خلاصه رمان عاشقانه آلوده به ابلیس
این یک جنگ است، جنگی نابرابر میان همزاد ابلیس... در برابر ابلیس! تارا دختری مستقل است که با اشتباهات گذشتهاش زندگی میکند؛ اشتباهاتی که هرگز بهایش را نپرداخته. تا اینکه یک غریبهی مرموز وارد زندگیاش میشود؛ کسی که به نظر میرسد رازهای تاریک تارا را میداند، رازهایی که میتوانند زندگیاش را به آتش بکشند. حالا تارا باید انتخاب کند: فرار کند یا وارد بازیِ این غریبهی ترسناک شود؟ اما مسئله فقط تارا نیست... این داستان آدمهای خوب نیست؛ این داستان آدمهای بدی است که هر کدام دلیلی کافی برای ابلیس بودن دارند، اما اینبار، یک نفر آمده تا ابلیس قصهی همه باشد! حالا تصور کن همهشان در یک داستان جمع شوند... چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 128
روی مبل بیشتر چرخیدم و نگاهم را در صورتش چرخاندم. مگر از سوئد نرفته بود؟ لبهایم را باز و بسته کردم و با صدای آرامی که هنوز هم رگههایی از بهت و تعجب در آن خودنمایی میکرد، زمزمه کردم: _ مگه قرار نبود برگردی ایران؟ لبخند کج سورنا بیشتر عمق گرفت و جلوتر آمد. با یک حرکت خود را روی مبل کنارم انداخت ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 127
در سکوت، تنها نگاهش میکردم. آرام یکی از پاهایش را بالا آورد و در حالی که زانویش را به آغوش میگرفت، شقیقهاش را به زانو تکیه داد. کلافه از موقعیتی که از قرار گیری درونش بیزار بودم، دستانم را روی لبه تخت گذاشتم و همانطور که روتختی سفید و صورتی زیر دستم را میان مشتم میفشردم، چشمانم را در اطراف ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 126
* * * * * در حالی که شکر داخل فنجان شیر قهوهام را هم میزدم، زیر چشمی نگاهی به اریک انداختم. در سکوت مقابلم نشسته و به نظر کمی معذب بود. البته که در این مدت کم حرفتر از قبل شده بود که به نظر میرسید بابت اتفاقات پیش آمده باشد. _ هنوز بیدار نشده؟ اریک که به قهوه پیشِ رویش خیره بود، با اندکی مکث...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 125
انگشتانش روی چشمانم را گرفته بودند و نمیتوانستم ببینم، اما صدای ضربان قلبش را میشنیدم. شاید هم این صدای قلب خودم بود که در سرم میپیچید. نفس بریدهبریدهای کشیدم و با تنی مرتعش و خیس از عرق، سر جایم ثابت ماندم. گرمای سوزانی که در سراسر رگهایم احساس میکردم، رفتهرفته به تمام وجودم تسری میافت ...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان آلوده به ابلیس
درود دوستان. چون این مدت چند باری پیش اومده که دسترسیم به پنل قطع شده باشه، کانال تلگر|م رو برای دیدن اطلاعیه ها صحبت های بیشتر داشته باشید👇🏻
***_*******
و یا داخل صفحه بیوگرافی نویسنده هم می تونید لینک رو پیدا کنید
Sookot
در پارت 750بابا دستمریزاد نویسنده جون
۲۹ دقیقه پیشSookot
در پارت 720میدونی چیه آوا حتا کلمات و جملات هم نمیتونن زیبایی قلمتو توصیف کنن بابا تو دیگه خیلی خفنی دختر
۱ ساعت پیشHANI
در پارت 1280پایانش خوشه؟ البته از اونجایی که ژانر عاشقانه نیست من یک هیچ امیدی به پایان خوش ندارم
۴ روز پیشHANI
در پارت 1283عاا ببخشید الان دوباره برسی کردم ژانرش عاشقانه هم هست پس میتونم امید داشته باشم 💃🏻💃🏻
۴ روز پیشنرگس
در پارت 1288ژانرش عاشقانه نیس؟داداش سکانس های عاشقانه برای تو یک شوخی هستن؟😂😂
۴ روز پیشHANI
در پارت 1280اگ پیام بعدی مو میخوندی میفهمیدی اشتباه متوجه شدم
۲۳ ساعت پیشنرگس
در پارت 1280وقتی سکانس عاشقانه داره
۲۲ ساعت پیشآبی🫐💙✨
در پارت 1280ژانر عاشقانه هم هستاا💔💅🗿🚶
۱ ساعت پیشELORA
در پارت 1210خدا رحمتت کنه شارلوت
۵ ساعت پیشELORA
در پارت 1200بالاخره دخترمم هم عاشق شد:))
۵ ساعت پیشWhy
در پارت 1140چشم آبی نا امیدم، رز *** *** ام
۲۳ ساعت پیشWhy
در پارت 1141«اوکی..دیگه نمی شه ازش فرار کرد. بیا از اول باهم آشنا شیم»نمی دونم بخاطر برداشت های تارا بود یا اینکه خودم بد برداشت می کردم ولی یادمه اون موقع وقتی از دید تارا داشتم می خوندم، این جمله برام خیلی سرد و خشن بود و یادمه اون صحنه قلبم تیکه تیکه شد با این یه جمله و لحنی و نگاهی که تصور کرده بودم😭
۲۳ ساعت پیشWhy
در پارت 1140«شاید اگر من نبودم، با توجه مامان و بابا آدم بهتری می شد» بس کن کیوان انقدر خودتو مقصر همه چی ندونن
۲۳ ساعت پیشWhy
در پارت 1140«کاش این آخرین خاطرات خوشمان نبود»کاش:)
۲۳ ساعت پیشWhy
در پارت 1140و من، زخمی بودم.. لانه کرده در انتهای چشمانش
۲۳ ساعت پیشWhy
در پارت 1140من دیگر لایق این تن نبودم:)
۲۳ ساعت پیشWhy
در پارت 1140«بالاخره من کشتمش، چون همیشه سیاه چاله عامل مرگ ستاره است» وای خدایا کاش بمیرم😭😭
۲۳ ساعت پیشWhy
در پارت 1140خوشحالم که در این زندگی، در لابه لای این همه درد پیدایت کردم:) 😭😭
۲۳ ساعت پیشفن آوا
در پارت 1281من حس میکنم قراره کیوان فدا بشه سورنا چون قول داد نگفت قراره من فدا بشم گفت یه نفر و کی بیشتر از کیوان خودشو فدای تارا کرده تا الان؟
۴ روز پیشمریم
در پارت 1280فکر کنم اون یک نفر سورنا باشه چون تارا رو به کیوان سپرد و گفت اون خیلی مواظبته دومأ تارا هم نگرانه سورناست
۳ روز پیشHANI
در پارت 1280اره دقیقا احتمالش هست اما حس ششم به قولی که سورنا داده اعتماد کرده اون قول داده زنده بمونه
۲۳ ساعت پیش

Sookot
در پارت 780به قران ک تو پارت های قبلی گفته بودم ناموصن گفتم این یه ربطی به دوقلو ها داره وایی مغزمم لعنتی دارم از حس ششمم کم کم میترسم وایی آواا چیکار داری میکنی باهامونن