تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و ششم :
لبخند خجلی میزنم و نگاهم را به پنجرهی کنارم میدوزم. احساس میکنم از یقه و گونههایم حرارت بیرون میزند. صدرا ظاهرا کار را تمام شده میبیند که بیپروایی هم در حرفها و هم در نگاههایش راه گرفته است. اما من هنوز برای نگاههای تبدار او آماده نیستم و معذب میشوم. سعی میکنم مسیر صحبتمان را منحرف کنم.
- خانم فرخی چطوره؟ تو دفتره ببینمش؟
- خانم فرخی هم تو دفتره. نگران نباش. مت
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
0وای من الان نگران خواهرنیستم نگران اینم مریم برگردازصدرابخوادبرگردن بااون تعریف صدراازش🙊🙏💋