180
تعداد کل پارت های منتشر شده : 529
-
رمان پایلوت - پارت 161
با لحنی آرام گفتم: - یه شب اینقدر باهاش درد و دل کردم که بی اختیار خودم رو انداختم بغلش؟ - بغلش؟! - آره. - یعنی، چطور شد، از قصد اینکارو کردی؟ - نه بخدا، خیلی یهویی شد، دلم هوای آغوش حمایتگرش رو کرده بود، درست مثل روزهای گذشته میخواستم آرومم کنه، خیلی شب بدی بود اون شب، حالم خیلی بد بود. ...
بروزرسانی در : ۵۸۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 162
اخم کردم. - فیض بردی چیه فاطمه واقعا دست خودم نبود، من هیچ وقت به کوروش و بغلش جز حس برادرانه و حمایتگرانه جور دیگه نه نگاه کردم و نه حسش کردم. - باشه، قبول بعدش چی شد؟ کی ول کردی اون بیچاره رو. با لحنی شرمگین پاسخ دادم: - من ول نکردم، تو بغلش از حال رفتم؟ با صدای متعجب و بلند پرسید: - از ح...
بروزرسانی در : ۵۸۴ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 163
فاطمه حق به جانب بالشت را به سمتم پرت کرد. - بفرما، پرستار با یبار دیدن کوروش و نگاهاش فهمیده چی تو قلب اون بچه میگذره اما توی دیوانه نفهمیدی و خودت رو زدی همش به نفهمی و کوری. حرفی نداشتم در پاسخش بدهم، بی حرف فقط نگاهش کردم. - دیگه تمومه قسم. فرهاد کامل تمومه، فردا هم که شکر خدا عروسیشه، بع...
بروزرسانی در : ۵۸۳ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 164
گردنبند را روی لبهایم قرار دادم، چشمانم را بستم و بوسهای از سر عشق روی آن نشاندم. نمیدانم چند هزارمین بوسهام بود. در دو روز سپری شده گردنبند بینهایتم مدام آماج بوسههایم قرار گرفته بود، بوسههایی که گاهی از سر عشق بود، گاهی از سر دلتنگی، گاهی از سر تنهایی ... در دو روز گذشته خبری از حنا ندا...
بروزرسانی در : ۵۸۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 165
سری قبل که عمارت رفتم، موفق به دیدن مایکل نشده بودم. مایکل، برادر ویولت ... خواهر و برادری که دو رگه بودند، دو رگهای که از سمت پدر ایرانی و از سمت مادر فرانسوی شناخته میشدند. نگاههای از سر مهر نازنین به مایکل مانند همیشه از تیررس نگاه تیزبینم دور نماند، به این باور ایمان داشتم که بعد از چند س...
بروزرسانی در : ۵۸۱ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 166
گوشی و سوئیچ ماشینم را برداشتم و از ویلا خارج شدم. با استرسی که بر قلبم حاکم شده بود به سمت تالاری که جشن عروسی در آن برگزار بود راندم. در ذهنم مدام دنبال جملهای میگشتم که چگونه به حنا ابراز علاقه کنم ولی ذهنم با وجود انبوهی از کلمات مختلف، از هر کلمهای انتخابی تهی گشته بود. سردرگم بودم و پریش...
بروزرسانی در : ۵۷۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 167
همراه اینکه دستم را میفشرد با دست دیگرش مرا به آغوش کشید. - ممنون پسرم، انشالله قسمت خودت. سپس با لحنی که حس میکردم یک دنیا نگرانی پشت آن محفوظ است، ادامه داد: - حنا پشت میز کنار ستون، تنهایی ایستاده، ممنون میشم اگه امشب همراهیش کنی و نذاری احساس تنهایی کنه. بعید نبود که عمو فرزین هم از ا...
بروزرسانی در : ۵۷۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 168
به رسم ادب گیلاسهایمان را کمی بالا بردیم و سپس جرعهای از شرابمان نوشیدیم. کنجکاو بود لحن بیانش رسوایش میکرد. - عشقت، مگه نگفتی دعوته؟ از جوابی که میخواستم بگویم، قلبم ضرب گرفت، بعد از دو روز فکر کردن مداوم، بازهم همچنان تردید رهایم نمیکرد، هر چند مقدارش اندک بود و ناچیز ولی باز چیزی نبود...
بروزرسانی در : ۵۷۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 169
لبخند تصنعی بر لب نشاند، دستپاچه بود، نگران بود همچو من، و همانند من سعی در عادی نشان دادن خود داشت. نگاهش را بین جمعیت میهمانان به گردش در آورد. - الان بین جمعیت حضور داره؟ با دلشوره جرعهای دیگر نوشیدم. - آره. همچنان نگاهش در گردش بود. - نزدیکمونه؟ سکوت کردم، برای این سوالش پاسخی نداشتم،...
بروزرسانی در : ۵۷۶ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 170
طولی نکشید که دوباره آن لبخند را روی لبهایش گنجاند. - خوب کاری میکنی. هول زده اشاره به پشت سرم کرد. - فکر کنم شاپور خان دنبالمه. نماند تا جوابم را حتی بشنود، به سرعت نور از کنارم گذشت و بین جمعیت گم و از شعاع دیدم خارج شد. زمان به همین منوال میگذشت و مراسم طبق برنامهای که داشت پیش میرفت...
