لیست کلیه پارتهای رمان آلوده به ابلیس : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 155
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 41
فشار انگشتانش بر روی مچم بیشتر شد، اما چاقو را رها نکردم. انگشتانش به آرامی بالاتر خزیدند و دسته چاقو را از روی دستم گرفت. در یک حرکت مچم را به داخل پیچید و تیغه چاقو را روی گردنم گذاشت. _ Bad girl! (دختر بد!) زمزمه بم و آهستهاش لرزی بر تمام اندامم انداخت و او گردنم را محکمتر گرفت و مرا کامل...
بروزرسانی در : ۳۸۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 42
با موبایلش کمی کار کرد و بعد صفحهاش را به سمتم چرخاند. چشمان ماتم را به سختی حرکت دادم و به صفحه بزرگ موبایلش خیره شدم. فیلمی در حال پخش بود که به خاطر فضای تاریکش در آغاز کمی تشخیص دادن اجسام و موقعیت سخت بود، اما با کمی دقت، توانستم تصویر پیشرویم را تشخیص دهم و بار دیگر شوک تمام مغزم را محکم...
بروزرسانی در : ۳۸۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 43
فصل دوم: شیفته ابلیس «اشتباه گمان میکرد؛ ابلیس نه شاخ و دم داشت و نه پنجههای بلندش را برای دریدن تیز نگه داشته بود. ابلیس زیبا بود، لبخند میزد و با هر لبخند، او بود که شیفتهاش میشد!» «تو رو از توی جوی پیدا کردند.» این جمله یکی از متداولترین کلکلهای خواهر و برادری است، اما این بر...
بروزرسانی در : ۳۷۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 44
با شنیدن جملهاش تمام موهای تنم سیخ شدند و تکان سختی خوردم. مرا میگفت؟ مگر در اینجا به جز من کسی را حرامزاده و مفتخور صدا میزدند؟ با وجود دل دردم طوری ترسیده بودم که از جا پریدم و با فزع و وحشت ناخنهایم را میان دندانهایم بردم. نگاه بهتزدهام به سمت بچهها چرخید. آنها هم مثل من ترسیده ب...
بروزرسانی در : ۳۷۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 45
قبلاً از رویاروییهایم با مرگ گفته بودم؟ بله، من بارها با مرگ مواجه شده بودم، اما اولین مواجهام با مرگ آن شب بود. من آن شب خود مرگ را دیدم. مبهوت نگاهم میکرد. انگار که او هم انتظار نداشت شکار جدیدش من باشم. نمیدانم چهقدر گذشت، چهقدر سوختم، چهقدر ناله کردم و زجه کشیدم که بالاخره رهایم کرد. ...
بروزرسانی در : ۳۶۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 46
اگر بخواهم از آن مردی که گاهی هنوز هم در خوابهایم میبینمش بگویم، حتی یک کلمه هم برای گفتن ندارم. تنها چیزی که از او به خاطرم مانده، چشمان تیز و کثیفش، لبخندهایش و دستان لعنتیاش بود که آن روز از آنها گریختم. آن شب، زمانی که همه به کانکسهایشان میرفتند تا بخوابند، سیامک صدایم زد. خوب میدانست...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 47
* * * * * «This life was all it had to be (این زندگی تمام چیزی بود که باید میبود) Designed, but not for you and me (طراحی شده، اما نه برای من و تو) I never needed you to be (من هرگز نیازی نداشتم که) Anything more than human» (تو چیزی فراتر از انسان باشی) سرم را به دسته مبل تکیه دادم و خ...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 48
اینبار سکوت میانمان بیشتر کش آمد. به خاطر سرما شانههایم را بالا کشیدم و کلاه سوییشرتم را روی سرم انداختم و انگار آهی تنها به دنبال بهانهای برای حرف زدن بود که همین را دستمایه پرسش قرار داد و گفت: _ اونجا هوا سرده؟ لبم را از داخل گاز گرفتم. راستش دیگر هیچ تمایلی به ادامه این گفتوگو نداشتم، ...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 49
* * * * * «هیچکس نمیفهمه تو قاتلی... نه تا وقتی که اون فیلم دست پلیس نرسه.» «چشمات شبیه اون شبه... اگه چاقو کنارت بود، الآن تو گردنم فرو کرده بودی.» خیره به صفحه دیجیتالی تردمیل، دندان روی هم فشردم و درجه سرعت را بیشتر کردم. انگار که با خودم لج کرده بودم. « فکر میکنی تنها چیزی که ازت میدو...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 50
اینبار برقی از هوشمندی از چشمانش عبور کرد. انگار فهمیده بود که سؤالم بیهدف نیست و آن حس راحتی درون نگاهش به جدیت و فاصلهای محسوس تبدیل شد. _ مگه خونه تو نیست؟ مسخره نبود اگر میگفتم که حتی نمیدانم چهطور به این برج رسیدهام؟ و مسخرهتر این نبود اگر میگفتم نمیدانم صاحب خانه کیست و من تنها ...
