لیست کلیه پارتهای رمان پایلوت : پارت های 521 تا 529
تعداد کل پارت های منتشر شده : 529
-
رمان پایلوت - پارت 521
همان لحظه فهمیدم چرا سالها، هر بار که به افق نگاه میکردم، حس میکردم چیزی جا مانده. آن افق، خودش بود. لبخند زد، و انگار با نگاهش گفت: «من مال توام.» لبهام خشکشون زد، اما قلبم فریاد میکشید. خم شدم؛ بوی موهایش، بوی خانهی گمشدهی من بود. آهسته در گوشش گفتم: - من وسط دریاها با طوفان جنگیدم، ...
بروزرسانی در : ۱۶۳ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 522
خندیدم. - این من نیستم، این دلمه که مجبورم میکنه. کمی عقب رفت، نشست روی تخت کوچیک کابین. با آن لباسخواب آبی که پوشیده بود، مثل موجی بود که توی شب میدرخشید. نگاهش کردم و دلم میخواست همهی کشتی را، همهی دریا را، همهی دنیا را، فقط برای او بگیرم. دستش را روی قلبم گذاشتم. - میشنوی؟ این ضربا...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 523
شغل پایلوتی، هنر هدایت غولهاست. درست همان لحظهای که مسیر خطرناک میشود، وقتی ورود به بندر یا گذر از آبراه باریک و خروج از اسکله در پیچیدهترین حالتشه، ما وارد عمل میشویم. کاپیتانها کشتی را از هزاران مایل آنورتر میآورند، ولی آخرش این ما هستیم که باید غول آهنی را با همهی بار و مسافرش، سالم ب...
بروزرسانی در : ۱۶۱ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 524
او با لبخندی آرام و تکان سری کوتاه، سپاس گفت. قدمهایم را به سوی در خروجی پل برداشتم. از آن بالا، بندر با چراغهای زردرنگش میدرخشید؛ همچون ستارههایی که بر زمین نشسته باشند. هر بار که مأموریت پایلوتی به پایان میرسد، نفسی عمیق میکشم. آدم حس میکند بار سنگین یک کشتی و جان مردمانش بر دوش او بوده...
بروزرسانی در : ۱۵۹ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 525
عشق، ریشهایست که از نسلی به نسلی دیگر میدواند. حنانه، یادآور مادرش… و دلیل دیگرِ بودن من. قدم به خانه که گذاشتم، با چهرهی بشاش و خندان عمو شاپور و عمو فرزین که پا به سن گذاشته بودند روبهرو شدم. محکم در آغوششان گرفتم؛ چه سالهایی گذشت… چه خونهایی ریخته شد… و چه سبکبال شدم وقتی عدالت برقرار...
بروزرسانی در : ۱۵۸ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 526
و اما زنعمو… زنی که مهربانیاش پایانی نداشت. با حقیقت آن راز چنان کنار آمد که گویی از همان آغاز، مادر واقعیِ حنا بوده است. دانستن حقیقت، مهر او را به حنا نهتنها کم نکرد، که دوچندان ساخت. با این حال، بخشیدنِ عمو فرزین برایش آسان نبود؛ نه بهخاطر دروغی که گفته بود، بلکه به سبب رنجی که سالها با پ...
بروزرسانی در : ۱۵۷ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 527
در دلم به آن پدرسوختهای نصیب کردم که لحن شاعرانه گرفته و به سخن آمده بود. خنده بر لبانم نشست. دستی بر موهای دختر زیبایم کشیدم. - ای پدرسوخته… از گفتن و تکرار این حرفهای شاعرانه خسته نشدی؟ لبخندی طنازانه زد و جواب داد: - مگه شما و مامان از عاشقی کردن خسته شدین که من خسته بشم؟ بوسهای گرم و پ...
بروزرسانی در : ۱۵۶ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 528
حنا آنجا بود. کتوشلوار زرشکی بر تن داشت؛ با وقار و زیباییِ زن چهلوچندسالهای که زمان چیزی جز شکوه به او نیفزوده بود. رفتم جلو. - خسته نباشی نفس کوروش… دلم برات تنگ شده بود. هنوزم وقتی میبینمت، دلم ضعف میره. لبخند زد؛ همان لبخندی که سالهاست روشنایی شبهای تار من است. - توام خسته نباشی، عش...
بروزرسانی در : ۱۵۵ روز پیش
-
رمان پایلوت - پارت 529
- نمیدونی، معشوقه تو بودن چه لذت بیپایانی داره برای من… صدایم لرزید، از شوق و اشتیاق، و لبهایش آرام روی لبهایم نشست. بیقرار و پرعطش، با تمام وجود همراهیش کردم؛ گویی هر تپش قلبم تنها برای او میزد. - نمیدونی، همسر یک دریانورد از جنس پایلوت بودن چه غروری بهم میده… نفسهایش در آغوشم گرم شد...
بروزرسانی در : ۱۵۴ روز پیش