رمان آلوده به ابلیس
- به قلم آوا موسوی
- 82 پارت
- در حال نگارش
- 180.8K 👁
- 2.6K ❤️
- 7.6K 💬
این یک جنگ است، جنگی نابرابر میان همزاد ابلیس... در برابر ابلیس! تارا دختری مستقل است که با اشتباهات گذشتهاش زندگی میکند؛ اشتباهاتی که هرگز بهایش را نپرداخته. تا اینکه یک غریبهی مرموز وارد زندگیاش میشود؛ کسی که به نظر میرسد رازهای تاریک تارا را میداند، رازهایی که میتوانند زندگیاش را به آتش بکشند. حالا تارا باید انتخاب کند: فرار کند یا وارد بازیِ این غریبهی ترسناک شود؟ اما مسئله فقط تارا نیست... این داستان آدمهای خوب نیست؛ این داستان آدمهای بدی است که هر کدام دلیلی کافی برای ابلیس بودن دارند، اما اینبار، یک نفر آمده تا ابلیس قصهی همه باشد! حالا تصور کن همهشان در یک داستان جمع شوند... چه اتفاقی خواهد افتاد؟
اطلاعیه ها :
سلام دوستان عزیزم، خوشحالم که با من پا به این قصه گذاشتید♥️
لطفا به این نکات توجه کنید:
📌اول، اگر به داستان های دارک، شخصیت های ناهنجار، ضد اجتماعی، سیاه و خاکستری که اشتباهات زیادی دارند علاقه ای ندارید، این رمان مناسب شما نیست.
📌نکته دوم، با وجود این که ژانر اصلی رمان عاشقانه با درون مایه انتقامه، اما این داستان یه درام دارک، روان شناختی و پیچیده است و از همین جهت، نه فضای این رمان عادیه و نه شخصیت های نرمالی داره.
ممکنه در آغاز درک و تحمل برخی شخصیت ها براتون سخت باشه، چیزی که می خوام بگم اینه که این دقیقا چیزی بوده که من می خواستم و شخصیت پردازی از دستم در نرفته. ژانر این رمان روان شناختیه و قاعدتاً دیدن یک شخصیت سیاه با مشکلات روانی که اشتباهات زیادی هم داره و از قضا ما داریم تمام افکار سیاهش رو بدون سانسور می خونیم، از بیرون گود آزار دهنده است.
📌نکته سوم، بعضی از موقعیت ها در این داستان می تونند آزار دهنده باشند و بعضی از رفتارها در زندگی و اخلاقیات ما به شدت تلخ، زشت و نفرت انگیز اند.
این نکته رو در ذهن داشته باشید که هدف از خلق چنین موقعیت هایی اشاعه یا تأیید این رفتار نیست، ضمن این که برای جذابیت داستان و خفن بودن شخصیت چنین چیزهایی وارد داستان نشده، بلکه پشت هر اتفاق و رفتاری دلیل و هدف بوده.
امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید
ممنون از نگاهتون✨
لطفا در نظرات خود از نوشتن در مورد تعداد پارت ها و یا کوتاه بودن پارت ها جدا خودداری کنید.
از توجه و درک شما سپاسگزاریم.

آوا موسوی | نویسنده رمان
اره واقعا. از دور شاید یکی بگه دیوونگیه، ولی وقتی تو شرایطش باشی واسه نجات به هر ریسمانی چنگ میزنی
۷ ساعت پیشzizi
در پارت 820دقیقا تا تجربه نکنی نمیتونی درک کنی:)
۲۲ دقیقه پیش*......*
در پارت 822تلخی دهان شویه رو حس کردم... لعنتی خیلی مزه بدی داره! من تا دهنم رو باهاش می شورم ده بار عق میزنم😖🥴 حالا جای شکرش باقیه که وایتکس نخورد این دختره دیوانه🤦🏻 ♀️ تو بمیری ما چیکار کنیم؟ کایا چیکار کنه؟😒
۲ روز پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
فعلا زده به سرش😂💔
۷ ساعت پیش*.....*
در پارت 820کایا دیوونه اش کرده! یاشار کجایی که دخترتو راهی بیمارستان کردن...😪🤧
۲ ساعت پیشسیتا
در پارت 820ایشالا ک کایا بمیره راحت شم🤲
۱ ساعت پیش*......*
در پارت 825اشکال ندارد از اریک خوشم میاد؟ خیلی بامزه اس😍😂 خیلی خنگه🤭
۲ روز پیشالناز
در پارت 820این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
*.....*
در پارت 820حقیقت بسیار تلخی بود...
