آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و سی و نهم :
* * * * *
با سر ناخنهایم چند بار به لیوان بزرگ شیک نوتلای میان دستانم کوبیدم. ایستاده پشت پنجرههای بزرگ عمارت، از پشت شیشههای تمیز و صیقلی به بیرون زل زده بودم.
با چشمانی مبهوت و ناباور بیرون را مینگریستم. دستم را بالا بردم و خیره به همان نقطهای که هوش از سرم پرانده بود، انگشتم را روی شیشه کشیدم.
چطور باید احساسم را در چنین لحظهای توصیف میکردم، وقتی که خودم هم متوجه نبو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aida
0آخیی گوگولیی مثل رز بنفشش😭
۱ ماه پیشAida
0یه عزیزم گفت حالاا نخوریش البته حقشه تو بزن فقط
۱ ماه پیشWhy
1«هم خودت، هم چیزایی که داری.. همه شون رد منو دارند. » 😝💘🔥
۲ ماه پیشWhy
0«حرص نخور عزیزم. » اَی اشغال🤣😔
۲ ماه پیشWhy
0«عزیزم؟!»«که عزیزم،ها؟ » 😥🔥
۲ ماه پیشWhy
0«من آخر تو رو سر به نیست می کنم. » خشم اژدها🤣
۲ ماه پیشWhy
1«..بعد هم قبل از آمدن کیوان خودش را هم روی زمین پرت می کرد. » 🤣🤣🔥
۲ ماه پیشWhy
0کیف کش🤣قشنگ ° به سر تا پای تئو
۲ ماه پیشWhy
0«اریک اصلا انتظار نداشت در یک بحث جدی چنین ضربه ای از من بخورد. »خودوو نازز🤣🤣
۲ ماه پیشWhy
0اه تئوی مزاحم برو به کارای آرام برس چرا تو کار تارا دخالت می کنی
۲ ماه پیشWhy
0«اریک هم می توانست خودش یک آپشن تفریحی در این جا محسوب شود. » بدبخت این دو تا داداش🤣باز تئو یکم فوش میده ولی این اریک مظلوم هیچی نمیگه،خیلی نازه🤣
۲ ماه پیشWhy
0«پس دوست پسر داری؟ » بابا گناه داره🤣🤣
۲ ماه پیشWhy
0رز های بنفش:))بنفشش بنفشش خداا کیواان
۲ ماه پیشWhy
0خب فرخ هم که دیگه بای بای
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Aida
0همشون رد تو و عشقت رو دارن گوگولیاا😭🥲