لیست کلیه پارتهای رمان آلوده به ابلیس : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 141
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 81
* * * * * زندگی هم عجب فکاهی احمقانهای بود. فکرش را بکن... تمام عمرم گوشهای از ذهنم همیشه کنجکاو بودم که بدانم چه کسی هستم و پدر و مادر چه کسانی بودهاند. اما حالا که میدانم... حالا که میدانم از خون قاتلانی جنایتکارم، آرزو میکردم که کاش واقعا رویا پردازیهایم حقیقت داشت و من فقط حاصل کثافت...
بروزرسانی در : ۱۹۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 82
چشمانم را باریک کردم و خندهای هیستریک از سر حرص و تنفر روی لبهایم نشست. با انگشت ضربه محکمی به شانهاش کوبیدم که بالا تنهاش کمی به عقب متمایل شد و با جدیت ادامه دادم: _ پس واسه من این ژست شیک و شرافتمندانه رو نگیر. مهم نیست توی یه انبار ده متری باشم یا یه برج بیست طبقه... شماها منو دزدیدید تا ...
بروزرسانی در : ۱۹۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 83
چهرهاش کاملاً قاطع بود، طوری که حس کردم برای اولین بار، در چشمانش چیزی جز صداقت نیست. اطمینان محکم و سیاه کلماتش لحظهای دلم را لرزاند، اما خودم را نباختم و با تمسخر چشمانم را در حدقه چرخاندم؛ چون من خداوندگار تظاهر بودم! با دیدن واکنشم، نگاهش تیز و جدیتر شد. دستش را جلو آورد و شانهام را گرفت...
بروزرسانی در : ۱۸۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 84
* * * * * داشتن خانواده بینظیر بود... در واقع این طور فکر میکردم، اما زندگی همیشه روی زشت و پنهانی داشت که خودش را سریعتر از حد معمول به من نشان میداد و این بار هم مستثنی نبود. بله، من در خانوادهای پذیرفته شدم که مرا به اندازه دختر حقیقیشان عزیز میدانستند، اما این پدر و مادر خودشان خانواد...
بروزرسانی در : ۱۸۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 85
دیگر پس از آن را ندیدم و نشنیدم، چون آهی مچ دستم را گرفت و طوری مرا به سمت اتاق کشید که آرنجم صدا داد. مرا به داخل اتاق برد و با صورتی برافروخته و چشمانی که تاکنون آن طور ندیده بودمشان نگاهم کرد. با دستانش صورتم را گرفت و به سمتم خم شد. _ از اتاق نیا بیرون، باشه؟ فرصت نداد چیزی بگویم. در را محکم...
بروزرسانی در : ۱۸۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 86
* * * * * درست فکر میکردم؛ زمانی که یخهای یک رز منجمد آب شود، موعد مرگ رز فرا خواهد رسید. من رز یخزدهای بودم که یخهایم آرامآرام چون دیواری شیشهای از دورم فرو ریختند. مردی یخهایم را ذوب کرد، تا خودش دلیل مرگ رز باشد. احساس خلأ عمیقی داشتم. حسی که حتی زمانی که زیر دست و پای سیامک و همایون ج...
بروزرسانی در : ۱۷۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 87
چهرهام سرد و خنثی بود، اما قلبم به دندههایم فشار آورد. فرخ هفته دیگر اینجا بود... چطور باید خودم را به او میرساندم؟ لعنتی، لعنتی! این آخرین راه نجاتم بود. نباید از دست میدادمش. در اتاق را باز کرد و به همراه تئو وارد اتاق شد. اریک از جا برخاست و با گامهایی که کمی سریع بودند، به سمت اتاق رفت....
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 88
از غافلگیر شدنش استفاده کردم و به سمت دیوار هلش دادم. بارانی را روی زمین انداختم و خواستم از اتاق بیرون بزنم که به مچم چنگ انداخت. با حرص به سمتش چرخیدم و با دست آزادم محکم روی زخمی که چندان هم سطحی نبود را فشردم که ناله بلند و دردناکی از میان لبهایش بیرون آمد و دستش شل شد. همان غفلت کافی بود تا...
بروزرسانی در : ۱۷۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 89
دستش را عقب کشید و ساعدش را به سر زانویش تکیه داد. دوباره چشمانش صورتم را کاویدند و لبخندش عمیقتر شد. طوری نگاهم میکرد که انگار داشت یک تکه گوشت تازه و لذیذ را وارسی میکرد. _ زن لوندی هستی. کمی خودش را جلوتر کشید که بوی غلیظ و تند، اما گران قیمت عطرش در مشامم پیچید و سرم به دوران افتاد. نگاهش...
