تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت پنجاه و دوم :
حال:
هیچ میلی برای بازکردن چشمانم ندارم. آنقدر پلکهایم را به هم چسباندهام که خسته شدهاند. احساس میکنم اگر لحظهای رهایشان کنم همچون دو قطب همنام آهنربا بلافاصله از هم فاصله خواهند گرفت.
حضورش را در اتاق حس میکنم و نمیخواهم ببینمش. کتاب وقاحت را این مرد نوشته بود؟ چرا وقتی همه رفتهاند، او نمیرفت و تنهایم نمیگذاشت؟ با چه رویی هنوز در اتاق نشسته و سنگینی نگاهش
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ابوذر افتخاری
1قلمت پایدار واقعا زیبا مینویسی انشاالله موفق باشید
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید عزیزم.🌺
۳ سال پیشمریم گلی
4چقدر سخته یهو از عرش زندگی به فرش بشینی ،دلم خیلی برای آوا سوخت خدا لعنتت کنه مینو که هنوزم از کارت پشیمون نیستی ،دمت گرم نویسنده جان
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🙏🏻🙏🏻🌸🌸
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0چقدر غم انگیز