بروزرسانی در : ۵۷۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 171
هم خوشحال بودم و هم مضطرب ... دچار حالتهای ضد و نقیضی بودم، راه برگشتی برایم نبود، من اطمینان داشتم حنایم دیگر از احساسم به خودش باخبر گشته است، فقط دنبال یک نشانه بود که او را به یقین و اطمینان برساند، در حال درگیری افکار ذهن و قلبم بودم که در این میان آهنگ لایتی پخش شد که گویا پیست رقص اکنون ...
بروزرسانی در : ۵۷۴ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 172
حس میکردم دست دلم علاوه بر او برای همه رو شده است و تمام افراد حاضر در جشن برایم دهن کجی میکنند. حس شرمندگی داشتم، حس سرافکندگی، ولی در مقابل حس آزادی و رها شدن از بند احتیاط و راز داری را هم داشتم. دلم به پرواز درآمده بود باور نداشتم که به عشقم به حنا اعتراف کردهام. حس میکردم در خواب به سر م...
بروزرسانی در : ۵۷۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 173
تند تند نفس میکشیدم. گریان نگاهم به جعبهی گردنبند بود. جرات برداشتنش را نداشتم درست به همان اندازه که کوروش جرات نداشت که آن را بدستم بدهد! دلشوره به قلبم شبیخون زده بود. استرس، اضطراب، نگرانی، پریشانی، دلواپسی ... همه را یکجا داشتم. مسخ شده در جایم ایستاده بودم، نجوای عاشقانهی کوروش کنار گ...
بروزرسانی در : ۵۷۱ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 174
با گریهای که شدت گرفته بود به حرف آمدم. - عشق کوروش خودم بودم، گردنبند رو برای من خریده بود ... فاطمه دارم از دلشوره میمیرم. فاطمه با بلندترین صدای ممکن خندید. - وای خدا بفرما، بفرما قسم خانم، حالا هی بشین بگو نه فاطمه تو اشتباه حدس زدی، کوروش منو اونطور که تو میگی دوست نداره نگام نمیکنه ....
بروزرسانی در : ۵۷۰ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 175
خندید بلند خندید میان سرفهاش خندید، بعد آن باز هم خندید، خوشحال بود، خیلی خوشحال بود ... - خدا رو شکر حالا دیگه یه دلیل داری برای موندن ... دلیل؟ کوروش میتوانست دلیل من برای نرفتنم به پاریس باشد؟ امروز صبح خبر اوکی شدن کارهای سفرم را گرفته بودم. همه چیز برای سه روز دیگر مهیا بود، ابراز علاقه...
بروزرسانی در : ۵۶۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 176
- فاطمه من خودخواه نیستم، به منافع خودم فکر نمیکنم. من از کوروش استفاده نمیکنم. عصبی شد، صدایش اوج گرفت. - اتفاقا تو اگه بری خودخواهترین آدم ممکن میشی که فقط به منافع خودش فکر کرده و یه ذره با خودش فکر نکرده که با رفتنش چه بلایی ممکنه سر اون بیچاره بیاره. به سرفه افتاد. - اصلا به اون سمت ...
بروزرسانی در : ۵۶۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 177
- پس چرا ساکتی؟ یه حرفی بزن. صداقت خرج کردم. - حرفی برای گفتن ندارم. لحنش نرم شد، شد همان فاطمهی آرام و نجیب و مهربان همیشگی ... - دورت بگردم میدونم تعجب کردی و شوک بهت وارد شده، برو از جشن لذت ببر، خونههم رسیدی، برو فقط بگیر بخواب و فکرت رو درگیر هیچی نکن تا آروم شی و فردا با فکر باز بتون...
بروزرسانی در : ۵۶۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 178
#پارت۱۹۳ برای منی که به خوشگذرانی و رقص و پایکوبی عادت داشتم غیبتم برایش غیر عادی به نظر رسیده بود، برای آنکه جوابی بدهم به دروغ گفتم: - یکم بی حالم، فکر کنم ویروسد آنفولانزای فاطمه روی منم تاثیر گذاشته. نگران شد. - میخوای بریم دکتر؟ به زور و اجبار لبخندی بر لب نشاندم. - نه ممنون، برم خون...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 179
نماندم تا باقی حرفهایش را بشنوم، به سمت اتاق کنار در ورودی رفتم و به محض ورود کتم را برداشتم و پوشیدم، کمی بعد کیف به دست از آنجا خارج شدم. نگاهی به اطراف انداختم و با دیدن عمو فرزین به سمتش قدمی برداشتم. تمام تلاشم را کردم که لبخند بر لب بنشانم و او را متوجه اوضاع بهم ریختهام نکنم. - عمو با ...
بروزرسانی در : ۵۶۳ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 180
بی هدف و با سرعت خیابانها را وجب به وجب دور میزدم، از کنار ساحلی که همیشه اغلب اوقات با کوروش آنجا میرفتیم که میگذشتم میلی عجیب مرا به آن سو کشاند. راهنما زدم و به آن سمت راندم، قبل از ورودم به ساحل از دور ماشین کوروش و خودش را که به کاپوت آن تکیه داده و به دریای پیش رویش نگاه میکرد را که د...
بروزرسانی در : ۵۶۳ روز پیش