آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و سی و هشتم :
سورنا صاف ایستاد و خیره به من، شانههایش را عقب کشید. یکی از ابروهایش را بالا داد و بیل را روی زمین انداخت.
_ مگه قرار نبود بفرستیش بره؟
کیوان با انگشت شستش در فندک را بست و روی پاهایش ایستاد. دستش را داخل جیب شلوارش فرو برد. نیشخندی به آرامی لبهایش را در بر گرفت و پاسخ داد:
_ آره، ولی خواهرت یه چیز دیگه دوست داره.
اسپری را میان مشتم فشردم و اینبار راحتتر نفسم را بیرون داد
مطالعهی این پارت حدودا ۲۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آیسا
2کیوان شبیه کسایی که با دختر بچشون حرف میزنن با تارا حرف میزنه اخی🛐😭✨
۴ ساعت پیشآیسا
1هر دفعه یادم میاد آیسا هم میتونست اینجا باشه باعث میشه بگم فرخ بمیری😭🔪
۴ ساعت پیشآیسا
1تنها چیزی که تارا براش اصرار می کنه 😂😂
۴ ساعت پیشآیسا
1چقد دعوای سالمی دارن این خواهر برادر😔😂
۴ ساعت پیشآیسا
1جیگرم حال اومد شارلوت بیشتر زجه بزن😔😂
۴ ساعت پیشکارا
3واکنش کیوان به خشن بازیای تارا : این پیشی کوچولو رو نگا چه ناناس و گوگولی پنجول میندازه
۱۲ ساعت پیشکارا
1این است قدرت عشق و جذابیت که کیوان با یک حرکت در قلب یه ملت اتیش بازی راه میندازه
۱۲ ساعت پیشکارا
2نمیدونم چرا وقتی تارا گفت دخترکان نوجوان احمق عاشق یاد آیه افتادم
۱۲ ساعت پیشکارا
1جوریکه کیوان کمبود محبت های تارا رو با رفتاراش جبران میکنه 🫠🛐🛐
۱۲ ساعت پیشکارا
1کیوان در هر لحظه و هر شرایط و هر ثانیه ای به فکر تاراست خدایا بازم شکرت
۱۲ ساعت پیشکارا
2بهش میگه کیووت اصا منوو این همه *** ذوقی محالهه
۱۲ ساعت پیشکارا
2میگه دختر خوبی باش و حرفمو گوش بدهه وای خدایاا منو کی میخوری پسس
۱۲ ساعت پیشکارا
0جوریکه کیوان با کاراش تارا رو مثلا *** میکنه 🫠😭🛐
۱۲ ساعت پیشکارا
1قلب هممون همینحوره تارا جان یه احمق هول فلک زده که با یه اشاره کیوان از ترن هوایی میوفته پایین
۱۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Dina
0تراز ترین دعوای خاهر برادری🙄😂