دوست داشتی؟
رمان عاشقانه آلوده به ابلیس اثر آوا موسوی

رمان آلوده به ابلیس

  • زبان فارسی
  • 609.6K 👁
  • 5.3K ❤️
  • 28.5K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه آلوده به ابلیس

این یک جنگ است، جنگی نابرابر میان همزاد ابلیس... در برابر ابلیس! تارا دختری مستقل است که با اشتباهات گذشته‌اش زندگی می‌کند؛ اشتباهاتی که هرگز بهایش را نپرداخته. تا این‌که یک غریبه‌ی مرموز وارد زندگی‌اش می‌شود؛ کسی که به نظر می‌رسد رازهای تاریک تارا را می‌داند، رازهایی که می‌توانند زندگی‌اش را به آتش بکشند. حالا تارا باید انتخاب کند: فرار کند یا وارد بازیِ این غریبه‌ی ترسناک شود؟ اما مسئله فقط تارا نیست... این داستان آدم‌های خوب نیست؛ این داستان آدم‌های بدی است که هر کدام دلیلی کافی برای ابلیس بودن دارند، اما این‌بار، یک نفر آمده تا ابلیس قصه‌ی همه باشد! حالا تصور کن همه‌شان در یک داستان جمع شوند... چه اتفاقی خواهد افتاد؟

پارت اول

مقدمه:
«با هر کسی مثل خودش!»
آدم‌های دنیای من به این جمله معتقدند؛ اما من این را زیر پا می‌گذارم!
من همانی‌ام که حتی مانند خود نیستم، چه برسد به این‌که کسی بخواهد مثل من باشد.
هیچ‌کس مثل من نیست و هیچ‌کس مثل من نخواهد شد.
سرگرمی‌ام شده که هر کسی باشم، هر کسی، جز خودم.
آری!
من خودم نیستم.
گرگی در لباس بره هم نیستم.
من همانی‌ام که دریده شد و دریده شد تا دریدن آموخت.
من مرده‌ام. این من، مرا کشته و حالا من خودم نیستم.
من ابلیس شدم تا انسان‌ها دوستم داشته باشند.
در دنیایی که برای ابلیس‌ها سر و دست می‌شکنند، انسان‌بودن ثمری ندارد.
شعار من این است:
«ابلیس باش و به آدمی سجده نکن
طرد می‌شوی؛ اما پادشاهی خواهی کرد!
آن‌گاه این آدم است که بر تو سجده خواهد کرد!»
----------
فصل اول: هم‌تراز با ابلیس
«شعار من این است:
ابلیس باش و به آدمی سجده نکن. طرد می‌شوی؛ اما پادشاهی خواهی کرد!
آن‌گاه این آدم است که بر تو سجده خواهد کرد!»
مرعوب، غمگین و ماتم‌زده تنها نگاهش کردم. رنجیده‌تر از آن بودم که بتوانم حرفی بزنم، پس فقط نگاه کردم، به تمام آن‌چه که برابرم بود. به تمام آن‌چه که از دست داده بودم. به گمانم این، همان اعتماد بود.
و یا شاید عشق...
هر چه که بود، از میان دستان لرزانم سر خورد و روی زمین ریخت. حتی دیگر نگاهم هم پی خرده‌هایش بر روی زمین نرفت. مردمک‌های مات و بی‌حرکتم تنها قفل نگاه مبهوت و لرزانش بود. لب‌هایش مانند ماهی در حال مرگ مدام باز و بسته می‌شد، اما صدایی از حنجره‌اش بیرون نمی‌آمد.
نمی‌دانم جهان سکوت کرده بود و یا من دیگر نمی‌شنیدم؛ اما هر چه که بود، خلسه شیرینی به نظر می‌رسید. بی‌حسی مطلق، یک خلأ عجیب و یا شاید یک گودال عمیق در سینه‌ام... هر کدام که بود، دوستش داشتم، چرا که مرا به مردگان شبیه‌تر می‌کرد.
گامی به عقب برداشتم و بالاخره این من بودم که این سکوت مرگ‌بار و کشنده را شکستم.
_ د... دروغ گفتی...
نگاه مبهوت و ناباورش از چشمانم کنده نمی‌شد. آن‌چنان شوکه به نظر می‌رسید که حتی شک داشتم صدایم به گوشش رسیده باشد.
بالاخره تمام توانم را در مشتم جمع کردم و مردمک‌هایم را به سمت پایین کشیدم. پیکر خونین و مچاله شده مقابل پاهایم استقامتم را در هم شکست. قطره اشکی وقیحانه و با سماجت روی گونه‌ام چکید و ضعیف و ناتوان نالیدم:
_ تو... تو... چی کار کردی؟
زن دستی به سر خون‌زده‌اش کشید و ناله دردآلود و ضعیفش بلند شد. خون از لابه‌لای انگشتانش سرازیر شده و روی سرامیک‌های سفید و براق ریخت. سعی کرد به کمک پایه میز از جا برخیزد؛ اما دوباره تعادلش را از دست داد و زمین خورد.
چند بار پلک زدم تا تصویر پیش رویم شفاف شود؛ اما اشک‌هایم این اجازه را به من نمی‌دادند.
سینا که انگار تازه متوجه موقعیت پیش آمده شده بود، وحشت‌زده جلو رفت و کنار زن زانو زد.
_ خوبی؟ دستتو بردار ببینم.
چشمان دردآلود زن بی‌هوا چرخیدند. چنان نفرتی درونشان ریشه دوانده بود که حتی مرا هم تکان داد، سینا که جای خود داشت. صدایش ضعیف و کم‌جان، اما خشم‌آلود و پر نفرت بود.
_ دست به من نزن کثافت.
سعی می‎کرد محکم و بدون تزلزل به نظر برسد؛ اما بی‌گمان او در همین لحظه ویران شده بود. من ویرانه‌هایش را دیدم که چه بی‌سروصدا فرو ریخت.
به دیوار پشت سرم تکیه دادم. زانوهایم دیگر یاری نمی‌کردند. تصویر مقابل چشمانم هنوز هم به قدری شوکه‌کننده بود که نتوانم حال خودم را بفهمم. گفته بود من اولینش هستم. اولین زن، اولین شیدایی، اولین عشق...
و حالا برابر چشمانم زنی را می‌دیدم که من درست در مرکز ویرانه‌های زندگی‌اش ایستاده بودم.
دستم را به گلویم رساندم و محکم ماساژش دادم تا شاید راه نفسم را باز کنم؛ اما نتیجه‌ای نداشت.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان آلوده به ابلیس