بروزرسانی در : ۳۵۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 51
صدای وحشت زده پسر از کنار گوشم بلند شد و پسر دیگر پاسخش را داد. _ میبریمش بیمارستان. _ آخه عقل کل اینجوری ببریمش که فکر میکنند کار ما بوده، پلیس خبر میکنند. پامون برسه پاسگاه، بابای تو پارهات نکنه، شک نکن بابای من پاره میکنه. صدایشان گنگ بود. انگار که در سر میچرخید. تلاش کردم چشمانم را ...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 52
نمیدانم جدی میگفت و یا از سر احساساتش بود که اینطور حرف میزد، اما راستش من آن شب، جلوهای از مهربانی خدا را در او دیدم. انگار که خدا او را برای من فرستاده بود... پس واقعاً خدا وجود داشت. خدا... مرا بالاخره پیدا کرده بود! یاشار برایم شیرکاکائو درست کرد و مرا روی مبلهای صورتیرنگ و راحتی سال...
بروزرسانی در : ۳۴۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 53
با حرص و تمسخر هه بلندی گفتم و او گامی به عقب برداشت و در حالی که روی پاشنه پا عقبعقب میرفت، ادامه داد: _ اگه خواستی بدونی، میتونی برای شام دعوتم کنی. و بعد دندانهایش از میان لبهایش نمایان شدند. با سر انگشت روی ابرویم کشیدم و سر تکان دادم. دستم به جایی بند نبود و به نظر میرسید با لجبازی ...
بروزرسانی در : ۳۴۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 54
انگار نه انگار که اتفاق خاصی افتاده باشد، نگاهش را از صفحه موبایلش گرفت. آرام و خونسرد نگاهم کرد و باز هم به فارسی پاسخ داد: _ آره. چشمانم گشادتر از پیش شدند و از سر حیرت خندهای احمقانه و پر حرص روی لبهایم نشست. تمام مدت فارسی بلد بود و انگلیسی حرف میزد؟ _ پس چرا نگفتی؟ با خشم جملهام را ب...
بروزرسانی در : ۳۴۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 55
با دندانهایی به هم فشرده تنها مبهوت و ناباور نگاهش میکردم، طوری که انگار نفس کشیدن را از خاطر برده بودم. در وجودم احساسات متناقضی داشتم. انگار که اولینبار بود که توانسته بودم همه را با هم درک کنم. خشمگین، غمگین و حتی وحشت زده... من همۀ اینها بودم و او... او کی وقت کرده بود تمامشان را ببیند؟ ...
بروزرسانی در : ۳۳۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 56
بدون نشان دادن واکنشی به سمت در واحدم چرخیدم. کارت زدم و وارد شدم. به عادت جدیدم نگاهم را در سالن و آشپزخانه چرخاندم و بعد به سمت اتاقها رفتم تا بررسیشان کنم. عوضی کاری کرده بود که حس میکردم هر آن ممکن است کسی در خانهام حضور داشته باشد. چنگی میان موهایم کشیدم و اول از همه مستقیم به سمت حمام ...
بروزرسانی در : ۳۳۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 57
به تماسش پایان داد و به سمت ورودی لابی اصلی رفت. مأموران انتظامات ساختمان حتی واکنشی نسبت به او نداشتند، مشخص بود که او را به خوبی میشناسند. هنوز هم خیره به او بودم و تازه متوجه شدم که ناخودآگاه در حال فشردن دندانهایم بر روی هم هستم. کایا خودش را به آرامی جلو کشید. سرش را کنار سرم نگه داشت و ز...
بروزرسانی در : ۳۳۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 58
فوراً صدای نفرتانگیزش را شناختم که درست از پشت سرم بلند شد و حس کردم که خون در عروقم منجمد شد. موقعیت طوری بود که حتی نمیخواستم به عقب بچرخم. از اول میدانست که من به دنبال او هستم و میخواست اینطور گیرم بیندازد؟ نفس بریدهبریدهای کشیدم و به عقب چرخیدم. به فاصله چند متر از ما، در حالی که دست...
بروزرسانی در : ۳۳۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 59
قطعاً درد داشت. کبودی آنقدر شدید بود که هنوز هم شک داشتم که شاید واقعاً خونریزی داخلی داشته باشد. با اینحال شانه بالا انداختم و با ابرو به بیرون اشاره کردم. با حرص نگاهم کرد و گوشه لبهایش به سمت پایین کشیده شدند. _ واقعاً نمیذاری؟ آه... واقعاً تا این اندازه دلرحم به نظر میرسیدم؟ با افسوس...
بروزرسانی در : ۳۲۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 60
همیشه فکر میکردم از ابعاد انسانیام فاصله گرفتهام. اینطور گمان میکردم دیگر هیچچیز نمیتواند مرا تکان دهد... تا امروز. هیچوقت فکرش را هم نمیکردم مراتب انزجار آهی از من تا این اندازه برایم گران تمام شود. بغضی که در گلویم بالا آمد، آشنا و دور بود. شبیه به خاطره تلخی که پس از سالها داشت تکرا...
بروزرسانی در : ۳۲۳ روز پیش
