خلاصه رمان :
این یک جنگ است، جنگی نابرابر میان همزاد ابلیس... در برابر ابلیس! تارا دختری مستقل است که با اشتباهات گذشتهاش زندگی میکند؛ اشتباهاتی که هرگز بهایش را نپرداخته. تا اینکه یک غریبهی مرموز وارد زندگیاش میشود؛ کسی که به نظر میرسد رازهای تاریک تارا را میداند، رازهایی که میتوانند زندگیاش را به آتش بکشند. حالا تارا باید انتخاب کند: فرار کند یا وارد بازیِ این غریبهی ترسناک شود؟ اما مسئله فقط تارا نیست... این داستان آدمهای خوب نیست؛ این داستان آدمهای بدی است که هر کدام دلیلی کافی برای ابلیس بودن دارند، اما اینبار، یک نفر آمده تا ابلیس قصهی همه باشد! حالا تصور کن همهشان در یک داستان جمع شوند... چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 161
دندانهایم روی هم لغزیدند و شانههایم به سمت بالا منقبض شدند. _ چرا من؟ من که حتی نمیدونستم شما وجود دارید. باید میپرسیدم. با اینکه پاسخ را از سورنا شنیده بودم، اما باز هم باید میشنیدم که چرا باید لایق مرگ باشم، آن هم وقتی که هیچوقت زندگی نکردهام؟ باید میفهمیدم آیا خدای من همان خدای دیگران...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 160
همیشه فکر میکردم که کوروش آرام و محتاطتر است. مردی که حد و مرز مشخصی برای خود داشت؛ اما اکنون میفهمیدم که من حقیقت را واژگون دیده بودم. در واقع ما همیشه به قدری چشممان دنبال فرخ بود که متوجه خطر کوروش نشده بودیم. این نگاه جنونزده و حیوانی، هیچ حد و مرزی برای هیچ چیزی قائل نبود و آدمهای بیح...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 159
چشمانش هنوز هم به من خیره بودند، اما دستانش از دور تنم باز شدند و بدنش سست و بیتعادل تلو تلو خورد. با نگاهی تار و لغزان او را نگریستم و مردم. به گمانم واقعا مردم که ضربان کشندهام را دیگر حس نمیکردم. زمان برایم ایستاد و همهچیز روی دور کند افتاد. یقیناً این یک کابوس بود. آن سوراخ عمیق روی شق...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 158
* * * * * امروز برای معاینه نهایی دکتر زنان نوبت داشتم. قرار بود پزشک بعد از معاینه و چک کردن نتایج سونوگرافی و آزمایش، برایم تاریخ و دستور بستری ثبت کند. در حالی که جلوی آینه ایستاده بودم و خط چشم میکشیدم، از داخل آینه به ساعت نیمنگاهی انداختم. ساعت سه بعد از ظهر بود. کیوان از ساعتی پیش که بر...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان آلوده به ابلیس
دوستان توجه کنید: ما روز سهشنبه و چهارشنبه دو پارت جبرانی (158 و 159) رو داشتیم. از اونجایی که خارج از روزهای اصلی پارتگذاری آپلود شدند، امکانش هست که براتون جا افتاده باشه. پس حتماً مطمئن بشید که این دو پارت رو مطالعه کردید💕
Sare
در پارت 1611کوروش عوضی ولشونن کنن 🤬🤬 چرا یکی نمیاد کمکک 😭😭 الان من چجوری تا هفته بعد صبر کنمم😭😭
۴ ساعت پیشSare
در پارت 1612و کودک بی نوا برای او بی نهایت خوشحال بودم اگر با من میمرد رستگار میشد 💔🖤😭
۴ ساعت پیشSare
در پارت 1611این بازگو کردن حیوانی ترین بعد انسانی آدمیزاد بود فقط بازی با کلماتت آوا🫠
۴ ساعت پیشهانا
در پارت 1611پارت بعدیی نیست دیگه برمم بالاخره رسیدم بهتون ولی خیل مسیر دردناکی بود😭💔🚬
۵ ساعت پیشهانا
در پارت 1611وای نه.آوا واقعا عالی بودی در ایجاد حس آرایی بین جملات طوری که انگار خودم اونجا بودم و درد و وحشت تارا و سورنا رو با جون و دل حس کردم..دست مریزاد عالی هستی اصلا قلمتو باید بوسید البته اگه درد نداشته باشه💔😭🚬
۵ ساعت پیشهانا
در پارت 1612وای وای نباید یاد آیسا میافتادم💔😢😭🚬
۵ ساعت پیشکارا
در پارت 1612آوا خسته نباشی امیدوارم فکر های شومی برای این بچه ها نداشته باشی 🙂 و اینکه مثل همیشه شاهکاری زن 😭🛐♥️🔥
۵ ساعت پیشهانا
در پارت 1612آخ از این درد و ترس مشترک این خواهر و برادر 🚬💔 حرو.مزاده: راستی سورنا..هنو هم از آتیش میترسی؟! ایشالله تو اون آتیش یه جوری بسوزی که همه حیرت زده بمونن
۵ ساعت پیشهانا
در پارت 1612واقعا من دیگه چیزی ندارم بگم .. بگیرم واس اون عذابی که با میله داغ کشیدی سورنا🚬💔
۵ ساعت پیشکارا
در پارت 1610قبلا می گفتیم نیکان بمیری الان باید مووان کنیم روی کوروش
۵ ساعت پیشکارا
در پارت 1610هرچی فکرشو میکنم میبینم واقعه وضع خرابه و خیلی بدبختن
۵ ساعت پیشکارا
در پارت 1610یه لحظه تازه یادم افتاد که ویترین مرده ..
۵ ساعت پیشکارا
در پارت 1611اینن چی میگهه یعنی چیی که اول توو رو میزنم بعدم اینوو وای نهه
۵ ساعت پیشکارا
در پارت 1611قراره تارا و یاشار بعد از همه ی اینا کلی همدیگه رو بغل کنن و اون دعواشونو تارا جبران کنه یعنی که چیی 😭😭
۵ ساعت پیش

Sare
در پارت 1611مرسی آوای عزیزم اینپارت پر از جمله های شاهکار بود کا هر کدومش یه جور حست رو برانگیخته میکرد 🥺❤️❤️ 🔥