پارت چهل و چهارم :

روز افتتاحیه، همراه آقای امیری در مراسم افتتاح سالن حاضر شده بودیم. آقای امیری تاج گل بزرگی را از طرف هر دویمان _در واقع از طرف شرکت_ سفارش داده بود. با این که تاج گل فاخر و گران‌قیمتی بود، اما دوست نداشتم خودم دست خالی به مراسم بیایم؛ در این یک‌ماه، رابطه‌ی دوستانه‌ای میان من و خانم شهسواری شکل گرفته بود.
جاسوییچی زیبایی را با آرم آرایشگاه طراحی کرده و طرح را به نقره فروشی بردم. خو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    خیلی قشنگ بود دمت گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    به مهر خوندید عزیزم.💕

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️