آوا موسوی : ۱۱ ماه پیش

سلام دوستان عزیزم، خوشحالم که با من پا به این قصه گذاشتید♥️
لطفا به این نکات توجه کنید:
📌اول، اگر به داستان های دارک، شخصیت های ناهنجار، ضد اجتماعی، سیاه و خاکستری که اشتباهات زیادی دارند علاقه ای ندارید، این رمان مناسب شما نیست.
📌نکته دوم، با وجود این که ژانر اصلی رمان عاشقانه با درون مایه انتقامه، اما این داستان یه درام دارک، روان شناختی و پیچیده است و از همین جهت، نه فضای این رمان عادیه و نه شخصیت های نرمالی داره.
ممکنه در آغاز درک و تحمل برخی شخصیت ها براتون سخت باشه، چیزی که می خوام بگم اینه که این دقیقا چیزی بوده که من می خواستم و شخصیت پردازی از دستم در نرفته. ژانر این رمان روان شناختیه و قاعدتاً دیدن یک شخصیت سیاه با مشکلات روانی که اشتباهات زیادی هم داره و از قضا ما داریم تمام افکار سیاهش رو بدون سانسور می خونیم، از بیرون گود آزار دهنده است.
📌نکته سوم، بعضی از موقعیت ها در این داستان می تونند آزار دهنده باشند و بعضی از رفتارها در زندگی و اخلاقیات ما به شدت تلخ، زشت و نفرت انگیز اند.
این نکته رو در ذهن داشته باشید که هدف از خلق چنین موقعیت هایی اشاعه یا تأیید این رفتار نیست، ضمن این که برای جذابیت داستان و خفن بودن شخصیت چنین چیزهایی وارد داستان نشده، بلکه پشت هر اتفاق و رفتاری دلیل و هدف بوده.
امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید
ممنون از نگاهتون✨

نظرات رمان آلوده به ابلیس
  • mahya

    در پارت 1100

    اپیلاسیون داءمی با رمانای اوا

    ۳۲ دقیقه پیش
  • mahya

    در پارت 1100

    دارم نمیفهمم یعنی چییییی چرااا

    ۳۳ دقیقه پیش
  • mahya

    در پارت 1070

    بیاید که اوا ی شیپ جدید برامون اورده.دستکشی و ابر بارونی.چه باحال.جر

    ۱ ساعت پیش
  • hasti

    در پارت 1170

    کیوان بیچارم...

