لیست کلیه پارتهای رمان آلوده به ابلیس : پارت های 141 تا 155
تعداد کل پارت های منتشر شده : 155
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 141
چشمانم هنوز هم به سنجاقهای ستارهای بود که متوجه صحبت کردن کیوان با متصدی غرفه که دختری هم سن و سال من بود شدم. مردمکهایم را به سمت دختر بور مو فرفری بالا کشیدم. دختر لبخندی زد و چشمانش را به سمت من چرخاند. به سوئدی چیزی گفت و آینه گرد روی میز را به سمت من متمایل کرد. کیوان بسته را باز کرد و ...
بروزرسانی در : ۵۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 142
* * * * * زمزمه آرام و بیوقفه حرکت آب در سرم صدا میداد و مغزم را میفشرد، طوری که مجبور شدم چشمانم را باز کنم. بوی شور دریا با غلظت عجیبی در صورتم میکوبید و سرمای هوا پوست صورتم را لمس میکرد. با نگاهم اطراف را کاویدم و زبانم را در دهان تلخم چرخاندم. آسمان سیاهِ یک دست بود و نور ماه زمین را ...
بروزرسانی در : ۵۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 143
نبضم زیر پوست نازک گلویم زد و چشمانم بیاختیار بسته شدند. کیوان سرش را به آرامی عقب کشید، اما جای لبهایش را هنوز احساس میکردم. کف دستم را روی زمین فشردم تا از جا بلند شوم که اینبار کیوان دستش را زیر شانههایم برد و کمکم کرد سر جایم بنشینم. یقه قایقی پیراهنم که از روی بازوهایم پایین کشیده شده...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 144
* * * * * با شانه به چهارچوب در تکیه داده و به کیوان که روی زمین و کنار تخت آرام نشسته بود نگاه میکردم. کیوان در حالی که نگاهش را در صورت آرام میچرخاند، با کف دست به نرمی موهای آرام را نوازش میکرد. تقریباً یک ساعت پیش بود که ناگهان در سکوت عمیق نیمهشب عمارت، صدای حرف زدن مشوش آرام را از پسِ ...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 145
دیگر خبری از آن اعتماد به نفس خداگونه نبود، هرچه که میدیدم، شوکی بینهایت بود که آرامآرام در صورت فرخ مینشست. کوروش اولین نفری بود که توانست دیوارهای بهت و حیرت را در هم بشکند و با صدایی بلند غرید: _ چی تفت میدی تو؟! کیوان با ابروهای بالا رفته، طوری با استهزاء به کوروش نگاه کرد که خون به چشم...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 146
هاردین یکی از پاهایش را روی دیگری انداخت و در حالی که به صندلی تکیه میداد افزود: _ اینکه چقدر حرفم جدیه رو به زودی متوجه میشید و فکر نمیکنم براتون خوشایند باشه. جملاتش را با تهدیدی سنگین و کشنده به اتمام رساند و منتظر نماند تا پاسخی بشنود. تماس را قطع کرد و دستش را بالا کشید. بدون چرخاندن سرش...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 147
* * * * * فرخ قیچی شده بود. نه راه پیش و نه راه پس داشت. به عنوان کسی از ریشه او، به خوبی میدانستم چه حسی دارد. اینکه در این مدت مجبور شده بود برای نجات خودش حتی به اجبار به کیوان و هاردین به طور متمادی و پیدرپی التماس کند و وقت بخرد، از صدها مرگ برایش دردناکتر بود. بد تر آنکه هنوز هم در این ...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 148
فصل پنجم: آلوده به ابلیس «در امتداد شب، آنجایی که نور از تاریکی میگریخت و شر تمامِ خیرِ جهانم را در خود بلعیده بود، در بحبوحۀ استیلای آن همه شرارت بالاخره خودم را یافتم. با قلبی سیاه... و روحی آلوده. قلبی که برایش میتپید و روحی که بند بندش از این آلودگی مفتخر بود. سوختن مهم نبود، چون در آغ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 149
لبهایم را روی هم فشردم تا لرزش چانهام را کنترل کنم، اما به جایش رگ کنار چشمم تیر کشید. دستم را جلو کشیدم تا دستش را بگیرم، اما اریک فوراً با جدیت هشدار داد: _ جلوی حرکتشو نگیر. دستم در هوا خشک شد و جایی در حفره خالی توی سینهام تیر کشید. دندانهایم با بغض روی هم لغزیدند و دستم کنارم روی زمین ره...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 150
لحظهای تمام صداها خاموش شدند. بار کلماتش چنان در ثانیه خردم کرد که گویی سقف بر روی سرم خراب شده. چشمان مبهوتم به سوی چهره مصمم و جدی او چرخید و سر جایم طوری تکان خوردم که پایههای صندلی روی زمین صدا دادند. دستان اریک فوراً از پشت شانههایم را گرفتند تا شاید از حمله احتمالیام به سوی زن پیش رویم...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 151
سرم را خم کردم و انگشتانم را میان موهایش کشیدم. حتی نمیدانستم چه جملهای میتوانم برای تسکین بگویم. اصلاً مگر تسکینی هم وجود داشت؟ اگر تسکینی بود که بعد از این همه سال این همه ویرانی به جا نمانده بود. پیشانیام را روی شقیقهاش گذاشتم و تنش را محکمتر به خود چسباندم. صدای نفسهای بریدهبریده و م...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 152
در پاسخ به نجوایش گوشۀ لبم به سمت بالا کشیده شد و چشمانم را بستم. یکی از دستانم را بالا بردم و روی سینهاش گذاشتم. سنگینی وزنم را جابهجا کردم تا به کتف آسیب دیدهاش فشار وارد نشود و نفس عمیقی کشیدم. میانمان سکوت برقرار شد. مخمور از حس گرمای تنش، پلکهایم را بستم، اما لحظهای بعد، معدهام به ه...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 153
چشمانم تا برگه نتیجه آزمایشی که روی زمین افتاده بود کشیده شد و پلک روی هم فشردم. فارغ از همه چیز، برایش خوشحال بودم که همانند من حاصل هوس و تجاوز یک مرد و مرگ روح یک دختر بیگناه نبود. شاید سرنوشتش فرجام خوشی نداشت، اما حداقل آغازش با عشق بود. سکوتمان بیش از اندازه طول کشید، طوری که با یک نهیب ا...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 154
* * * * * سرم را روی بالشت جابهجا کردم و در حالی که با یک دست کتابم را روی شکمم نگه داشته بودم، آن را ورق زدم. بعد از شام که به اتاق برگشته بودم، کتاب جدیدی را شروع کرده بودم. بر خلاف کتابهای قبلی که عاشقانه بودند، این یکی در ژانر فانتزی و حماسی بود، برای همین احتمال میدادم ترجمهاش برایم چال...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 155
شانههایم را عقب کشیدم و به صندلی تکیه دادم. زمانی که پاسخی از من نگرفت، بدون اینکه تغییری در میمک چهرهاش ایجاد شود انگشتانش را روی زانو در هم قفل کرد و گفت: _ از تئو دربارهات شنیده بودم. به نظر میرسه رابطهتون خیلی جدیه. مکث کوتاهی کرد تا واکنشم را ببنید و سپس ادامه داد: _ پس باید هم دیگه رو...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
