لیست کلیه پارتهای رمان آلوده به ابلیس : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 155
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 61
* * * * * خیره به سقف چند بار پلک زدم. سردرد داشتم، دهانم تلخ و بد مزه بود و بد تر از همه احساس سنگینی روی تنم بود. با احساس خیسی پیشانیام دستم را بالا بردم. سر انگشتانم به پارچه خیس و سرد روی سرم چنگ انداختد و آن را پایین کشیدند. خیره به دستمال خیس، پلکی زدم و سر تکان دادم. تب کرده بودم؟ رو...
بروزرسانی در : ۳۱۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 62
دم عمیقی گرفتم که رایحه چوب و نعناع تا اعماق مغزم فرو رفت و انگار تازه به خود آمدم که گفتم: _ و...ولم کن. زمزمهام کم جان و ضعیف بود و او با اینکه شنید، اما رهایم نکرد. پلکهای خیسم روی هم افتادند و دستانم کنارم مشت شدند. اینبار انگشتانش میان موهایم حرکت کردند. نفسهایم تندتر شدند. حس میکرد...
بروزرسانی در : ۳۱۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 63
بزاقم را بلعیدم و نگاهم به ظرف سوپ خیره ماند. اگر لحظهای تعلل میکردم، اشک از چشمانم بیرون میجوشید، پس به سرعت بشقاب را جلوی دستم کشیدم و بدون نگاه کردن به کایا قاشق بزرگی از سوپ را در دهانم فرو بردم، آنقدری که مطمئن شوم اثری از بغض در صورتم نمایان نشود. داغ بود و گلویم را سوزاند، اما بیتوجه ...
بروزرسانی در : ۳۱۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 64
* * * * * اولین روزی که پا به این خانه گذاشتم، گمان نمیکردم که یک ماه بگذرد و من با خواست خودم باز هم درونش زندانی بمانم. جالب نبود؟ من آزاد بودم هر کجا که میخواهم بروم، هر کار میخواهم بکنم؛ اما باز هم زندانی بودم. حالا اینجا نشسته بودم. روی تخت اتاق نفرتانگیزم که کابوس به من هدیه میداد و...
بروزرسانی در : ۳۱۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 65
* * * * * _ بهتری؟ نگاه از منظره بیرون گرفتم و سرم را به سمتش چرخاندم. نمیدانم چرا اکنون همراهش بودم، اما فقط میخواستم از آن قفس بیرون بزنم تا شاید نفس بکشم. شاید هم هنوز به طرزی احمقانه به دنبال یک رد و نشان بودم تا بتوانم حدسم را تایید یا رد کنم. لب زیرینم را در دهانم کشیدم. رژ لبم طعم ت...
بروزرسانی در : ۳۱۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 66
و تمام. شانههایم لرزیدند و حس کردم دهانم خشک شد. مردمکهای گشاد شدهام را به سمت صورتش بالا کشیدم. نفس در سینهام گره خورد و مات نگاهش کردم. _ وِلا تمومش کن. صدای جدی و پر تحکم مردی بلند شد. جلو آمد و با اخم نگاهش را میانمان چرخاند. کایا سرش را به سمت شانهاش کج کرد و سرد و جدی گفت: _ تموم پ...
بروزرسانی در : ۳۰۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 67
صدای گوشخراش باز شدن درهای فلزی تیز و سریع رشته کلام میانمان را پاره کرد. فوراً به دستم چنگ زد و مرا به سمت خود در تاریکی کشید. سرم به سینهاش چسبید و او در حالی که هر دو دستش را دور شانهام حلقه کرده بود، سرش را خم کرد. سایه بزرگ و سیاه دیوار چون پردهای روی تنمان افتاد و چند ثانیه بعد ماشین سی...
بروزرسانی در : ۳۰۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 68
پوزخند زدم و سر تکان دادم. حداقل در این زمینه به هم شبیه بودیم. هر دویمان برای والدینمان تفالهای بیش نبودیم. _ هر چی باشه... باز بهتر منی که نمیدونم بابام کیه. حداقل میدونی بابات کیه، میتونی فحشش بدی. بدون تعارف گفتم و او آهسته خندید، اما خندههایش شبیه به همیشه نبودند. در واقع هیچچیزش شبیه ...
بروزرسانی در : ۲۹۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 69
_ بلدی کیک بپزی؟ ابروهایم با تعجب بالا پریدند و طوری که انگار اشتباه شنیدهام، با تردید گفتم: _ چی؟ _ بیا خونهام. به مناسبت تولد با شکوهم میخوام دعوتت کنم. انتهای جملهاش را با خنده گفت، طوری که انگار مضحکترین جمله دنیا را به زبان آورده. چشمانم به سمت عکسها چرخیدند. او شبیه به یک قرص ضد جنون...
بروزرسانی در : ۲۹۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 70
پرسیدم، با خشمی که نمیدانستم از کجا میجوشد. هنوز هم همانطور مات و بیصدا نگاهم کرد که در یک حرکت پا درون خانهاش گذاشتم و سینه به سینهاش شدم. یکی از ابروهایم را بالا دادم و یک گام باقی مانده را جلوتر رفتم. _ هوم؟ سیبک گلویش تکانی خورد و گامی به عقب برداشت، به جبران عقبنشینی او، من جلوتر رفتم...
