آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و بیست و هشتم :
روی مبل بیشتر چرخیدم و نگاهم را در صورتش چرخاندم. مگر از سوئد نرفته بود؟
لبهایم را باز و بسته کردم و با صدای آرامی که هنوز هم رگههایی از بهت و تعجب در آن خودنمایی میکرد، زمزمه کردم:
_ مگه قرار نبود برگردی ایران؟
لبخند کج سورنا بیشتر عمق گرفت و جلوتر آمد. با یک حرکت خود را روی مبل کنارم انداخت که پایههای مبل روی زمین کشیده شدند و صدایی گوشخراش ایجاد کردند. سورنا خودش را به
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Negar
2عزیزم کیوان چی کشیده که همه دلشون واسش میسوزه. خواستار یه اسپین آف از سورنا که یه دختری توش این پوزخندای شیطانیشو تبدیل به گریه کنه😔
۴ روز پیشSookot(تئوفن)
5از جایی ک آوا رو خوب شناختم و رمان هاشو خوندم میخواد ی بلایی سر سورنا بیاره
۱ هفته پیشسارا
1من گریم گرفت تو صحنه بغل 🥺🥺💚
۲ هفته پیشهلن
1چراا نمیااد ؟ خیلی منتظر موندم ؟
۲ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم یک ساعته پارت اومده
۲ هفته پیشانسی
2وایی چرا نمیاد من منتظرمم
۲ هفته پیشHANI
1پایانش خوشه؟ البته از اونجایی که ژانر عاشقانه نیست من یک هیچ امیدی به پایان خوش ندارم
۲ هفته پیشHANI
4عاا ببخشید الان دوباره برسی کردم ژانرش عاشقانه هم هست پس میتونم امید داشته باشم 💃🏻💃🏻
۲ هفته پیشنرگس
10ژانرش عاشقانه نیس؟داداش سکانس های عاشقانه برای تو یک شوخی هستن؟😂😂
۲ هفته پیشHANI
0اگ پیام بعدی مو میخوندی میفهمیدی اشتباه متوجه شدم
۲ هفته پیشنرگس
0وقتی سکانس عاشقانه داره
۲ هفته پیشآبی🫐💙✨
0ژانر عاشقانه هم هستاا💔💅🗿🚶
۲ هفته پیشفن آوا
1من حس میکنم قراره کیوان فدا بشه سورنا چون قول داد نگفت قراره من فدا بشم گفت یه نفر و کی بیشتر از کیوان خودشو فدای تارا کرده تا الان؟
۲ هفته پیشمریم
1فکر کنم اون یک نفر سورنا باشه چون تارا رو به کیوان سپرد و گفت اون خیلی مواظبته دومأ تارا هم نگرانه سورناست
۲ هفته پیشHANI
0اره دقیقا احتمالش هست اما حس ششم به قولی که سورنا داده اعتماد کرده اون قول داده زنده بمونه
۲ هفته پیشپری
1ماشالا انقدر پسرای رمان خفنن نمیدونم رو کدوم کراش بزنم😂🤦 ♀️🎀
۲ هفته پیشپوکرفیس
0آره عباس زیاده برای کراش زدن👌🏻🗿
۲ هفته پیشپوکرفیس
1مثلا سورنا عباس منه🗿
۲ هفته پیشHANI
1اهوم یاشارم عباس منه😌
۲ هفته پیشیلدا
6من که میدونمم اخر این رمان باید ضجه بزنییمم 😭 به مردن کیوان شک دارم به مردن سورنا بیشترتر شک دارم حتی حس میکنم تارا بمیره انقد که میگه یعنی میشه یه روز بدون ترس برگردم پیش مادرم 😭 حس میکنم اخرش میمیره یاشارم مث چی پشیمون میشه که چرا بچشو ول کرد 😭😭
۲ هفته پیشHANI
1نه بابا کیوان و تارا شخصیت اصلین خیالت تخت هرچی هم شه بازم نمیمیرن حتی تا یک قدمی مرگ میرن اما تهش دم به تله نمیدن
۲ هفته پیشسحر
0واقعا عالی وقتی داستان های شما را می خوانم نمیتوانم هیچ رمان دیگری را قبول کنم بهنظرم همه آبکی هستند واقعا خسته نباشید و قلمتون مانا👍🥰🥰⚘
۲ هفته پیشf.f
1این پارت یه بوی غم و درد عجیبی میداد 🥲
۲ هفته پیشانسی
0خداا آوا چه کردی دارم دیوونه مشم پارت جدید کی میاد؟
۲ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
پنجشنبه ها و جمعه ها
۲ هفته پیشلیانا
3عالی عالی عالی جایزه بهترین نویسنده میرسه به آواا موسیی ،😍😍
۲ هفته پیشملکه
1وای سورناا🥹🤏 مث همیشه عالی و غیر منتظره❤️
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Kara
3همه توی این رمان بوی مرگ میدن