لیست کلیه پارتهای رمان آلوده به ابلیس : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 155
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 121
خیره به او که افتاده بر روی زمین، یکی از پاهایش را در شکم جمع کرده و با ساعد دستش صورتش را پوشانده بود، پلهها را با آرامش و طمانینه پایین آمدم. همانطوری که صیاد به سوی صیدش میرفت... بیعجله و با اطمینان. صدای نالههای آرام و دردناکش، سمفونی دلخواهم در این لحظه بود و برای همین بود که لبخندم را...
بروزرسانی در : ۱۲۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 122
زبانم را پشت دندانهایم کشیدم و در برابر میل شدیدی که میخواست وادارم کند یک قدم به عقب بردارم، مقاومت کردم. چشمان نافذش بدون سردرگمی فقط روی چشمانم متمرکز بودند. قبلاً گفته بودم که او تنها کسیست که خیرگی نگاهش اعصابم را لگد مال نمیکرد؟ هرم نفسهایش که بر روی پیشانی و گونهام مینشست، ناخودآگ...
بروزرسانی در : ۱۲۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 123
هاردین به آرامی پلکی زد و فنجان میان انگشتانش را در دست چرخاند. انتظار چنین جمله صریحی را نداشت و برای همین بود که تعللش در سخن گفتن امتداد یافت. چشمانش کمی باریک شدند و حالتی از تفکر و ارزیابی در نگاهش پدید آمد. نفسی گرفتم که بوی ملایم و عمیق قوه اصیلی که داشت رو به سردی میرفت در مشامم پیچید. ش...
بروزرسانی در : ۱۱۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 124
شوک همچون صاعقهای بود که با آن جو متشنج و مسموم برخورد کرد. سکوتی کشنده و مرگبار از دیوارها بالا گرفت و سپس در تمام سالن پیچید. فرخ مشتش را روی دسته مبل مشت کرد، اما هنوز هم آرامش به طور کامل از چهرهاش کنار نرفته بود. بله، بیگمان ما همه فرزندان همین مرد بودیم. از اسب میافتادیم، اما نقاب از ص...
بروزرسانی در : ۱۱۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 125
انگشتانش روی چشمانم را گرفته بودند و نمیتوانستم ببینم، اما صدای ضربان قلبش را میشنیدم. شاید هم این صدای قلب خودم بود که در سرم میپیچید. نفس بریدهبریدهای کشیدم و با تنی مرتعش و خیس از عرق، سر جایم ثابت ماندم. گرمای سوزانی که در سراسر رگهایم احساس میکردم، رفتهرفته به تمام وجودم تسری میافت ...
بروزرسانی در : ۱۰۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 126
* * * * * در حالی که شکر داخل فنجان شیر قهوهام را هم میزدم، زیر چشمی نگاهی به اریک انداختم. در سکوت مقابلم نشسته و به نظر کمی معذب بود. البته که در این مدت کم حرفتر از قبل شده بود که به نظر میرسید بابت اتفاقات پیش آمده باشد. _ هنوز بیدار نشده؟ اریک که به قهوه پیشِ رویش خیره بود، با اندکی مکث...
بروزرسانی در : ۱۰۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 127
در سکوت، تنها نگاهش میکردم. آرام یکی از پاهایش را بالا آورد و در حالی که زانویش را به آغوش میگرفت، شقیقهاش را به زانو تکیه داد. کلافه از موقعیتی که از قرار گیری درونش بیزار بودم، دستانم را روی لبه تخت گذاشتم و همانطور که روتختی سفید و صورتی زیر دستم را میان مشتم میفشردم، چشمانم را در اطراف ...
بروزرسانی در : ۱۰۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 128
روی مبل بیشتر چرخیدم و نگاهم را در صورتش چرخاندم. مگر از سوئد نرفته بود؟ لبهایم را باز و بسته کردم و با صدای آرامی که هنوز هم رگههایی از بهت و تعجب در آن خودنمایی میکرد، زمزمه کردم: _ مگه قرار نبود برگردی ایران؟ لبخند کج سورنا بیشتر عمق گرفت و جلوتر آمد. با یک حرکت خود را روی مبل کنارم انداخت ...
بروزرسانی در : ۱۰۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 129
* * * * * آرام کت مخملی آبی رنگش را روی پاهایش کشید و بافت پهن موهایش را روی شانه مرتب کرد. نگاهش مستقیم به دیوار بزرگ شیشهای مقابلش خیره مانده بود و چشمان درشت و عسلیاش از هیجان میدرخشیدند. موهایم را پشت گوشم دادم و روی صندلیهای چرمی سفید و قرمز داخل سالن شیشهای بیشتر لم دادم. یکی از پاهایم...
بروزرسانی در : ۹۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 130
* * * * * آرام به اندازهای زیاد اما قابل پیشبینی ترسیده بود. برای همین هم بود که کیوان تصمیم گرفت امشب را بیشتر به آرام اختصاص دهد. این مدت حتی فرصت نکرده بود آنطور که باید برای آرام وقت بگذارد، برای همین بعد از پیست با هم در سطح شهر چرخیدیم، کیوان محلههای سنتی «شهر قدیم» را نشان آرام داد و ب...