بروزرسانی در : ۲۹۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 71
* * * * * پیشخدمت فنجان موکای بدون شکرم را مقابلم گذاشت و در حالی که تعظیم کوتاهی میکرد، از ما فاصله گرفت. چشمانم را به آرامی بالا کشیدم و خانم وود را نگاه کردم. پیرزنی مسن با موهایی به سپیدی برف با فرهای بیگودی. به سبک زنان کلاسیک کت و دامن ساده اما گران قیمت و شیکی به تن داشت و گردنبندی با ج...
بروزرسانی در : ۲۹۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 72
_ نه نه، اون شهرت خوبی داره. خیلی ساله که اینجاست، حتی قبل از اینکه من و دخترم این خونه رو داشته باشیم. نگاهم از چشمانش کنده نمیشدند. اولین کسی بود که با خیرگی نگاهش به این فکر نمیکردم که چشمانش را از کاسه بیرون بکشم؟ زبان روی لبهای رژ خوردهام کشیدم و بدون اینکه اتصال نگاهمان را قطع کنم، پرسی...
بروزرسانی در : ۲۹۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 73
و بعد ناگهانی عقب کشید، آنقدر سریع که جای خالی نفسهایش بر صورتم یخ زد و کایا در حالی که به سمت طرف دیگر سالن میرفت گفت: _ میرم یه دوش بگیرم. و لحظهای بعد دیگر جلوی چشمانم نبود. با چشمانی گشاد شده به مسیر رفتنش خیره ماندم. کف دستانم که از شدت تنش میانمان مانند دو تکه یخ سرد و مرطوب شده بودن...
بروزرسانی در : ۲۷۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 74
حسش شبیه به نوعی برقگرفتگی بود که ثانیهای خشک شدم. در سکوت نگاهش میکردم و خوشبختانه صدای مردی باعث شد کمی از هم فاصله بگیریم. _ کایا... کایا سر چرخاند و به مرد نگاه کرد. مردی با پیراهن و شلوار سیاه رنگ که سیگاری گوشه لبش گذاشته بود و مستقیم به کایا نگاه میکرد. _ چی میخوای؟ _ وقت مسابقه ا...
بروزرسانی در : ۲۶۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 75
با این فکر، عقب عقب رفتم و بعد دویدم. نمیدانم چه طور دویدم، اما هر کسی که جلوی راهم میدیدم را دیوانهوار پس میزدم و جلو میرفتم. چشمان بهتزدهام همه جا میچرخید و به هر گوشهای سرک میکشید، اما کایا نبود. واقعاً نبود، و چشمان من هنوز هم رد خونی را میدید که به کفشم رسیده بود و انگار تا اینجا...
بروزرسانی در : ۲۶۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 76
* * * * * احتمالا اگر چند ماه پیش کسی میگفت روزی در یک برج بیست طبقه مانند دیوانگان در اوج سرما داخل تراس خانه دوست پسر دیوانهتر از خودم مینشستیم و حین آنکه با هم آبجو میخوردیم، عکسهای برادرانی که از لپلپ بیرون آمده بودند را نگاه میکردیم، به او تا ساعتها میخندیدم. اما حالا باید به خودم م...
بروزرسانی در : ۲۶۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 77
و پیش از آنکه اجازه تفسیر جملهاش را داشته باشم، با دست دیگرش به کمرم چنگ انداخت و لبهایش جایی میان ابروهایم نشستند. انگشتانم به یقه هودیاش چنگ شدند و شانههایم لرزیدند. در خلسۀ بوسهای که انگار میخواست نفسهایم را به او وصله بزند، ناگهان لکهای سفید را روی سیاهی قلبم دیدم. سرش را به آرامی عقب...
بروزرسانی در : ۲۵۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 78
دوباره وارد اتاق شد. چشمانم به مسیر رفتنش خیره ماند. یاشار هم همیشه سوییچش را جا میگذاشت. یعنی هنوز هم از آهی و بقیه سراغم را نگرفته بود؟ یعنی واقعاً رهایم کرده بود؟! چرخیدم و دستم را روی دستگیره در گذاشتم و آن را چرخاندم. در با صدای خفیفی باز شد. سر بلند کردم، اما با دیدن آنچه که برابرم بود، ق...
بروزرسانی در : ۲۵۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 79
فصل سوم: خنجر ابلیس « مرا عمیق بنگر و ببین، جای جایِ تنم ردی از تو نشسته. ببین که تمامِ من آلوده به توست. من آلوده به تو ام، آلودهی آتش دستانت، آلوده به جهنم ابلیس... و تو را از دوردست میبینم که در برابر دروازههای جهنم، با لبخندی آسوده، به تماشای معشوقۀ جهنمیات ایستادهای...» به گمانم مرا ع...
بروزرسانی در : ۲۵۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 80
چرا؟ چرا من؟ پس آن همه داستان سرایی چه؟ فقط میخواست مرا از خانوادهاش دور کند؟ اگر مرا میکشت راحت تر نبود؟ _ من... کجای قصهاتم؟ صدایم از عماق حنجرهام بیرون آمد. حتی شک داشتم که صدایم به گوشش برسد، اما رسید. چشمانش به سمت من چرخید. نگاهش گورستانی بود که درونش همه چیز مرده بود. مردمکهایش چن...
بروزرسانی در : ۲۵۵ روز پیش
