خلاصه رمان :
این یک جنگ است، جنگی نابرابر میان همزاد ابلیس... در برابر ابلیس! تارا دختری مستقل است که با اشتباهات گذشتهاش زندگی میکند؛ اشتباهاتی که هرگز بهایش را نپرداخته. تا اینکه یک غریبهی مرموز وارد زندگیاش میشود؛ کسی که به نظر میرسد رازهای تاریک تارا را میداند، رازهایی که میتوانند زندگیاش را به آتش بکشند. حالا تارا باید انتخاب کند: فرار کند یا وارد بازیِ این غریبهی ترسناک شود؟ اما مسئله فقط تارا نیست... این داستان آدمهای خوب نیست؛ این داستان آدمهای بدی است که هر کدام دلیلی کافی برای ابلیس بودن دارند، اما اینبار، یک نفر آمده تا ابلیس قصهی همه باشد! حالا تصور کن همهشان در یک داستان جمع شوند... چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 149
لبهایم را روی هم فشردم تا لرزش چانهام را کنترل کنم، اما به جایش رگ کنار چشمم تیر کشید. دستم را جلو کشیدم تا دستش را بگیرم، اما اریک فوراً با جدیت هشدار داد: _ جلوی حرکتشو نگیر. دستم در هوا خشک شد و جایی در حفره خالی توی سینهام تیر کشید. دندانهایم با بغض روی هم لغزیدند و دستم کنارم روی زمین ره...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 148
فصل پنجم: آلوده به ابلیس «در امتداد شب، آنجایی که نور از تاریکی میگریخت و شر تمامِ خیرِ جهانم را در خود بلعیده بود، در بحبوحۀ استیلای آن همه شرارت بالاخره خودم را یافتم. با قلبی سیاه... و روحی آلوده. قلبی که برایش میتپید و روحی که بند بندش از این آلودگی مفتخر بود. سوختن مهم نبود، چون در آغ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 147
* * * * * فرخ قیچی شده بود. نه راه پیش و نه راه پس داشت. به عنوان کسی از ریشه او، به خوبی میدانستم چه حسی دارد. اینکه در این مدت مجبور شده بود برای نجات خودش حتی به اجبار به کیوان و هاردین به طور متمادی و پیدرپی التماس کند و وقت بخرد، از صدها مرگ برایش دردناکتر بود. بد تر آنکه هنوز هم در این ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 146
هاردین یکی از پاهایش را روی دیگری انداخت و در حالی که به صندلی تکیه میداد افزود: _ اینکه چقدر حرفم جدیه رو به زودی متوجه میشید و فکر نمیکنم براتون خوشایند باشه. جملاتش را با تهدیدی سنگین و کشنده به اتمام رساند و منتظر نماند تا پاسخی بشنود. تماس را قطع کرد و دستش را بالا کشید. بدون چرخاندن سرش...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان آلوده به ابلیس
سلام دوستان عزیزم، خوشحالم که با من پا به این قصه گذاشتید♥️
لطفا به این نکات توجه کنید:
📌اول، اگر به داستان های دارک، شخصیت های ناهنجار، ضد اجتماعی، سیاه و خاکستری که اشتباهات زیادی دارند علاقه ای ندارید، این رمان مناسب شما نیست.
📌نکته دوم، بعضی از موقعیت ها در این داستان می تونند آزار دهنده باشند و بعضی از رفتارها در زندگی و اخلاقیات ما به شدت تلخ، زشت و نفرت انگیز اند.
این نکته رو در ذهن داشته باشید که هدف از خلق چنین موقعیت هایی اشاعه یا تأیید این رفتار نیست، ضمن این که برای جذابیت داستان و خفن بودن شخصیت چنین چیزهایی وارد داستان نشده، بلکه پشت هر اتفاق و رفتاری دلیل و هدف بوده.
امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید
ممنون از نگاهتون✨
رها
در پارت 1490منی که فکر میکردم چون تارا دختر فرخه می ترسه بلایی سر تارا بیاره برا همین بیرونش کرد
۲۶ دقیقه پیشNina
در پارت 1400وای خدا من یکی هنوز باورم نمیشه که بالاخره یاشار با تارا حرف زد اونم اینجوری. اصلا یه جوری ذوقی ام که نمیدونم چیکار کنم. خیلی خوبه این بشر😭✨️
۱۲ ساعت پیشHln
در پارت 1490این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Hln
در پارت 1470این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
توییت زن:
1توییت جدید: یه سوال داشتم از نویسنده دوست دارم بدونم وقتی رمان های خودت رو می خونی چه حسی پیدا میکنی؟ (میشه بگی !) خیلی کنجکاو شدم🤓
۱۸ ساعت پیشتوییت زن:
0یه سوال رمان چند پارت دیگه تموم میشه ؟
۱۸ ساعت پیشتوییت زن:
0وایی ای کاش پارت هدیه داشتیم من تا پنج شنبه تحمل ندارم 😭😭
۱۸ ساعت پیشSare
در پارت 1490مرسی آوا و مرسی از توضیحات❤️ الهی بمیرم برای بچم چقدر حالش بده😭😭 گور به گور شی فرخ 😠😠
۱۹ ساعت پیشHani
در پارت 1490بیچاره تارا که این صحنه های دردناک رو از کیوان دید
۲۳ ساعت پیشمحی
در پارت 1490خسته نباشی آوا عالی بود♥️
۲۳ ساعت پیشمحی
در پارت 1490بقزی شدم چقد برا کیوان سخته 💔🥲
۲۳ ساعت پیشمحی
در پارت 1491وای من فک میکردم پروفسور ی مرد با ریش پروفسوریه
۲۳ ساعت پیشمحی
در پارت 1490بمیرم برا بچم فرخخ خدا لعنتت کنه
۲۳ ساعت پیشمحی
در پارت 1490وای فرخ مرگتم دردسر داره
۲۳ ساعت پیشیانا
در پارت 850چقدرر دلم برا رابطش با یاشار میسوزه چقدرر زیاد🥺
۲۴ ساعت پیش

اکرم بانو
در پارت 1490تاحالا فکر میکردم کیوان فقط چون زیاد عصبانیه نمیخواد تارا کنارش باشه،نمیدونستم انقد حالش بده