پارت دویست و هفتم :

تنها یک لحظه حواسش پرت شالی می‌شود که دارد از روی موهایم به سمت شانه‌هایم سر می‌خورد. قاطع و محکم جوابم را می‌دهد.
- نه.
- خونه‌ای که توش هستی رو واسه اون خریده بودی؟
- نه. یه خونه‌ی دیگه بود. بعدا فروختمش که دیگه یادش نیفتم. تنها چیزی که از مریم و خاطراتش مونده همین عکس نصف شده‌ست که خودم ازش گرفته بودم.
- هنوزم درگیرشی.
با نگاهی ملایم تکیه‌اش را از میز می‌گیرد و رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra.s

    3

    آخی صدرا ناکام موند 😂چقدر قشنگن این دوتا آخه

    ۲ سال پیش
  • یانا

    2

    درود خانم اضعری این صدرا میخواد بره بالای هجده سال وعشقولانه در کنه . اما طفلی آوا وسط راه قیچی میکنه.

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    👏🌹🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️