تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و سوم :
عمیق نگاهش میکنم تا ببینم واقعا میشود با او ساخت و از جدیتش خسته نشد یا نه. او در شوخترین و راحتترین حالتش هم رنگی از جدیت دارد.
- وابستگی رو شاید بشه قطع کرد ولی دلبستگی رو نمیشه.
با نگاهش سعی دارد فکرم را بخواند. در مقابلش مثل کتابی باز هستم. من یکرنگ و سادهام و او صراف آدم.
- من همون روزی که تو رو رسوندم فرودگاه بهت دل بستم. امید خودمم به اینه که تو هم دل ببندی. اون موقع
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۲ سال پیشZahra.s
0چه شود
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست😁😉😉
۲ سال پیشAa
0ممنون زیبا بود👏💐
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون😍🥰
۲ سال پیشیانا
1صدرا دیونه نشه از عشق آوا صلوات😄
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰🥰
۲ سال پیشصحرا
1صدرا جان عزیزمن برادر من،دست اوا رو بگیر برو ی چرخ بزن ذهنت باز بشه شاید راه بهتری برای پرونده ات پیدا کنی اینجوری هلن و همایونم تنها نمیرن شیطونی کنن🥰🤣
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
والا خوب. حرف حساب😄👌
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
0خوب بود 💐