لیست کلیه پارتهای رمان آلوده به ابلیس : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 155
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 21
مکث کردم و نگاهم را در اطراف چرخاندم. این بار صدای ایمان هم بلند شد. _ لولهات میکنم جوجه اردک. ابروهایم را بالا انداختم. دستانم را در جیب شلوارم فرو بردم و لحظهای مکث کردم. نگاهم را میان اتاقهایشان چرخاندم. صدا از اتاق ایمان میآمد. جلوتر رفتم و از لای در نیمهباز اتاق دیدمشان. هر دو پشت سی...
بروزرسانی در : ۴۳۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 22
مردمکهایم در حدقه چشمانم چرخید و گیج و مردد اخمی کردم. _ But, take it easy, lady! (ولی سخت نگیر، بانو!) لحظهای شوک به مغزم دوید و خواستم جوابش را بدهم که تماس قطع شد. موبایل را پایین آوردم و با اخم به زمین زیر پاهایم خیره شدم. مرا خوب میشناخت، چون (take it easy) تکه کلام من بود. انگشتانم ر...
بروزرسانی در : ۴۳۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 23
ایمان با دست ضربهای به صورت آرام زد که پلکهای آرام کمی از هم فاصله گرفتند. ایمان با دیدن چشمان نیمهباز آرام نفسی گرفت و سر آرام را به سینهاش چسباند. _ آرام؟ صدامو میشنوی؟ آرام با چشمانی گیج و خمار تنها به چهره ایمان خیره شده بود. انگار که هنوز هم متوجه اتفاقات اطرافش نمیشد. نفسش را آرام و...
بروزرسانی در : ۴۳۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 24
مبهوت تکانی خوردم و نگاهم را در اطراف چرخاندم. آنچه که در سرم میگذشت، آنچنان عجیب و غیرقابلباور بود که مردمکهایم گشاد شدند. این امکان نداشت... امکان نداشت که کسی وارد اتاقم شود و من متوجه نشوم. من آدم کمخوابی بودم و خواب به شدت سبکی داشتم، طوری که با کوچکترین صدایی بیدار میشدم و برای همین...
بروزرسانی در : ۴۳۰ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 25
با این فکر نیشخند زدم و همراه با آرام وارد فروشگاه شدم. اولین چیزی که توجه را به خود جلب میکرد، رایحه خوش و خنکی بود که به مشام میرسید. از همان آغاز نگاهم را با دقت در اطراف چرخاندم. کارمندانی با فرمهای یکسان و قرمز و مشکی به دنبال مشتریها میان رگالها حرکت میکردند. لباسهای فاخر و چشم نوازی...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 26
بازی؟ من همین حالا هم درست وسط بازی بودم. این زمین، زمین بازی من بود. به آرامی به سمتش چرخیدم. برخلاف لحظات پیش، دیگر بیتفاوت به نظر نمیرسید. عصبی بود و عصبانیتش لذتی شیرین را درونم زنده میکرد. به آرامی گوشه لبم را زیر دندان کشیدم و گردن کشیدم. _ از زمان عروسکبازی من گذشته مِستر. ابروهایم...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 27
بازیهای کلامیاش از پیش عصبیترم کرد. پلکهایم را روی هم فشردم و برای تسلط به خود چند بار نفس عمیق کشیدم. تن صدایم را پایینتر آوردم و گفتم: _ حداقل باید بفهمم به خاطر کدوم کارم دنبالمی یا نه؟ _اوه عزیزم، آروم باش. ما خیلی وقت برای آشنایی داریم. دلت میاد به این زودی بازیمون رو خراب کنی؟ پلکم...
بروزرسانی در : ۴۲۳ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 28
کمرم را محکمتر گرفت و در صورتم خم شد. خیره به چشمان مسخ شده و ناباورم با همان لحن جدی و محکم ادامه داد: _ همونطور که گفتم، از من بترس، چون من قاطی دارم. منتظرم بری طرف ایمان تا پارهات کنم. اینبار نگاهش خریدارانه و بیپروا روی تنم چرخید و گوشه لبش را بالا کشید. _ آخه اونقدرا هم مالی نیستی ...
بروزرسانی در : ۴۲۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 29
نگاهم روی در خشک شد و طوری سرم را به سمتش چرخاندم که رگ گردنم تیر کشید. چشمانم را به صورت برافروخته و خیسش دوختم و او ادامه داد: _ نم... نمیدونم... چی بهم... داد... حالم بد شد. بقیهاش یادم نیست... ولی فرداش بهم فیلمی که ازم گرفته بود رو نشون داد. نفس در سینهام گره خورد و از آنچه که شنیده ب...
بروزرسانی در : ۴۱۶ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 30
درد تمام مرکز فرماندهی تنم را تسخیر کرد و نفس چون یک توده سرطانی در سینهام سنگین شد. صدای سوت بلند و ممتد، درست مانند صور اسرافیل عصب گوشهایم را شکافت و من از میان پلکهای نیمه بازم کفشهایی را دیدم که به سمتم میدوید. نفس در سینهام گره خورد، مغزم از شدت درد تپید و جریانی خیس و داغ را روی صور...
