تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و نوزده :
این بار نوبت من است که به گلایهاش با صدای بلند بخندم.
- تو شرط و شروطت رو اصلاح کن، به زندگی و مشترکاتش هم میرسیم. چه دوره زمونهای شده والا. قبلا هر چی معشوقه میگفت، عاشق میگفت چشم. الان شرط هم میذاره.
با تعجب ابروهایش را بالا میاندازد و ماشین را در اولین جای خالی که میبیند، پارک میکند.
- جدا؟ بالاخره رسیدی به فاز زندگی مشترک؟
- قرار بود یه بار بهت بله بگم. ر
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅عزیزمممم. زنده باشید. 🌺
۲ سال پیشیانا
3درود ای جانم، چه شود، چه هاکند حاجیه خانم پر وین،آوا آماده باش پروین می تازد،پروین سامورایی می غرد.
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😂😂😂😂خیلی خوب بود. پروین سامورایی.
۲ سال پیشیاسی
1اینقدر متن زیبا و روان هست دوست داریم پارت تموم بشه موفق باشید بانو
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید عزیزم. به مهر میخونید.
۲ سال پیشاسرا
3وای استرس پروین گرفتم نه نیاره وای وای 🙏⚘
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😬😬😬
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آ
2سلام وای خدا چطور تحمل کنم تا فردا تا ببینم چطور پرووین راضی میشود ای کاش پیشت بودم نویسنده عزیزم شاید بیشتر ازاین دستگیرم میشدواقعا ممنونگرچه بیشترش فکر هست ولی واقعا عالی😘😘