لیست کلیه پارتهای رمان پایلوت : پارت های 181 تا 200
تعداد کل پارت های منتشر شده : 529
-
رمان پایلوت - پارت 181
دستم را زیر چشمانم کشیدم و اشکهایم را پاک کردم. نگاهم همچنان به موبایلم بود که پیام سومش به دستم رسید و نگاهم به سمت کوروش مضطرب کشیده شد، دیدن پریشانی حالش بهمم میریخت تردید را کنار گذاشتم و برای اینکه او را بیش از این عذاب ندهم تلگرام را باز و سراغ پیویاش رفتم. آنلاین شدنم را که دید درجایش...
بروزرسانی در : ۶۰۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 182
استارت زدم و بدون اینکه چراغ ماشین را روشن کنم دنده عقب گرفتم و آنجا را با سرعت ترک کردم. " هر طور تو بخوای، هر طور تو راحتی، من تابع توئم" درک بالایش، اینکه در حال بدی که خودش دچار و گرفتارش بود باز هم به من و راحتی و خواستهی من فقط فکر میکرد قلبم را به درد میآورد. او کوروش بود، همان ک...
بروزرسانی در : ۶۰۶ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 183
برای چندمین بار پیوی حنا را نگاه کردم همچنان پیامم را سین نزده بود. یک ربعی میشد که به عمارت آمده بودم که شاید بعد از دو روز موفق به دیدن حنا شوم، اما کوکب خانم همان دم در وقتی سراغ حنا را از او گرفتم، پاسخ داد حنا برای یک سفر کاری عازم تهران شده است. از همان لحظه با شنیدن این حرف فکرهای ضد ...
بروزرسانی در : ۶۰۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 184
- منتظر تماس کسی هستی؟ وقتی پاسخش را میدادم، لحنم همانند همیشه خشک و معمولی بود ولی فقط خدا میدانست که از درون، به چه حالی دچار و گرفتار بودم. - نه. اشاره به موبایلم کرد: - آخه از وقتی اومدی سرت یه سره تو گوشیه انگار که منتظر تماس کسی هستی. حرفش نگاه عمو فرزین را به سمتم کشاند. - پسرم اگه...
بروزرسانی در : ۶۰۳ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 185
قدر دان لبخندی بر لب نشاندم. باید این بحث را همینجا تمام میکردم و شک و شبهات را از میان برمیداشتم. - زن عموجان، فعلا خبری نیست. اگر باشه شک نکنید محرمتر از شما کسی رو سراغ ندارم که این مسئله رو باهاش در میون بذارم. نگاه عمو فرزین و عمو شاپور به حالت قبلی خود برگشت، دیگر خبری از تعجب در نگاه...
بروزرسانی در : ۶۰۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 186
به فکر فرو رفت، رنگ کلام و نگاهش را نگرانی در بر گرفت. - حس خوبی به این سفرش ندارم، از صبح یه دلشورهی بدی به دلم افتاده، من زنگ زدم چیزی نگفت، ولی صداش این رو بهم نمیفهموند، من از صدا و نگاههای حنا پی به حالش میبرم، کوروش صداش صدای حنای همیشگی من نبود. پس او هم استرس داشت، پس او هم همانند ...
بروزرسانی در : ۶۰۱ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 187
بوق میخورد اما پاسخی دریافت نمیکردم، دلشوره و نگرانی بی رحمانه به دیگر حسهایم اضافه شد. زنگ موبایلش به صدا درآمد، عمو فرزین، غمگین و دلواپس دستی به صورتش کشید. - برو بیش از این مزاحمت نمیشم. اگه زنگ زدی و حنا جوابت رو داد و حرفی زد، از احوالش به منم حتما خبر بده... سری به نشانهی تایید تک...
بروزرسانی در : ۶۰۰ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 188
متوجه منظورش نشدم، سردرگم نگاهش کردم. - کجا میره؟ به محض شنیدن پاسخش روح از تنم جدا شد. - پاریس، پروازش ساعت دوی شبه. نفسم رفت، قلبم از تپش ایستاد، زمان برایم همانجا متوقف شد. باور حرفش برایم سختترین کار ممکن بود، حنا بخاطر یک اعترافِ من نمیتوانست چنین کاری بکند. او مرا چنین تنبیه نمیکرد...
بروزرسانی در : ۵۹۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 189
حنای من نامهربان نبود. او اهل این نبود که مرا چنین زمین بزند که تا عمر دارم نتوانم سرپا شوم. نفهمیدم در بین راه چند بار سبقت خطرناک گرفتم. نفهمیدم چند دفعه خودم را به فحش کشیدم و بابت آن اعتراف عجولانه مواخذه کردم. اصلا نفهمیدم با چه سرعتی رانندگی کردم تا بالاخره به تهران رسیدم. آدرس هتلی که فا...
بروزرسانی در : ۵۹۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 190
قلبم از تپش ایستاد، بی تردید قتلگاهم بود آنجا ... مکانی که اگر حنا میرفت و دیگر دستم به او نمیرسید به گورستان تنم مبدل میگشت. مزار جسم آش و لاش شدهی باخته از زندگیام ... لبهایم تکان خورد، ولی جسمم هر دم داشت تحلیل میرفت. - پلاک، پلاک ماشین رو دارین؟ سری به نشانهی نه تکان داد. نا امی...