بروزرسانی در : ۴۱۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 31
* * * * * اولین باری که حرامزاده صدایم زدند را به یاد ندارم؛ اما این سالها به حدی شنیده بودمش که با آن خو گرفته بودم. از وقتی به یاد دارم، اسمی برای خود نداشتم و وقتی میگفتند حرامزاده، میفهمیدم که مرا صدا میکنند! حتی وقتی چهار-پنج ساله بودم، فکر میکردم که این، نام من است. یکبار زمانی که...
بروزرسانی در : ۴۰۹ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 32
از اینکه از حقیقت بداند ابایی نداشتم، اما لحنش طوری بود که ناخودآگاه اخم کردم و کمی خودم را عقب کشیدم تا از تیغ تیز نگاهش فاصله بگیرم. چشمانش را با جدیت در صورتم چرخاند تا روی چشمانم ثابت ماند و یکی از ابروهایش را بالا داد. _ خودتو که به دردسر ننداختی؟ لعنت به این حس ششم لعنتیاش! چهطور همه چ...
بروزرسانی در : ۴۰۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 33
میخ نگاهم در تنش فرو رفت و چشمانم با شوک و ناباوری جزء به جزء حرکاتش را از نظر گذراندند تا به صورتش رسیدند. خودش بود و این، میتوانست شرمآورترین اعترافی باشد که کردهام... بله، من بالاخره توانسته بودم صیدم را پیدا کنم. دستم را پشت گردنم کشیدم و لبهایم به حالت تیک عصبی تکان خوردند و بیاختیار ب...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 34
دستم روی سینهام مشت شد و اینبار وقتی به جمعیت نگاه کردم، تصویر متزلزل و لرزان پیش چشمانم قرار گرفت. چند بار پلک زدم و زمانی که تصویر دوباره به شکل خود بازگشت، بدون حرف از جا برخاستم و به سمت اتاق انتهای سالن حرکت کردم. صداها بیش از همیشه اکو میشدند و این به رگهای مغزم فشار میآورد. نفس عمیقی ...
بروزرسانی در : ۴۰۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 35
جملاتش را نصف و نیمه میفهمیدم. لعنتی، چه بر سرم آمده بود؟ چرا مغز لعنتیام یاریام نمیکرد؟ موبایلش را جایی روی داشبورد ماشین گذاشت و چراغ ماشین را روشن کرد. هجوم نور بر چشمم باعث شد چشم ببندم و سر کج کنم؛ اما وقتی فکم میان انگشتانش فشرده شد و سرم با خشونت به سمتش چرخید، نگاهم مستقیم قفل چشمانش...
بروزرسانی در : ۴۰۱ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 36
دستانش شل شدند و نگاهم بر روی خونی که با شدت از روی گردنش جریان یافت و لباسش را خونین کرد، ثابت ماند. دستش را روی گردنش گذاشت و خون با سرعت بیشتری از لای انگشتانش بیرون زد. صدای خشمگینش چون ناله کفتاری زخمی بلند شد _ دخترهی ج...ده. حسم حس عجیب و خاصی بود، درحالی که تمام تنم از وحشت و بهت این ل...
بروزرسانی در : ۳۹۵ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 37
نگاهش چون خنجری تیز بود که بیمحابا به سمتم پرتاب میشد. دندانهایش را روی هم فشرد و با پشت دست بردیا را به کناری هل داد. با دیدن صورتم چهرهاش بیش از پیش مچاله شد و رد کمرنگی از نگرانی بر چهرهاش سایه انداخت، اما به حدی نبود که بتواند خشمش را تحتالشعاع قرار دهد. اخمهایش بیش از پیش در هم فرو ر...
بروزرسانی در : ۳۹۴ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 38
از جا برخاستم و به داخل برگشتم؛ اما همان لحظه صدای آیفون به گوش رسید. نگاهی به تصویر دوربین انداختم و با دیدن یاشار ابروهایم بالا پریدند. عجیب بود که مثل همیشه با کلیدش در خانه را باز نکرده بود. نیشخندی زدم و سر کج کردم. مثل هر روز آمده بود حاضریاش را بزند؟ دکمه آیفون را فشردم و از آنجایی که ...
بروزرسانی در : ۳۸۸ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 39
* * * * * زمانی که یاشار تازه فارغالتحصیل شده بود، با دوست صمیمیاش یک آتلیه کوچک تأسیس کرد، اما پس از مدتی به دلایلی که هیچگاه نفهمیدم چه بود، شراکتشان با هم به هم خورد و پس از آن دیگر هیچوقت آن دو را با هم ندیدم. علیرغم انتظار بقیه، یاشار برای همیشه دوستش را از زندگیاش کنار گذاشت. یاشار ...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان آلوده به ابلیس - پارت 40
صدای آزاردهندهاش که شبیه به کشیدهشدن فلز بر روی سطح شیشه بود، باعث سیخشدن موهای تنم شد و همزمان چیزی در سینهام فرو ریخت. بیاراده گامی به عقب برداشتم که کمرم به لبه تیز اپن کشیده شد و آخ بلندم را میان لبهایم فرو خوردم. برقرار شدن دوباره سکوت در خانه، باعث آرامشم نشد، بلکه حسی عجیب و آزارده...
بروزرسانی در : ۳۸۱ روز پیش
