لیست کلیه پارتهای رمان آلوده به ابلیس : پارت های 101 تا 120
تعداد کل پارت های منتشر شده : 155
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 101
عاقلانه بود؟! این راه میتوانست مرا از بند اسارت نجات دهد؟ نمیدانم، تا قبل از دیدار با خانوادهام و پیش از خیره شدن در این دریای قاتل پیش رویم برای هر چیزی آماده بودم؛ اما حالا به اندازه روزهای قبل اطمینان نداشتم. اگر طوفانی را به پا میکردم و خودم اولین قربانیاش میشدم چه؟ من داشتم بر سر جان ک...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 102
تئو با نفس عمیقی پلکهایش را روی هم فشرد و مچم را رها کرد که جای انگشتان داغش روی پوستم ماند. با دست دیگرم مچ دستم را ماساژ دادم و گامی به عقب برداشتم. مردمکهایم چرخیدند تا به صورت رنگ پریده کیوان رسیدند. چشمانش دوباره روی هم افتادند و سرش کمی به سمت چپ کج شد. سکوت چند لحظهای با قدرت بر اتاق س...
بروزرسانی در : ۱۷۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 103
* * * * * به عنوان کسی که مفاهیمی چون وطن، وطنپرستی، ملیت و هویت برایش اهمیت و ارزشی نداشت، حس میکردم اکنون بیش از اندازه از دیدن ساختمانهای بلند و آشنا، شنیدن صدای مردمی که هنوز هم از تمامشان بیزار بودم و استشمام هوای آلوده و پر از دود تهران هیجانزدهام. سرم را بالا کشیده و از پشت شیشه پنجر...
بروزرسانی در : ۱۷۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 104
پلکم لرزید. فکر میکرد میخواهم با آزار دادن آرام از کیوان انتقام بگیرم؟ بله، من همینقدر آدم وحشتناکی بودم؛ ولی آرام فقط کارت بازگشت من به ایران بود. بیش از این نمیتوانست کاری برایم انجام دهد؛ اما قرار نبود این را به تئو بگویم. سرم را کمی عقب کشیدم و خیره به چشمانش لبخندی زدم که نگاهش تیز تر شد...
بروزرسانی در : ۱۷۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 105
رگ کنار چشمم تیر کشید و مات نگاهش کردم. ولی عزیزم... این دفعه کسی که دلش شکست من بودم. چشمانش را از من گرفت و بعد پلهها را با سرعت بالا رفت و وارد خانه شد. چشمانم را باز و بسته کردم و به مسیر رفتنش خیره ماندم. نمیدانستم باید چه حسی داشته باشم. یاشار مرا نبخشیده بود، اما بخشش را به آیندهای موک...
بروزرسانی در : ۱۶۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 106
نفس بریده و مبهوت، چشمانم را پایین کشیده و به آن تصویر خونین نگریستم که شاید در چشم آدمهای خوب جنایت بود... و من این جنایت را دوست داشتم. نگاه کردم... به تصویری که اثر هنری فاخری بود که هرچه تکهتکهتر میشد، تماشاییتر میبود. به نیکانی که زیر پاهای کیوان له نمیشد، بلکه این تجسمی از رویایی بو...
بروزرسانی در : ۱۶۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 107
_ اون موقع تازه حالت بهتر شده بود. من فقط نمیخواستم با برگشتنت دوباره به هم بریزی. در ضمن، نباید از دکترت دور میشدی چون وضعیتت ثبات نداشت. به جای اینکه تو برگردی، ما میاومدیم پیشت. فکر میکنی روزی بوده که به فکرت نباشم؟ هر دو سکوت کردند. شاید هر دو فهمیدند که این خشم چه حق باشد و چه ناحق، پاک...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 108
در سکوت به سمت ماشین حرکت میکردم و چشمانم برای لحظهای آرام را شکار کرد. با اخمهایی در هم و صورتی گرفته کمی جلو تر به انتظار من نشسته بود. جوجه اردک! بالاخره این خرید طاقتفرسا به پایان رسیده و همگی سوار ماشین شدیم. هر دو روی صندلیهای عقب ماشین نشستیم. آرام کنار پنجره سمت چپ نشسته بود و من کنا...
بروزرسانی در : ۱۵۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 109
پاهایش بر روی زمین لغزید. جلو آمد و به ناگاه انعکاس آتش را در دل آن آسمان مرده و بیستاره دیدم. چشمانش را گشاد کرد و با حرص بلند غرید: _ ولی اگه اینو میخوای برات انجامش میدم. میفرستمت پیش فرخ. بهت در تمام تنم تپید و رگهای مغزم تیر کشیدند. نه... این امکان نداشت. او با من چنین کاری را نمیکرد...
بروزرسانی در : ۱۵۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 110
* * * * * دود به آرامی از روی زمین بلند میشد و در هوا میخرامید. بوی دود میآمد. بوی خون. بوی مرگ و نابودی. گیج و مبهوت روی زمین نشسته بودم. هوا بیاندازه سرد و سوزان بود، طوری که تکتک استخوانهایم تیر میکشیدند. طعم تلخ دود در حلقم فرو میرفت و نفس را از من ربوده بود. دست یخزدهام را روی گلو...
