آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و بیست و چهارم :
شوک همچون صاعقهای بود که با آن جو متشنج و مسموم برخورد کرد. سکوتی کشنده و مرگبار از دیوارها بالا گرفت و سپس در تمام سالن پیچید.
فرخ مشتش را روی دسته مبل مشت کرد، اما هنوز هم آرامش به طور کامل از چهرهاش کنار نرفته بود. بله، بیگمان ما همه فرزندان همین مرد بودیم. از اسب میافتادیم، اما نقاب از صورت ما نمیافتاد.
انگشتش را چند بار روی چوب منقش دسته مبل کوبید و چشمانش را از سورنا کÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۲۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آنا
6طوری که تئو در مقبل دیگران طرف تارائه و فقط خودش میتونه با تارا به جنگه:))
۱ ماه پیشNina
1(-آروم باش! / و من آرام شدم.) وای چقدر به هم میاینن
۱ ماه پیشNina
0تارا اسلی کرد تو این پارت🛐
۱ ماه پیشNina
1(می خوای بمیری، یا تنبیه رو انتخاب می کنی؟) وای کیوانن کیواانن حعزلتزهمدمترتعطقع
۱ ماه پیشNina
1(تو همیشه.. طرف همه رو می گیری.. غیر من.) وای قلبم💔
۱ ماه پیشNina
0جوری که تارا کیوانو میخواد😭🛐
۱ ماه پیشمرداب
0دستکشی هم چیزخور شده؟ چه عجب طرف تارا رو گرفت!
۲ ماه پیشمرداب
1اولش این حس رو داشتم که تارا داره زیاده روی میکنه.. ولی از لحظه ای که شارلوت دهنش رو باز کرد هرچی کشید حقش بود
۲ ماه پیشAida
2اصلا چرا این دختره رو مخ رو از اینجا نمیندازن بیرون؟تارا اشتباه بهش گفت اریک مونث باید میگفت فرخ مونث چون به همون اندازه آدمو حرص میده
۲ ماه پیشAida
1به حیات حرف زد و تو با دوتا ضربه راضی شدی؟البته که کیوان آرومت کرد!وگرنه الان مرده بود
۲ ماه پیشAida
1وای خوب زدیش تارا خیلی خوب زدیش ولی اون آخراشو کم نزدی یوقت؟
۲ ماه پیشترنم
1پارت هیجانی و قشنگی بود واقعا خوشم اومد مرسی و خسته نباشی🛐💙
۲ ماه پیشترنم
1دلم میخواد از موهای شارلوت بگیرم با پام به مچ پاش هی ضربه بزنم با اون یکی دستم مداوم رو دهن نجسش بزنم
۲ ماه پیشترنم
1وای منتظر تنبیه کیوانم،باید زجرش بده باعث شد ستاره اش بغض کنه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زن کیوان
1وایی مامانیی😭😭نمیدونم چرا دلم میخواست تو این لحظه جا تارا باشم بخدا اگه تارا مامان بابا داشت و هنوز زنده بودن با مهربون آرزوم این بود تارا باشم وایی کیوانمم😭😭ایجانن 😭😭آی ننهه 😍😭😭