تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و پانزده :
دیروز تا آخر وقت سر پا بودم. انقدر کار داشتم که نفهمیدم کی ساعت ده شد. حتی لباس فردا را هم هلن و آذین به سلیقهی خودشان خریده بودند. تنها دخالتی که در لباسم داشتم، رنگ آبیاش بود. خواسته بودم یک کت آبی فیروزهای با شلوار و روسری مشکی بگیرند. ابدا از پایبندیشان به سلیقهام اطمینان نداشتم اما اینبار متعجبم کرده بودند. هر دو اهل رنگهای شاد و پرهیجان بودند؛ دقیقا مثل اخلاقشان. سلیق
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
از اینجا به بعد دیگه نه...🌺
۲ سال پیشنیل
2از موفقیت آوا خوشحال میشم . از سمیر چه خبر ؟ کاش یکم از زندگی امیرحسین هم نشان میدادین
۲ سال پیشالمیرا دهقانی
0رایانه خوبی بود ممنوم
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰🥰
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
از سمیر یه اخبار کوتاه دیگه خواهیم داشت و تمام. الان دیگه دور دور صدراست.❤️
۲ سال پیشسیتا
0به به موفقعیت خیلی خوبه رویه اون منصور هم کم میشه بیشتر ازاین هن آوا پیشرفت کنه هم منصور هم مینو سمیر مادر سمیر و ریحانه بسوزند
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
موفقیت آدما به تنهایی جواب خیلی از دشمنیاست.❤️🌺
۲ سال پیشZahra.s
2اتفاقات خوب خوب
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خووووب🥰
۲ سال پیشیانا
2ای جانم برای آوا❤
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نیل
0دیگه خبری از مینو نمیشه توی طول داستان؟