پارت صد و بیست و دوم :

زبانم را پشت دندان‌هایم کشیدم و در برابر میل شدیدی که می‌خواست وادارم کند یک قدم به عقب بردارم، مقاومت کردم.
چشمان نافذش بدون سردرگمی فقط روی چشمانم متمرکز بودند. قبلاً گفته بودم که او تنها کسی‌ست که خیرگی نگاهش اعصابم را لگد مال نمی‌کرد؟
هرم نفس‌هایش که بر روی پیشانی و گونه‌ام می‌نشست، ناخودآگاه باعث می‌شد سریع‌تر پلک بزنم و سنگینی سکوتش، انگار که داشت استخوان‌هایم را ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرداب

    0

    خوشحالم بالاخره تارا هم اومد تو بازی🔥 حقشه واقعا

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    2

    کاش اینجوری نباشین با همدیگه!انقدر دور و غریبه!حس میکنم تارا ،اون لحظه که کیوان صداش زد یبارقلبش وایساد از دلتنگی صدا زدناش!نه؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    فقط اونجا که تارا گفت انتخاب تو کدومه،قطعا هیچکدوم،چون اون میخواد تا آخر عمر کنارش باشی😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    من که میدونم کیوان هم از درون داره خودخوری میکنه ولی اینکه کی پیشقدم میشه برام غیرقابل پیش بینیه درستش تاراست ولی همچین شخصیتی نیس آخه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نابودیت نزدیکه فرخ عوضی و من بی صبرانه منتظر اون روزم😎

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    2

    جهنمی که تو بسازی برا من بهشته آقا کیوان(آقا میگم چون میگم نکنه تارا بیاد بالاسرم😂😂)

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پارت قشنگ و هیجانی بود خسته نباشی آوا جون💙✨

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    جوری که کیوان همه جوره حواسش به تاراست مثلا به نفس عمیقش حتی🛐

    ۲ ماه پیش
  • maca..

    0

    اوو، جهنم خوبه😎

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    هه جهنمی که قراره کیوان درست کنه رو یه جوری واسش اشتیاق دارم که انگار قراره با تارا ازدواج کنه😂 وایی ترکیب تارا و کیوان و سورنا واسه نابودی فرخ چه شودد..

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    اونجا که تارا از کیوان پرسید به نظرت من کدوم رو میخوام و اون گفت حاضر شو آیی ننه😭😭 معلومه که نمیزاره تو مثل یه مهره بازنده فقط یه گوشه بشینی بچه:))

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    فرخ داری به پایانت نزدیک میشی حر..ومزاده ناطق

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    حتی به اون نفس عمیقی که کشید هم توجه کردد:))

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    اینکه کیوان به تارا توجه میکنه منو سرشار از حس خوب میکنه مثل اینکه ضربان قلبم تند تر میشه..ای خداا

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    هاردین بچه مافیاس؟ بح بح ..من مافیا دوست دارم :)) طوری که تقریبا خالت نگاهش عین کیوانه..هیهیهیی

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️