پارت صد و بیست :

به این باور داشتم می‌رسیدم که از آدم عاشق انتظار این می‌رفت که هر کار احمقانه‌ای سر بزند. بی تردید احمق بودم که برای فرار از فرهاد و ویولت می‌خواهم پاریس بروم و علاوه بر غم‌های دیگرم غم غربت و دوری از عزیزانم را هم به تن بکشم.
وقتی که به عمق عاشقی‌ام فکر می‌کردم که خودم را چگونه ذلیل فرهاد کرده‌ام و او کم کم داشت از خودش دلزده‌ام می‌کرد، این بدترین حس دنیا بود برایم، چراکه من روز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!