آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و سی و سوم :
آتش انتقامجوی بیرحم، به دیوارها پنجه میکشید و از سقف بالا میرفت. با مردمکهایی گشاد شده و قلبی که ناگهان به سینهام لگدهایی وحشیانه میکوبید، ملحفه زیر تنم را میان مشتم فشردم و روی تخت خودم را عقب کشیدم.
مغزم شاید هنوز هم گمان میکرد که این هم یکی از کابوسهای ساخته شده به دست خودش است، اما من کاملا بیدار بودم و میدیدم که آن شعلههای فروزان سرخ و نارنجی چطور هر لحظه بیشتر ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زن کیوان
0حاجی سر این پارت حالت تهوع گرفتم از استرس وایی کیوانمم تارا جونم طوریشون نشهه
۶ روز پیشNina
0ای وای.. این پارت جونم رو از تنم کشید بیرون رسما
۴ هفته پیشAida
2کاش خواب بوودد چرا هر چی بلاعه سر این دوتا میادد😭
۱ ماه پیشWhy
2«ما آرزو نداشتیم، اما هم را داشتیم. ما بدون هم فقط درد بودیم، فقط زخم بودیم و من درد و زخم دوباره نمی خواستم. »
۲ ماه پیشWhy
0«من شاید نتونم بال پروازت بشم.. ولی باهات سقوط می کنم. » :))
۲ ماه پیشWhy
1«من بارهای زیادی درخواست کمک کرده بودم و کسی به دادم نرسیده بود. » 😭
۲ ماه پیشWhy
0هربار که کیوان تارا رو صدا می کرد گریه من شدید تر میشد😭😭چرا خب چرا انقدر بیچاره ان، آوا بخدا اینا گناه دارن😭
۲ ماه پیشWhy
0«دختر بچه ای درونم پاهایش را به بغل گرفت و سرش را میان زانو هایش برد تا صورتش نسوزد. » وای وای خداا😭😭
۲ ماه پیشWhy
0«از مرگ نمی ترسیدم، اما از سوختن چرا..»
۲ ماه پیشWhy
0«خدا هر بار با آتش امتحانم می کرد که به جایش وقتی در آتش جهنم می سوزم، دیگر نترسم. شاید این لطفی از سمت خدا بود. » :))
۲ ماه پیشWhy
0تو پارت قبل با خودم می گفت احتمالا خواب دیده.. ولی وقتی دیدم این پارت اهنگ داره..:))
۲ ماه پیشترنم
0چرا اینجوری شد؟کدوم عوضی اینکارو کرده..دلم براشون میسوزه
۲ ماه پیشترنم
1وای تلاش های کیوان و نگران شدنش آخه چرا نمیتونن روز خوشی رو ببینن😭😭
۲ ماه پیشترنم
1"من شاید نتونم بال پروازت باشم ولی باهات سقوط می کنم."چقد غمگین😭
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مرداب
0من شاید نتونم بال پروازت بشم.. ولی باهات سقوط میکنم😭✨