پارت دویست و نوزده :

این بار نوبت من است که به گلایه‌اش با صدای بلند بخندم.
- تو شرط و شروطت رو اصلاح کن، به زندگی و مشترکاتش هم می‌رسیم. چه دوره زمونه‌ای شده والا. قبلا هر چی معشوقه می‌‌گفت، عاشق می‌گفت چشم. الان شرط هم می‌ذاره.
با تعجب ابروهایش را بالا می‌اندازد و ماشین را در اولین جای خالی که می‌بیند، پارک می‌کند.
- جدا؟ بالاخره رسیدی به فاز زندگی مشترک؟
- قرار بود یه بار بهت بله بگم. ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آ

    2

    سلام وای خدا چطور تحمل کنم تا فردا تا ببینم چطور پرووین راضی میشود ای کاش پیشت بودم نویسنده عزیزم شاید بیشتر ازاین دستگیرم میشدواقعا ممنونگرچه بیشترش فکر هست ولی واقعا عالی😘😘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😅😅عزیزمممم. زنده باشید. 🌺

    ۲ سال پیش
  • یانا

    3

    درود ای جانم، چه شود، چه هاکند حاجیه خانم پر وین،آوا آماده باش پروین می تازد،پروین سامورایی می غرد.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😂😂😂😂خیلی خوب بود. پروین سامورایی.

    ۲ سال پیش
  • یاسی

    1

    اینقدر متن زیبا و روان هست دوست داریم پارت تموم بشه موفق باشید بانو

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید عزیزم. به مهر می‌خونید.

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    3

    وای استرس پروین گرفتم نه نیاره وای وای 🙏⚘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😬😬😬

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️