بروزرسانی در : ۵۹۶ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 191
بی فوت وقت با بوقهای پی در پیام حواس راننده را به خودم جلب کردم. راننده با خشم "چته"ای نثارم کرد که در همان حین نگاه حنا به سمتم کشیده شد و با تعجب خیرهام گشت. توقع دیدنم را نداشت، مگر او نمیدانست که من بی او نمیتوانم نفس بکشم که چنین از حضورم متعجب و ناباورانه نگاهم میکرد. رو به راننده، ...
بروزرسانی در : ۵۹۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 192
اگر میرفت خانهی وجودم ویران میگشت و همانند روحی سرگردان میمانندم. غمگین بود، از لحن بیانش فهمیدم. - باید برم. مواظب خودت باش. برای این عشق باید کودتا میکردم وگرنه میباختم. همه چیزم را میباختم. با هزار جان کندن بی توجه به حضور راننده از میان بغض تلخ جاخوش کرده در گلویم با لحنی عاشقانه ...
بروزرسانی در : ۵۹۴ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 193
اخمی در هم کشید. - برای چی چمدونم رو برداشتی؟ برای چی اومدی؟ برای چی همچین خواستهای داری؟ من چند ماهه برای امشب برنامه ریزی و صبر کردم. نمیتونی با یه حرف کل برنامههای منو خراب کنی. انگار حرفش را نمیشنیدم. شاید هم نمیخواستم که بشنوم و دایره لغات ذهنم فقط چیزهاییکه به نفعش بود را برایم مع...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 194
اشکش جاری شد. - خودت منو میرسونی فرودگاه؟ نامهی مرگم را میخواست خودم امضاء کنم، چنین کاری میکردم؟ اگر رفتن به نفعش بود شاید دل به دلش میدادم و ازخودگذشتگی میکردم، من باید با او صحبت میکردم، من باید پی به دلیل این کارش میبردم. - اول حرف بزنیم بعد... صدایش عجز داشت و عجز صدایش مرا میک...
بروزرسانی در : ۵۹۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 195
سر به زیر بود، خجالت میکشید و آهسته گریه میکرد. دیدنش در این حال باعث عذابم میشد. حال خودم کم از او نداشت. بغض گلویم را میفشرد و من هم برای خلاصی از دستش دلم گریه کردن میخواست. اما این بغض سر سخت، قصد شکستن نداشت. کمی به همین منوال گذشت و بعد با لحنی شرمنده گفتم: - اگر میدونستم حرف اون ش...
بروزرسانی در : ۵۹۱ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 196
گریهاش به هق هق تبدیل شد. موبایلم را از جیبم خارج کردم و میان مخاطبینم شمارهی کشتیرانی را گشتم. - ببین همین الان به کشتیرانی زنگ میزنم و اعلام آمادگی میکنم. باشه؟ قبل از اینکه بخواهم شمارهی کشتیرانی را لمس کنم، موبایلم از دستم کشیده شد و حنا گریان نالید: - من بخاطر اعتراف تو نمیرفتم. ...
بروزرسانی در : ۵۸۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 197
- دقیقا به چه دلیلی من اونجا بمونم؟ یه هفته موندم، دو هفته موندم، بقیهی هفتهها رو چکار کنم؟ هر روز با بابا یه بحث راه بندازم تا برای اونجا موندن دلیل داشته باشم! نمیشه، درکم کن، ازت خواهش میکنم نذار الان که کارهای مهاجرتم جفت و جور شده این فرصت رو از دست بدم. اگه از دست بدم دیگه نمیدونم کی ...
بروزرسانی در : ۵۸۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 198
جدیت لحن بیانم را حذف که نکردم هیچ، بلکه آن را بیشتر کردم تا حنا خوب متوجه قاطعیتم شود. - اون برای زمانی بود که من فکر میکردم داری بخاطر من این بلا رو سر خودت میآری، بخدا بلاست، به نظرت من اجازه میدم که تو خودت بشی بلای جون خودت؟ دستم روی فرمان قرار گرفت. - فکر رفتن رو از سرت بیرون کن. او...
بروزرسانی در : ۵۸۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 199
حنا به هق هق افتاد، کم آوردم، از خودم بدم آمد، اما من اکنون هیچ چیزی جز عشقم در چنته نداشتم که مانع از رفتن او شوم. میخواستم عشقم شود دلیل نرفتنش، خودخواهی بود یا چه چیز نمیدانم، ولی من اجازهی رفتن و دور شدن را به حنا نمیدادم. سخت بود گفتنش ولی با همان سختی با درد ملتمسانه گفتم: - لطفا بهم...
بروزرسانی در : ۵۸۶ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 200
خواهش کلامم را بیشتر کردم. - نرو، بی تو نمیتونم، بخدا نمیتونم. در سکوت نگاهم کرد، چشمانش پر اشک بود و گونههایش خیس، دوست داشتم اشک چشمانش را پاک کنم، ولی ترسیدم، ترسیدم حنا سوء برداشت کند، اکنون تمام هم و غمم نگه داشتن و پابند کردن حنا بود. میان گریهاش با عجز گفت: - شاید من هیچ وقت عاشقت...
بروزرسانی در : ۵۸۵ روز پیش