بروزرسانی در : ۱۵۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 111
ساید استوری: سخن نویسنده: پارت ۱۱۱ و ۱۱۲ و ۱۱۳ و ۱۱۴ ساید استوری هستند. ساید استوری یک داستان فرعی و جانبی از کاراکترهاست که داخل خط داستانی اصلی نیست. در این ساید استوری ما قراره بخشهایی از فصل دوم رو مجدد با زاویه دید و روایتگری کیوان بخونیم. ----- فصل دوم: از چشم ابلیس «و من زخمی بودم......
بروزرسانی در : ۱۵۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 112
* * * * * با کمی اغماض میتوانستم بگویم امروز مزخرف نبود. از صبح تا عصر که به عمارت رفته بودم و به کارها رسیدگی کرده بودم. این وسط جلسه سهامداران هم بود که به جای خودم اریک را فرستاده بودم. عصر هم که به خانه بازگشته بودم، با مامان و بابا حرف زده بودم. آرام خانه نبود و ایمان هم همینطور. غروب ه...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 113
* * * * * تازه از عمارت به خانه بازگشته بودم. خسته از یک روز مزخرف دیگر چنگی میان موهایم کشیدم و از ماشین پیاده شدم که همان لحظه صدای زنگ موبایلم در فضای پارکینگ طنین انداخت. _ کیوان... با شنیدن صدای کلافه و عصبی تئو از حرکت ایستادم و ابروهایم بالا پریدند. دوباره چه خبر شده بود؟ _ چی شده؟ _ این...
بروزرسانی در : ۱۴۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 114
* * * * * ولی عشق هم عجب چیزی بود. فکر کن کل زندگیات را ول کنی، تا فقط بتوانی چشم آبی را نگاه کنی. فکر کن کل زندگیات چشم آبی شود! مثل الان که نمیتوانستم چشم از او بگیرم. نشسته بر روی صندلی، با پیرزنی صحبت میکرد که از ساکنان برج بود. هنوز هم داشت تلاش میکرد... این بار بدون کمک من. به گمانم اش...
بروزرسانی در : ۱۴۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 115
فصل چهارم: شاهرگ ابلیس «و اکنون، دوزخ از آنِ من است، چرا که من رز محبوس در شیشۀ عمر ابلیسم... ابلیس برابر من زانو زده و چنگالهایش مرا محکم در برگرفتهاند، چرا که عمر من، عمر ابلیس است. اکنون من، شاهرگ ابلیسم!» زندگی ملغمه بینهایتی از بازیهایی بیسرانجام بودم. بازی فریب، بازی خدعه، بازی زوا...
بروزرسانی در : ۱۴۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 116
با نفس عمیقی کمی خودش را عقب کشید و خواست از جا بلند شود که انگشتانم بیاجازه من دور مچ پهن دستش حلقه شدند و هر دو از این تماس غیرمنتظره جا خوردیم. لمس تنی که خون من در رگهایش در جریان بود، چنان برایم غریب بود که صاعقهای از بهت و وحشت تنم را زخمی کرد و سورنا با مکث چشمانش را به من داد. آب دها...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 117
سینهاش زیر سرم تکان خورد و رایحه چرم و عود در مشامم بیشتر جان گرفت. مگر چیزی بد تر از این هم مانده بود که برای گفتنش این همه تعلل داشت؟ موهایم را از توی صورتم کنار داد و گفت: _ من اون موقع بچه بودم، ولی کوروش پونزده- شونزده سالش بود. اون خیلی چیزا بیشتر من یادشه... دم عمیقی گرفت و انگشتانش را ر...
بروزرسانی در : ۱۳۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 118
چشمانم را از نقش و نگار مینیمال روی در بسته پایینتر بردم و نفس عمیقی کشیدم، اما چندان هم دوامی نداشت، چون نفس تنگی خفیفی که هنوز هم نفسهایم را به بازی گرفته بود، نمیگذاشت اکسیژن را تا حدی که نیاز دارم به ریههایم بکشم. آب دهانم را بلعیدم و در خودم مانند یک تکه کاغذ باطلهی لگد خورده مچاله شدم...
بروزرسانی در : ۱۲۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 119
باد به آرامی میان موهایم خرامید و تارهای سرکش بر روی چشمانم نشستند، اما با این وجود باز هم چشمانم از تصویر پیش رویم جدا نشدند. انگشتانم لبه پنجره را محکمتر گرفتند، آنقدری محکم که بیم سقوط را نداشتم، اما شکسته شدن ناخنهایم را چرا. آرام هنوز هم سر جایش ایستاده بود و انگار که برای پیش رفتن مردد...
بروزرسانی در : ۱۲۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 120
_ کیوان... بابا کارت داره. نگاهم با کمی مکث و یا شاید تعلل از صورت کیوان کنده شد. سر برگرداندم و به آرام نگاه کردم که کمی عقبتر، ایستاده در سایه روشن راهرو موبایلش را در هوا گرفته بود. کیوان نفسی گرفت و نوشابهاش را به دست دیگرش داد. با چهرهای سخت و ناخوانا، دستش را به سمت آرام دراز کرد که آرا...
بروزرسانی در : ۱۲۴ روز پیش
