پارت پنجاه و نهم :

روزی نبود که حرف هادی و سمانه نباشد. پسرها مخالف بازگشت سمانه بودند، سعیده خانم اعتقاد داشت باید خانه‌ای به نام سمانه شود تا اگر باز هم هادی پایش را کج گذاشت، سمانه ضرر نکرده باشد. خود سمانه تنها برایش مهم بود که از دخترش جدا نشود و بابا یحیی معتقد بود باید گذشته را دور بریزند، چون پای یک بچه درمیان است و هادی با ریاضتی که در این مدت کشیده، نشان داده که حق یک فرصت دوباره را دارد.
طولی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • hadis

    0

    عالی .با قلم بسیار جذاب

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سپاسگزارم🥰

    ۲ سال پیش
  • Sadaf

    0

    تا حالا که خواندم عالی بود

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون.🌺🌺

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    رمان بسیار عالیه،ممنونم نویسنده توانمند...امیدوارم آوا کار سمانه رو نکنه و همه چیز رو در زمان حال به آراد بگه و زودتر از سمیر جدا شه توروخدا زمان حال رو بیشتر کن نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. خوش بشینه به نگاهتون.‌قطعا شخصیت و شرایط سمانه با آوا فرق داره. پس تصمیماتشون هم ممکنه متفاوت باشه.🌸🌸

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️