پارت صد و پنجم :

مشتم محکم‌تر شد.
- به اونم تبریک می‌گم.
حرفی نزد. سکوت میانمان جاری شد. دقایقی بعد خواستم از او جویای این باشم که در این وقت شب این‌جا چکاری داشت که خودش پیش قدم شد.
- می‌تونم امشب این‌جا بمونم؟
کنجکاوی تمام وجودم را فراگرفت.
روی پا چرخیدم و نگاه کنجکاوم در نگاه غمگینش نشست. یعنی با فرهاد بحث‌شان شده بود؟
- مشکلی پیش اومده؟
لبخند تلخی بر لب نشاند، شاید از نظر خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!