بروزرسانی در : ۱۷۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 90
تئو با شنیدن جملهاش دستکشهایش را میان مشتش فشرد و دستانش را پشت سرش برد. سرم به دوران افتاد و پلک سنگینی زدم. رز؟ کدام رز؟ رز یخهایش را از دست داده بود... رز مرده بود... کیوان دستش را به سمت بازویم آورد، اما در میانه راه مکث کرد. چشمانش را از من گرفت و از جا برخاست. _ کمکش کن. تئو به سمتم خ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 91
* * * * * هوا سرد بود؛ اما من از درون میگداختم، طوری که نفسم بالا نمیآمد. چشمان مبهوتم خیره به آسمان سیاه بالای سرم بود. ستارهها گویی در سیاهیاش مدفون شده بودند. در اینجا، تاریکی همه چیز را در خود بلعیده بود و سایهها در آغوش هم میرقصیدند. شاخ و برگ درختان در هم تنیدهی بالای سرم، بیصدا ح...
بروزرسانی در : ۱۶۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 92
برای لحظات ناچیزی چشمانم روی صورتش خشک شدند و پلکم پرید. میخواستند مرا بکشند؟ منی که حتی از وجودشان خبر نداشتم و در رویاهایم هم برایشان وجود قائل نبودم؟! این احمقانهترین چیزی بود که در این ماههای اخیر شنیده بودم. چرا باید مرا میکشتند؟ دروغش به اندازهای پرت بود که حتی اگر میخواستم هم، نمیت...
بروزرسانی در : ۱۵۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 93
موضوع جالب شد. پس تئو از تعقیب شدنش خبر نداشت؟ آه... حتما برایش خیلی شرمآور بود که به اشتباه کارفرمای خودش را کتک زده بود و بعد هم به خاطر اینکه من شک نکنم مجبور شده بود با وجود ترس از آینده، باز هم ادامه دهد... و در نهایت تنبیه هم شده بود. ابله! اصلا به فرض که آنجا تاریک و کور بود، چطور نتو...
بروزرسانی در : ۱۵۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 94
بجنگم؟ جنگ با چه کسی؟ با دشمن؟ با او؟ نیشخندی عصبی گوشه لبم نشست. همهی این نمایش به خاطر این بود که به من بفهماند فرار بیفایده است و تنها راه باقی مانده، بازی کردن در زمین بازی اوست؟ از من چنین چیزی را میخواست؟ مگر نمیدانست من بازیکن بینقص بازیهای ناعادلانهام؟ یادش رفته بود بدون عذاب وجد...
بروزرسانی در : ۱۵۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 95
ابروهایش را بالا انداخت و کف دستش را روی تهریش کمرنگش کشید. _ فهمیدنش کار سختی نبود. تنها پروندهای بود که اسمت داخلش بود. سوالم را درست نفهمیده بود... اینکه نام من در پرونده قتل سیامک باشد چیز چندان عجیبی نبود. اینکه از کجا این را میدانست هم برایم سوال برانگیز نبود. به هر حال پدر کیوان قاضی ب...
بروزرسانی در : ۱۵۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 96
* * * * * یک هفته به کریسمس باقی مانده بود. تمام شهر در تکاپوی بیسابقهای بود که روزها از آن بالا و پشت پنجره تماشایش میکردم. مثل اینکه بالاخره یک چیز توانسته بود این مردم همیشه سرد و منجمد را به هیجان بیندازد. تازه از باشگاه برگشته بودم. باشگاه تنها جایی بود که میتوانستم کمی از این فضای خفقان...
بروزرسانی در : ۱۵۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 97
جلوتر آمد. به اندازهای که کوروش به طرز ناخودآگاه و شاید با احتیاط کمی خودش را عقب کشید و سورنا درست سینهبهسینه کیوان ایستاد. بلند قامتتر از آنی بود که توی عکسهایش تصور میکردم. با حرکتی ناگهانی و غیرمنتظره، شانههایش را پایین کشید و کمی خم شد. سرش را روی شانه کج کرد و دوباره چشمانش به سمت م...
بروزرسانی در : ۱۳۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 98
هنوز هم در نگاه هم گیر افتاده بودیم و من بودم که فوراً بند این اتصال را بریدم و چشمانم را به سمت ماشین کناری کشیدم. همانجایی که چند لحظه پیش آن دو مرد ایستاده بودند و حرف میزدند. باید میگفتم؟ مگر این همان چیزی نبود که من میخواستم؟ پس چرا از آن استفاده نمیکردم؟ انسانیت خیلی وقت بود از روی زم...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 99
از جملهاش بهتم برد. فقط خشک شده به آن چشمانی که انگار ماتم و پریشانی داشتند خیره شدم و کیوان با صدایی گرفتهتر ادامه داد: _ بپر پایین. شوک مانند برق از تنم رد شد و تمام عضلاتم منقبض شدند. _ چی؟! تنها چیزی که توانستم به زبان بیاورم همین بود. کیوان با یک دست فرمان را گرفت و با دست دیگر محکم به س...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 100
* * * * * چشمانم از پنجره به آسمان خاکستر نشسته خیره مانده بود. انگار که تمام ماتم جهان را در آغوش خودش کشیده بود که اینقدر تیره و دلگیر به نظر میرسید. همه جا را سکوت بلعیده بود، طوری که حس میکردم در بیمارستان متروکهی فیلمهای ژانر وحشت گیر افتادهام. ساعتی پیش که نمیدانستم چه زمانی از روز...
بروزرسانی در : ۱۳۰ روز پیش
