آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و بیست و سوم :
هاردین به آرامی پلکی زد و فنجان میان انگشتانش را در دست چرخاند. انتظار چنین جمله صریحی را نداشت و برای همین بود که تعللش در سخن گفتن امتداد یافت. چشمانش کمی باریک شدند و حالتی از تفکر و ارزیابی در نگاهش پدید آمد.
نفسی گرفتم که بوی ملایم و عمیق قوه اصیلی که داشت رو به سردی میرفت در مشامم پیچید. شانههایم را عقب کشیدم که نگاه هاردین برای لحظهای با چشمانی عاری از کنجکاوی به سمتم چرخید
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرداب
5کیوان درحالی که قهره: براش قهوه شیرین آماده کنید/ ازش دور باشید/ به چیزی که مال منه نگاه نکنید🤭🤭✨
۲ ماه پیشAida
0خب کیوانم اون روش بالا اومد
۲ ماه پیشAida
0سورنا چه جوری میتونه انقد رومخ باشه ول کن دیگه
۲ ماه پیشAida
0قاتل اعتمادش مگه تو نبودی؟وقتی با تو کنار اومد با قاتل بچگیاشم کنار میاد
۲ ماه پیشترنم
2فقط جاهایی که دست رو کمرش میزاره و به خودش میچسبونه وای🛐🛐
۲ ماه پیشترنم
0راستش اگه سورنا رو نمی شناختم منم تا اینجا سکته میکردم و نمیتونستم تحمل کنم،حداقل سورنا قابل تحمله
۲ ماه پیشترنم
0نگو کیوان،من قند تو دلم آب میشه من توقعاتم بالا میره لعنتی تا ابد فن دیالوگهاشم🎀
۲ ماه پیشترنم
0ولی جدی سورنم خوب تیکه ایه تمام وجه هاشو دوست دارم درست عین کیوان:))
۲ ماه پیشترنم
0وای چقد سورنا و کیوان همچی رو طبیعی و عادی جلوه میدن،پشمام
۲ ماه پیشترنم
1من آدمی میخوام همین قدر به جزئیات توجه کنه،مثلا از دیدار اول یادشه که قهوه با شکر دوست داره😭
۲ ماه پیشWhy
0«سیاهی چشمانش گویی مرا در خود بلعید.. مرا فتح کرد، مرا آلوده کرد. »
۲ ماه پیشWhy
0اخ خداا مردم و زنده شدم تا این جمله هارو از کیوان بشنوم😭
۲ ماه پیشWhy
1بازیگر سال.. دیدیدینن:سورنا کیانیی
۲ ماه پیشWhy
0دلم واسه کوچیکترین توجه از طرف کیوان تنگ شده بود😭
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
2سورنا لایق اسکاره😔