خلاصه رمان :
این یک جنگ است، جنگی نابرابر میان همزاد ابلیس... در برابر ابلیس! تارا دختری مستقل است که با اشتباهات گذشتهاش زندگی میکند؛ اشتباهاتی که هرگز بهایش را نپرداخته. تا اینکه یک غریبهی مرموز وارد زندگیاش میشود؛ کسی که به نظر میرسد رازهای تاریک تارا را میداند، رازهایی که میتوانند زندگیاش را به آتش بکشند. حالا تارا باید انتخاب کند: فرار کند یا وارد بازیِ این غریبهی ترسناک شود؟ اما مسئله فقط تارا نیست... این داستان آدمهای خوب نیست؛ این داستان آدمهای بدی است که هر کدام دلیلی کافی برای ابلیس بودن دارند، اما اینبار، یک نفر آمده تا ابلیس قصهی همه باشد! حالا تصور کن همهشان در یک داستان جمع شوند... چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 145
دیگر خبری از آن اعتماد به نفس خداگونه نبود، هرچه که میدیدم، شوکی بینهایت بود که آرامآرام در صورت فرخ مینشست. کوروش اولین نفری بود که توانست دیوارهای بهت و حیرت را در هم بشکند و با صدایی بلند غرید: _ چی تفت میدی تو؟! کیوان با ابروهای بالا رفته، طوری با استهزاء به کوروش نگاه کرد که خون به چشم...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 144
* * * * * با شانه به چهارچوب در تکیه داده و به کیوان که روی زمین و کنار تخت آرام نشسته بود نگاه میکردم. کیوان در حالی که نگاهش را در صورت آرام میچرخاند، با کف دست به نرمی موهای آرام را نوازش میکرد. تقریباً یک ساعت پیش بود که ناگهان در سکوت عمیق نیمهشب عمارت، صدای حرف زدن مشوش آرام را از پسِ ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 143
نبضم زیر پوست نازک گلویم زد و چشمانم بیاختیار بسته شدند. کیوان سرش را به آرامی عقب کشید، اما جای لبهایش را هنوز احساس میکردم. کف دستم را روی زمین فشردم تا از جا بلند شوم که اینبار کیوان دستش را زیر شانههایم برد و کمکم کرد سر جایم بنشینم. یقه قایقی پیراهنم که از روی بازوهایم پایین کشیده شده...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 142
* * * * * زمزمه آرام و بیوقفه حرکت آب در سرم صدا میداد و مغزم را میفشرد، طوری که مجبور شدم چشمانم را باز کنم. بوی شور دریا با غلظت عجیبی در صورتم میکوبید و سرمای هوا پوست صورتم را لمس میکرد. با نگاهم اطراف را کاویدم و زبانم را در دهان تلخم چرخاندم. آسمان سیاهِ یک دست بود و نور ماه زمین را ...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان آلوده به ابلیس
سلام دوستان عزیزم، خوشحالم که با من پا به این قصه گذاشتید♥️
لطفا به این نکات توجه کنید:
📌اول، اگر به داستان های دارک، شخصیت های ناهنجار، ضد اجتماعی، سیاه و خاکستری که اشتباهات زیادی دارند علاقه ای ندارید، این رمان مناسب شما نیست.
📌نکته دوم، بعضی از موقعیت ها در این داستان می تونند آزار دهنده باشند و بعضی از رفتارها در زندگی و اخلاقیات ما به شدت تلخ، زشت و نفرت انگیز اند.
این نکته رو در ذهن داشته باشید که هدف از خلق چنین موقعیت هایی اشاعه یا تأیید این رفتار نیست، ضمن این که برای جذابیت داستان و خفن بودن شخصیت چنین چیزهایی وارد داستان نشده، بلکه پشت هر اتفاق و رفتاری دلیل و هدف بوده.
امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید
ممنون از نگاهتون✨
Nina
در پارت 1090من دیوانه ی آهنگ شدم واقعا. اسمش چیه؟
۱ هفته پیشمیو
در پارت 1090Can you hold me
۹ ساعت پیشنگار
در پارت 1450کاش آخرش خوب تموم بشهه🥲 دلم برای سورنا تنگ شدهه چند قسمته نیست بچم
۱۴ ساعت پیشنگار
در پارت 1450وایی باید بدتر از اینا سر فرخ بیادد
۱۴ ساعت پیشنیکا
در پارت 1452قبر چیه بگیر زنده زنده کبابشون کن
۲ روز پیشنبات
2خواهر بنزین حیف آمپول هوا خوبه وای یعنی میشه بمیره خرما چسبدار بخریم برای ختمش😂
۲ روز پیشنیکا
در پارت 1450می دونی نیاز دارم زجر بکشه
۱۶ ساعت پیشنیکا
در پارت 1453کاش قدرت بیانم تو دعوا مثل هاردین بود😂
۲ روز پیشنبات
1دقیقاا من بعد دعوا چیزای بهتر یادم میاد😂
۲ روز پیشنیکا
در پارت 1450من بعدشم هنگم😂😂
۱۶ ساعت پیشنگار
در پارت 1440امیدوارم بدتر از اینا سر فرخ بیادد
۱۷ ساعت پیشنگار
در پارت 1440واقعا چقدر خوشحالم به خاطر این اتفاقاتی که داره برای فرخ میفتهه
۱۷ ساعت پیشNina
در پارت 1250دلم میخواد پاشم بیام این دو تا رو نازنازی کنمم😭🤏🏻
۱۹ ساعت پیشنگار
در پارت 1430خیلی خوشگل بودد این پارتت مخصوصآ قسمت رقصشونن🥹
دیروزنگار
در پارت 1430شاهرگمیی😭😭
دیروزنگار
در پارت 1430وایی کیوت هاا چقدر ذوق کردم براشون 🥹
دیروزمرداب
در پارت 1320دلیل اینکه تارا از یادگیری بدیهی ترین اخلاق های انسانی عقب مونده غمگینم میکنه💔
دیروزمرداب
در پارت 1310به جاش بقیه رو اذیت کن! مثلا تئو 😂😂 قیافه تئو درحالی که تا صبح استرس کشیده دیدن داره..
دیروزمرداب
در پارت 1310بامزه ترین قسمت رمان؟ خجالت کیوان🥺 کیووت
دیروز

نفس
در پارت 1450پارت خوبی بود ممنون