    ۱ ساعت پیش
  • روژان

    در پارت 1090

    آوا جان مگه تو پارت 109 کیوان نمیگه اگه قراره بمیری، بسوزی، بری جهنم باهم میریم ودرآغوشش میگیره الان چرا بی محلی میکنه به تارا دلم ریش شد تارا رو نگاه نکرد وبه سورنا گفت خواهرتو ببر

    ۳ ساعت پیش
  • باران

    در پارت 1090

    کیوان بنده خدا هم آدمه و احساس داره میتونه از کار یک نفر ناراحت بشه😞😂درسته که این جملاتو گفت ولی به این معنی نیست که قراره همیشه جلوی همه کارهای بد تارا کوتاه بیاد و از اون طرف تارا هم براش این حرکت کیوان لازم بود تا بفهمه با کارهاش قرار نیست همه کوتاه بیان و همیشه حق با اون باشه نمونش هم یاشار💔

    ۲ ساعت پیش
  • باران

    در پارت 1090

    ما خودمون هم هرچقدر عاشق پارتنرمون باشیم جوری که براش بمیریم وقتی بفهمیم پارتنرمون میخواست ما رو بکشه مسلما ازش ناراحت و دلخور میشیم و محلش نمیدیم🙂 ↔️🫠

    ۲ ساعت پیش
  • mahya

    در پارت 1050

    قطعا برای پرستیده شدن بر روی زمین پاگذاشته بود....تارا این پارت شاهکار بود

    ۵ ساعت پیش
  • سارا

    در پارت 1170

    ابلیس زانو زد و تارا کشتش💚

    ۵ ساعت پیش
  • Rez

    در پارت 1170

    تارا دختر خوشگلم غصه نخور ، این الا اون فیلم ها رو دیده ناراحته عصبانیه وگرنه مثل سگ عاشقته و میخوادت من خودم شاهدم

    ۶ ساعت پیش
  • Zahra

    در پارت 1170

    خانم *** قلمتون بسیار زیباست آنقدر که دو پارت در هفته مارو سیراب نمیکنه. قوت خدا با شما

    ۷ ساعت پیش
  • Ferferishoonam

    در پارت 1120

    فکر کنم ما از نگاه کیوان داریم تارای واقعی رو میبینیم:)

    ۷ ساعت پیش
  • Ferferishoonam

    در پارت 1120

    حالا که دارم ساید استوری رو میخونم میبینم چقدر ما کیوان رو قضاوت کردیم ،من فکر میکردم کیوان محض انتقام از تارا استفاده کرد و در نهایت عاشقش شد ولی با این چیزی که میخونم ذهنم قفل کرده ،دارم به این فکر میکنم که کیوان چقدر گناه داره که تارا هم همین تصورات رو از کیوان داره

    ۷ ساعت پیش
  • آلا

    در پارت 1170

    واقعیت موافقم با اینکه هر دو ضربه خوردن ولی چقدر کیوان باید در برابر تارا سر خم کنه بابا بسه دیگه خدایی بعد از این اتفاق دیگه کیوان نمیتونه بگه تارا عشقم اشکال نداره راحت باش ناراحت نمیشم .در هر صورت باید کوتاه بیان مخصوصا تارا .تارا حتی به حرف یاشار هم درست عمل نکرد

    ۷ ساعت پیش
  • Ferferishoonam

    در پارت 1110

    چقدر کیوان تنهاست ،اون کایا رو تو خودش نگه داشت تا بتونه به تارا کمک کنه تا دیگه یه کایای دیگه به تارا تبدیل نشه:)

    ۸ ساعت پیش
  • Ferferishoonam

    در پارت 1110

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیل

    در پارت 1170

    اما من اینطور گمان نمی کردم چون ابلیس از من دست برداشته بود ))تارا تو هنوز اوج عشق این پسر رو ندیدی این مدت تو جنگ بودین باهم خواسته یا ناخواسته از این به بعد تو سعی کن اونو بهتر بشناسی به عشقش ایمان بیاری اون هم مطمئنم عشقش رو بهت ثابت می کنه باز به هر حال کیوان هم حق داره دلش شکست

    ۲۳ ساعت پیش
  • Vile victim

    در پارت 1170

    موافقم ولی این وسط تارا هم خیلی ضربه خورد و همینطور کیوان تارا فریب خورد تا لحظه اخر و کیوان برای عشق یک طرفه می جنگید بچه هام هر دو خیلی درد کشیدند

    ۲۳ ساعت پیش
  • نیل

    در پارت 1170

    منم موافقم هردو ضربه خوردن در این موارد باید حق رو به هردو داد نه یکی تارا خیلی اذیت شد کیوان هم همینطور

    ۸ ساعت پیش
  • یاسی

    در پارت 1170

    خواهرم تارام کم زجر نکشیده

    ۲۲ ساعت پیش
  • نیل

    در پارت 1170

    کسی گفته تارا زجر نکشیده😐 من گفتم این مدت تو جنگ بودن باهم از این به بعد که یه چیزایی مشخصه میتونن بهتربشن

    ۸ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