۲۴ ساعت پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
استثنا این یکیو داشته باش😂 شوهر متریاله
۷ ساعت پیش*.....*
در پارت 820عالی بود🤭🤭🤭
۲ ساعت پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عاشقشم😭😂 دقیقا خیلی خنگ و کیوتههه😭
۷ ساعت پیش*.....*
در پارت 820خیلی خوبه:)😂
۲ ساعت پیش*......*
در پارت 824اوا قلمت واقعا مجذوب کننده و تحسین برانگیزه! یه جوری با کلمات بازی کردی و قلمت رو چرخوندی که واقعا حیرت زده می کنی آدمو! استاد خلق جملات پشم ریزونی! فوق العادگی قدرت قلمت توی خط به خط جمله هات آشکاره! تو واقعا یک نویسنده ماهری🥲
۲ روز پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزمی💜 خیلی لطف داری 🥹
۷ ساعت پیش*.....*
در پارت 820یه حقیقته بزرگ بود... خیلی خوب می نویسی. بزرگی مغز و عمیقی قلبت رو حس میکنم:) امیدوارم بیشتر از الان بدرخشی چون لیاقتشو داری🫂🤭😉
۲ ساعت پیش....
در پارت 820در کل عالییی ولی اگه یه ارت دیگه لطفا لطفا لطفا بدی خیلی خیلی خیلی عالی تر میشه 🤍🤍🤍
دیروز
آوا موسوی | نویسنده رمان
💜💜 امکانش هست وسط هفته پارت داشته باشیم.
۷ ساعت پیش....
در پارت 820مرسییییییی
۴ ساعت پیشویولت
در پارت 820واقعا کمبود پارت دارم😭 تا 4 روز دیگه دیوونه میشیم
۳ ساعت پیشویولت
در پارت 821این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ویولت
در پارت 820فقط نگاهش که موند به گره ی دستای تارا و تئو:) آوا میخوای باور کنم این بچه تارا رو دوست نداره؟🌚
۳ ساعت پیشآزاده
در پارت 820آوا جونم دقت کردین خبری از فنهای دسکشی نیست.
۳ ساعت پیشMahi
در پارت 824هعیییی چی درباره ی دستکشی فکر میکردم و چی شد کچل پاچه خوار
۲ روز پیشدستکشی چاپلوس هستم
در پارت 825هعی من خودمم نمیدونستم اینقدر نچسب و خاک برسرم
۲ روز پیشزن صاعقه
در پارت 821وایییی🤣🤣🤣 آوا بدجور ازشون انتقام گرفتی حس میکنم از تارا بیشتر شکست عشقی خوردن😂💔
۲ روز پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
یه انتقام دیگه هم دارم برای فصل بعدی🤣 فقط منتظرم اون روز برسهههه
۷ ساعت پیشالناز
در پارت 821این که خودتم از خودت بدت بیاد که حقیقت کثیفه منم خیلی از خودم بدم میاد😒😔💔
دیروز
آوا موسوی | نویسنده رمان
من از اولم بهت گفته بودم
۷ ساعت پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
چقدر بهتون گفتم این مردک به کسی وفا نکرده، هیچ کدوم گوش ندادید گفتید عوضش دستکش داره💔
۷ ساعت پیشالناز
در پارت 820دستکش داره رو خوب اومدی متاسفانه گاهی آدم یه دلیل احمقانه و دم دستی واسه دوست داشتن کسی پیدا میکنه
۴ ساعت پیشنارسیس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نارسیس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لیانا
در پارت 820این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

آوا موسوی | نویسنده رمان
:)
۷ ساعت پیشلیانا
در پارت 780آوا جون نکن با تارا این کارو کباب شدم براش بخدا حقش نیست تارای عزیزم تازه داشتم خوشحال میشدم براش ک عشقو داره تجربه میکنه بخدا این شوک دیگه خیلی ظلمه درحقش
۱۶ ساعت پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
نویسنده ظالمی هستم
۷ ساعت پیشمریم
در پارت 820ممنونم عزیزم پارت عالی بود ❤️ ❤️
۱۹ ساعت پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
ممنونم💜
۷ ساعت پیشندا
در پارت 820خیلی بده گناه داره
۲۰ ساعت پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💔💔
۷ ساعت پیش
-
آدرس وبسایت شخصی https://t.me/+iinE89QVRrowYzJk -
صفحه اینستاگرام نویسنده AVA_MOUSAVI_2004 -
آیدی تلگرامی نویسنده Ava_mousavi@ -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
zizi
در پارت 823نمیدونم اما منم برای نجات خودم از آسیب زدن به خودم امتناع نمیکنم و وقتی این پارت رو خوندم حس کردم دقیق کنار دست تارا ایستادم و لحظه به لحظه و خط به خطش رو دوباره دارم تجربه میکنم... حالا بیشتر تارا رو درک میکنم،خیلی بیشتر.