پارت دویست و سوم :

عمیق نگاهش می‌کنم تا ببینم واقعا می‌شود با او ساخت و از جدیتش خسته نشد یا نه. او در شوخ‌ترین و راحت‌ترین حالتش هم رنگی از جدیت دارد.
- وابستگی رو شاید بشه قطع کرد ولی دلبستگی رو نمیشه.
با نگاهش سعی دارد فکرم را بخواند. در مقابلش مثل کتابی باز هستم. من یکرنگ و ساده‌ام و او صراف آدم.
- من همون روزی که تو رو رسوندم فرودگاه بهت دل بستم. امید خودمم به اینه که تو هم دل ببندی. اون موقع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    0

    خوب بود 💐

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • Zahra.s

    0

    چه شود

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست😁😉😉

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون زیبا بود👏💐

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهتون😍🥰

    ۲ سال پیش
  • یانا

    1

    صدرا دیونه نشه از عشق آوا صلوات😄

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • صحرا

    1

    صدرا جان عزیزمن برادر من،دست اوا رو بگیر برو ی چرخ بزن ذهنت باز بشه شاید راه بهتری برای پرونده ات پیدا کنی اینجوری هلن و همایونم تنها نمیرن شیطونی کنن🥰🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    والا خوب. حرف حساب😄👌

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️