آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و سی و یک :
* * * * *
سقف طرحهای عجیبی داشت که زیر سایه سنگینی که تمام اتاق را در برگرفته بود به خوبی نمیتوانستم ببینم. در طول شب چند باری نگاهم را به خود خیره کرده بود، اما نتوانسته بودم به طور واضح تشخیص دهم. گیج و بیحال دست از فکر کردن کشیدم و چشمانم را از سقف گرفتم. به پهلو چرخیدم که بازوهای کیوان محکمتر دور تنم پیچیدند و مرا به خودش فشرد. سرش را در گردنم فرو برد و نفس عمیقی کشید که شانههایم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
افسون
0الهی آوا جون سنک تموم گذاشتی گلم حسابی از خجالت این مدت برای هر دو شون و در اومدی شب و روزشون یکی گردی تو بغل هم آره دخترم البته میدونم بعدش حسابی سورپرایز میشیم ولی بزار لذتش و ببرن خوب به دل بشینه اونوقت درد ها قابل تحمل تر میشه منم نگران سورنا هستم حسم امیدوارم غلط باشه
۵ روز پیشملکه
2وای عالی بود.واقعا خوشحالم که نرفت یک هفته بعد😂اصلا عالی بودد❤️ 🩹
۶ روز پیشنبات
24این حسی که میدونی هنوز فرخ و کوروشی وجود دارن و نمیزاره آرامش داستان و کامل حس کنی😭😂
۱ هفته پیشکارا
12هی میترسیدم یهو از خواب پاشه بگه صدا اسلحه میاد از بیرون همینجوری الکی😂😭😭
۱ هفته پیشنبات
7دقیقاا یکی اونجایی که بیدار شدن فکر کردم یچیزی شده که تارا و کیوان بیدارن یکیم جایی که با تلفن حرف زد منتظر بودم یهو بکه یا ابولفضل تارا پاشو بابات اومد😂😂
۱ هفته پیشکارا
7اونجاش که تارا از خواب بیدار شد اماده بودم بساط گریه رو پهن کنم که یهو گفت بوی ادویه سرخ شده میاد 😂😭
۱ هفته پیشنبات
3بوی چوب و پارچه سوخته میاد (خونه رو اتیش زدن)😈😂
۱ هفته پیشکارا
2خداروشکر که امشبم راحت میخوابم (البته با این پارت جذاب اصا خوابم نمیبره 😭)
۱ هفته پیشنبات
2شبای ابلیس قبلش مثلا گفتم که فردا فلان کار و دارم زود بخوابم از هیجان پارت صبح میخوابم😂
۱ هفته پیشکارا
8واکنش کیوان : کجا به این زودی خوشگله
۱ هفته پیشکارا
0نبات میبینی دنیا چقدر کوچیک شده دقیقا توی یه پارت بعدش همین بوها اومدد😭😭
۱ هفته پیشنبات
0نهه خدانکنه فعلا فقط بوی دود تا به خود ساختمون برسه اریک یکاری میکنه یا کیوان و تئو برمیگردن :)
۱ هفته پیشکارا
0اره بابا زن ابلیس قشنگم با اینکه از اتیش میترسه ولی اتیش سلاح شوهرشه و سلاح شوهرش هم به خودش اسیب نمیزنه
۱ هفته پیشاکرم بانو
0اره درست حدس زده بودی🤦🤦
۱ هفته پیشچوب دارچین
0من دیگه حدس نمیزنم😭🥲😂 فقط نکته های رمان و دیالوگایی که دوست دارم و میگم. وای تارا تا فردا چی میشه🤦 ♀️
۶ روز پیشفرفری
0من میترسیدم تئو زنگ بزنه بگه زبونم لال سورنا مرده😭😭
۱ هفته پیشسارا
0دختر کوچولوی وجودش و دوس دارم 🥰همش لبخند داشتم این پارت بعضی جاها شیطانی بود😈 این حالت کیوان هم دوی داشتنیه💚
۷ روز پیشنیلو
0کیوانی که آرزو داشته خلبان بشه🥲🥲
۷ روز پیشنیل
0آخی عزیزم🥺
۷ روز پیشنگار
1اصلا نمیدونم راجب کاراکتر تارا چی بگم خیلی این دختر جسارت داره و در عین حال معصوم و برای اولین بار یکی چنین شخصیتی رو انقدر خوب به تصویر کشید که هیچ جوره نمیتونم توصیفش کنم مخصوصا حس پرو بودنش مقابل خجالت های کیوانن😍💅
۷ روز پیشکیوانگرا
0خدایا چی میشه یدونه از این آشپزا در خونه ما رو هم بزنه🙏🏻
۱ هفته پیشHANI
2تا میتونید از این پارت های قشنگ لذت ببرید چون احتمالا بعدش خیلی اتفاق بدی بیفته البته امیدوارم اینطور نباشه و تارا و کیوان همیشه همینجوری باقی بمونن
۱ هفته پیشHANI
1فقط اونجا که گفت تو دختر منی من جای تارا غش و ضعف رفتم
۱ هفته پیشالناز 🌼
2کیوان گیان تو الان باید واسه تارا کاچی درس کنی نه لازانیاا😍😍😂😂
۱ هفته پیشاکرم بانو
0از اون جا که تارا همه چیش بابقیه فرق داره این موردشم متفاوته😂😂
۱ هفته پیشHANI
1واو تارا هم پس از این شیطنتا بلده
۱ هفته پیشSare
0Wooww چه رمانتیک🥺🥺 پس بالاخره پسرم کار خودشو کرد دخترم عاشقش شد آفرین کیوانم💖💖🥺🥺مرسی آوا خیلی قشنگگ بودد💞💞قلمت درست
۱ هفته پیشFerferishoonam
2یه جاهایی احساس میکردم تارا میخواد به کیوان *** کنه 🤣🤣
۱ هفته پیشسورنا فن(فن جوجه)
1معلومه که مال توام عزیزم همین طور که تو دختر منی..گاد خیلی خوبه این بشر
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Hasti
1این دو پارت ذره ذره شهد شیرین حال خوب تارا و کیوان و به جونمون ریخت و تلخی لحظه های بدشون و بیرون کرد، مرسی آوا (میشه بیشتر باشه🥲)