بروزرسانی در : ۹۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 131
* * * * * سقف طرحهای عجیبی داشت که زیر سایه سنگینی که تمام اتاق را در برگرفته بود به خوبی نمیتوانستم ببینم. در طول شب چند باری نگاهم را به خود خیره کرده بود، اما نتوانسته بودم به طور واضح تشخیص دهم. گیج و بیحال دست از فکر کردن کشیدم و چشمانم را از سقف گرفتم. به پهلو چرخیدم که بازوهای کیوان محک...
بروزرسانی در : ۸۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 132
سرش را به آرامی عقب کشید و با نفس عمیقی سرش را پایینتر برد. تیغۀ بینیاش را جایی روی نبض گردنم کشید و زمزمه کرد: _ دوباره بوی منو میدی. پاکم لرزید و آب دهانم را بلعیدم. ابلیسِ جهنمی لعنتی، داشت تمام روحم را برای خودش تسخیر میکرد و کاری از دستم بر نمیآمد. دستم را روی شانهاش گذاشتم که عضلاتش...
بروزرسانی در : ۸۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 133
آتش انتقامجوی بیرحم، به دیوارها پنجه میکشید و از سقف بالا میرفت. با مردمکهایی گشاد شده و قلبی که ناگهان به سینهام لگدهایی وحشیانه میکوبید، ملحفه زیر تنم را میان مشتم فشردم و روی تخت خودم را عقب کشیدم. مغزم شاید هنوز هم گمان میکرد که این هم یکی از کابوسهای ساخته شده به دست خودش است، اما م...
بروزرسانی در : ۸۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 134
* * * * * وقتی همایون پشتم را با آتش گداخته منقلش سوزاند، تا روزهای متمادی جای زخمهایش میسوخت و خارش داشت. زخمهایم هنوز کامل خشک نشده بودند و برای همین خارششان به حدی وحشتناک بود که بعضی شبها خوابم نمیبرد و دور از چشم بقیه مجبور میشدم با انحناهای دیواره کانکس خارش پشتم را بر طرف کنم. البت...
بروزرسانی در : ۸۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 135
نمیدانم چقدر از ظرف زمان و مکان کنده شده بودم، اما اثر خوابآور دارو و مسکن همانند پتوی گرم و سنگینی روی پلکهایم افتاده بود و غوطهور در خواب و بیداری، صدای پچپچهای ضعیفی را میشنیدم. به زور میان مژههای بههمچسبیدهام را فاصله دادم و چند بار پلک زدم، اما دوباره چشمان دردناکم بسته شدند. مغز...
بروزرسانی در : ۸۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 136
هنوز هم سقف آسمان سیاهیاش را بر زمین گسترانده بود. نمیدانم از زمان چقدر سپری شده بود، اما میتوانستم صدای نفسهای آرام و منظم کیوان را بشنوم که در اتاق طنین میانداخت. روی تخت خودم را کمی به جلو هل دادم و به تاج تخت تکیه زدم. پلکهایم را باز و بسته کردم و از پنجره نیمهباز به تاریکی بیرون چشم د...
بروزرسانی در : ۷۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 137
پوست گوشۀ ناخنم را با دندان کندم و دوباره زیر چشمی به آرام نگاه کردم. صحبتش تمام شده و اکنون در سکوت با موبایلش مشغول بود. از عمارت فقط یک خیابان فاصله داشتیم. فرصت چندانی نداشتم و اگر بیش از این دور میشدیم، نمیتوانستم نقشهام را عملی کنم. موبایلم را از توی کیفم بیرون کشیدم و پیامی که میخواستم...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 138
سورنا صاف ایستاد و خیره به من، شانههایش را عقب کشید. یکی از ابروهایش را بالا داد و بیل را روی زمین انداخت. _ مگه قرار نبود بفرستیش بره؟ کیوان با انگشت شستش در فندک را بست و روی پاهایش ایستاد. دستش را داخل جیب شلوارش فرو برد. نیشخندی به آرامی لبهایش را در بر گرفت و پاسخ داد: _ آره، ولی خواهرت ...
بروزرسانی در : ۶۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 139
* * * * * با سر ناخنهایم چند بار به لیوان بزرگ شیک نوتلای میان دستانم کوبیدم. ایستاده پشت پنجرههای بزرگ عمارت، از پشت شیشههای تمیز و صیقلی به بیرون زل زده بودم. با چشمانی مبهوت و ناباور بیرون را مینگریستم. دستم را بالا بردم و خیره به همان نقطهای که هوش از سرم پرانده بود، انگشتم را روی شیشه ...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 140
* * * * * صدای آواز مرغهای دریایی، همانند تیری بودند که به سکوت مغزم شلیک میشدند. غوطهور میان خلسه خواب و بیداری، چشمانم را چند بار باز و بسته کردم و به دو مرغ دریایی سفید رنگی که روی لبه نردههای تراس نشسته بودند چشم دوختم. نور ضعیف و ملایم خورشید از لای پردههای حریر آبی تا وسط اتاق کشیده شد...
بروزرسانی در : ۶۰ روز پیش
