تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و هشتم :
نگاه گرمی به او میاندازم که هنوز سرش در گوشیست. اوج خوش سلیقهگی من در علاقهایست که به خودش پیدا کردهام.
موهایش کمی از همیشه بلندتر شدهاند و حالا که سرش را خم کردهاست، چند تار از آنها با سرکشی از جای خودشان رقصیده و به سمت پیشانیاش پایین آمدهاند. دلم میخواهد دست پیش ببرم و میان موهای مشکی رنگش بکشم. حسابی به هم بریزمشان و بعد خودم دوباره موهایش را مرتب کنم. اما همین
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
1رمان خیلی خوبیه با عاشقانه های آروم ❤️🌷🤩
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.🌺🌺
۲ سال پیشماهرخ
0چقدر عاشقانه های صدرا زیبا و مردونست و قابل لمس
۲ سال پیشسیتا
0خوب مثل همیشه
۲ سال پیشنفس
1مرسی ولی کوتاه بود
۲ سال پیشآرزو
3چرا به این کمی؟
۲ سال پیشZahra.s
0وای چقد خوشگلن این دوتا
۲ سال پیشیاسی
1چرا تموم رمانها هر دفعه دارن هی کم و کمتر میشن
۲ سال پیششادی
2همین!!!چ قدر کم دستتون درد نکنه بیشتر بشه خیلی خوب میشه
۲ سال پیشیانا
1همین پس چرا این پارت داره حال خواننده میگیره!؟
۲ سال پیشAa
0👏🌹🌺
۲ سال پیشنورا
2وجدانا پارت ها خیلی خیلی کوتاهه!
۲ سال پیشنجوا
2خیلی عالی قربون دستت خانم
۲ سال پیش؛
1چقد گوگولین و چقد پارتا کوتاهه
۲ سال پیشستاره
2🥰🥰🥰🥰🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل
0زنده باشی عزیزدلم🫶😘💖